و اینجور مواقع است که فقط خدا کنه شب نرسه که تا صبح مجبور نشی این پهلو ب اون پهلو بشی
بلند شی راه بری
الکی آب بخوری
الکی تر گریه کنی
و تهش برسی ب نقطه ای که خدایا دیگه بسه .
و اگه آدم خوش شانسی باشی همون موقع صدا اذان از گلدسته مسجد محل بلند شه و مث کسی که از ناقوس مرگ فرار میکنه وضو بگیری بری پشت بوم .
ولی کاش نزدیک بودی برات گل نرگس میخریدم گزم
ب قول این دوستان آدایی اولین نرگس و برات من میخریدم .
دلم میخواد این « اون روزا . قدیما »
رو برا ی بارم که شده با چشا خودم ببینم
این چ کوفتیه ی عمریه میزنن تو سر ما ؟! .