غرق در واژه ها بودم، قلمم در سکوت جاودانه کشید؛ من ناتمام ماندم و قهوهای که سرد شد!
تمام شد!
اذان مغرب را که بگویند
صفر تمام میشود.
پیرهن مشکی عزای تو را
تا میکنم
و نمیدانم
محرم سال آینده قسمتم شود
خودم تنم کنم
یا دست کسی گوشه کفنم میگذاردش.
نمی دانم بازهم چشمم به گنبدت می افتد یا نه...
این ناله های آخر
زمزمه نامت را از من بپذیر.
چه بیمضایقه خوبی حسین:)
ولی واقعا برام سواله این چنل های روزمریگتون و پست هایی ک توش میزارید ب چ انگیزه ایه؟!
بابا ب خدا از مارک نوشیدنی تو چیزای مهم تری هست . ملت هزار تا مشغولیت مهم تر دارن ب ابلفضل .
وا بده باباجان