eitaa logo
_ عدم .
264 دنبال‌کننده
614 عکس
331 ویدیو
4 فایل
حالی ب حالیم و عدم شاهدشه عدم:شاید نقطه آرمانیم:) چنگی ب دل زد همراهمون شو🫡 کپی؟ خوش بحالت اگه میتونی باباجان 😂. https://eitaa.com/AAbsence
مشاهده در ایتا
دانلود
چه ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم...
در آخرین خط نامه‌اش نوشته بود: «اما آدم با این حجم از اندوه چه باید بکند»
گلستان همه وقتش میچسبه🤌
- بر زخم‌های جانم هم درد و هم دوائی .
مثل یک کودک بدخواب که بازیچه شده خسته‌ام، خسته‌تر از آن‌که بگویم چه شده .
ما را سری‌ست دوخته به دوش هیچ‌کس تن داده‌ایم تلخ به آغوش هیچ‌کس .
با گریه دنیا آمدم با اشک روزی می‌روم این داستان یک خطی، جور غریبی تلخ بود .
_ عدم .
‌ [ یک عاشقانه‌ی کوتاه ] بغ کرده نشسته بود گوشه‌ی اتاقشو موهای بلندشو ریخته بود رو صورتش که اشکاشو ن
‌ [ یک عاشقانه‌ی کوتاه ] داشتم برگه های دانشجوهامو تصحیح میکردم یکی از برگه های خالی حواسمو به خودش جلب کرد . به هیچ کدوم از سوال‌ها جواب نداده بود فقط زیر سوال آخر نوشته بود : نه بابام مریض بوده ، نه مامانم همه صحیح و سالمن شکر خدا . تصادف هم نکردم ، خواب هم نموندم ، اتفاق بدی هم نیفتاده . دیشب تولد عشقم بود . گفتم سنگ تموم بذارم براش . بعد از ظهر یه دورهمی گرفتیم با بچه ها . بزن و برقص . شام هم بردمش نایب و یه کباب و جوجه ترکیبی زدیم . بعد گفت : بریم دربند ؟ پوست دستمون از سرما ترک برداشت ولی می ارزید . مخصوصن باقالی و لبوی داغ چرخی های ِسر میدون . بعدش بهونه کرد بریم امامزاده صالح ، دعا کنیم به هم برسیم . دیگه تا ببرمش خونه و خودم برگردم این سر تهرون ساعت شده بود یک شب . راست و حسینی حالش رو نداشتم درس بخونم . یعنی لای جزوتم باز کردما ، اما همش یاد قیافش می افتادم ! وقتی لبو رو مالیده بود رو پک و پوزش . خنده‌ام می گرفت و حواسم پرت می شد . یهویی هم خوابم برد . بیهوش شدم انگار . حالا نمره هم ندادی نده ، فدا سرت . یه ترم دیگه آوارت میشم نهایتش . فقط خواستم بدونی که بی اهمیتی و این چیزا نبوده . یه وقت ناراحت نشی .. چند سال بعد تو یک دانشگاه دیگه از پشت زد روی شونه‌م . گفت : اون بیستی که دادی خیلی چسبید . گفتم : اگه لای ِبرگه‌ت یه تیکه لبو می پیچیدی برام بهت صد می دادم بچه . خندید و دست انداخت دور گردنم‌ . گفت‌ : بچمون هفت ماهشه استاد ؛ باورت میشه 💙 ؟
ماه گرفتگی ۱۶شهوریور ۱۴۰۴ شروع ساعت ۱۹ و ۵۷ دقیقه خاتمه ساعت ۲۳ و ۲۷ دقیقه نماز آیات فراموش نشه.
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم خاموش مکن آتش افروخته ام را .
مگو در کوی او شب تا سحر بهر چه می‌گردی که دل گم کرده‌‌ام آنجا و می‌جویم نشانش را .
در پردۀ اسرار کسی را ره نیست زین تعبیه جان هیچ‌کس آگه نیست .