3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لا طاقة لقلبي علی البعد، والله لا طاقة له!
آقای امام رضای قلبم؛
قلب من توان دوری نداره
نداره
نداره
نداره
بخدا که نداره:)
کاش بفهمید شاید شما یه چیزی بگید پشت سر کسی و برید دیگه یادتونم نیاد
ولی اون طرف به خاطر کلمه کلمه ی اون حرفا شبا میشینه با خودش غصه میخوره، گریه میکنه، خودشو سرزنش میکنه...
کاش انقدر آدمای بدرد بخوری عین شما وجود نداشتن تو دنیا
این دنیا نیاز به آدمای احمقی که گند میزنن به زندگی بقیه نداره🚶♀
عزیزم اون آدم مهربون دهن بسته ای که چیزی نمیگه
فقط برا خودش اینجوره
تو پا رو دم رفیقاش بزار ببین چجوری هفت جدو ابادتو میاره جلو چشمت☺️
اول هوس و شیطنتی پر هیجان بود
نوعی طپشِ قلب شبیهِ ضربان بود
کم کم همه ی دغدغه ام دیدن او شد
انگار که جذاب ترین فردِ جهان بود
هی رفتم و هی دیدم و هی آه کشیدم؛
دلبستگی ام بیشتر از تاب و توان بود
میخواستم اقرار کنم عاشقم اما...
«چیزی که عیان بود چه حاجت به بیان بود؟»
فهمید که دیوانه و دلبسته ی اویم
«از بسکه اشارات نظر نامه رسان بود»
القصه گرفتار دل هم شده بودیم
روزی که جوان بودم و او نیز جوان بود
از آنچه میان من و او بود چه گویم؟
مجنونِ زمان بودم و لیلای زمان بود
اما وسط آنهمه دلبستگی و عشق...
معشوقه ام انگار کمی دل نگران بود
خوردیم به یک مشکلِ معمولیِ ساده
من زاغه نشین بودم و او دختر خان بود
کم کم به خودش آمد و فهمید چه کرده
حق داشت که پا پس بکشد،بحثِ زیان بود!
اصلا تو بگو، دختر خان با دک و پوزش...
هم شانِ منِ پا پتیِ غاز چران بود؟!
البتّه که نه! رفت، خدا پشت و پناهش
اصرار چرا؟ قسمتِ او با دگران بود
او رفت و غمش شعله به جان قلم انداخت
من ماندم و یک دفتر و طبعی که روان بود
یک مشت غزل شد همه ی دار و ندارم
دیوانِ بزرگی که پر از آه و فغان بود
بیش از دو دهه دور خودم گشتم و گشتم
دل در گروِ عشق و سرم در دوران بود
گفتم که بدانید، وفا، عشق، دروغ است
من تجربه کردم، به همین قبله چَخان بود
حُسنش همه گفتند و منِ سر به هوا را...
آگاه نکردند به شرّی که در آن بود
ویروسْ، خطرناک تر از عشق ندیدم
یک قاتل بالفطره اگر بود، همان بود
هی ریشه زد و ریشه زد و ریشه کَنَم کرد
این توده ی بدخیم گمانم سرطان بود...❤️🩹