🖋صفحه ۱
نام من میرزا حسین است و شغلم کتابت .
چهار ده ماه پیش به بیماری سختی دچار شدم که تمام طبیبان از درمانم عاجز ماندند .
دست به دامان ائمه علیهالسلام شدم که اگر از این بیماری نجات پیدا کنم، در چهار ده ماه و هر ماه یک حکایت
در وصف حال ائمه بنویسم .
سیزده حکایت را نوشتم، اما چهاردهمین شکایت را که شایسته شأن باشد نیافتم .
نامید بودم که چطور نذرم را ادا کنم .
تا اینکه یک روز مانده به تمام شدن مهلت، به مجلسی دعوت شدم .
رغبتی به رفتن نداشتم اما رفتم ؛ چون در جمع بودن مرا از خود خوری باز میداشت و عجیب آنکه در آنجا حکایتی بسیار غریب شنیدم که برای مردی به نام «محمود فارسی » رخ داده بود ؛ اما چون در جزئیات واقعه اختلاف نظر بود و من که از خوشی یافتن چهاردهمین حکایت سر از پا نمیشناختم عزم جزم کردم و هر طور شده از زبان محمود فارسی ماجرا بشنوم
به خصوص که فهمیدم منزلش در همان شهرو حتی در نزدیکی است.
پس به اصرار از مسلم که حکایت محمود فارسی را شرح داده بود خواستم مرا به خانه او ببرد .
📜 «وآنکه دیر تر آمد»
🖊 الهه بهشتی .
میگفت غیرتی شدن رو آقایون حرومه
یه عمر حروم شرعی مرتکب میشدیم خبر نداشتیم!!
رگ غیرتی که میگن براتون نباید باد کنه این روزا از هر وقت دیگه متورم تره؛ جناب آقایِ ایران .
برای تو، برای چشم هایت
برای من، برای درد هایم
برای ما
برای این همه تنهایی
کاش خدا کاری کند..
نمیدونم چرا ولی یهو یاد این جمله معروف حاج حسین یکتا افتادم
تو شبای بله برون رو خاک شلمچه نشستی
با تشر مخاطب قرارت میده و میگه:
بچه ها یه غلطی بکنید قبل از اینکه به غلط کردن بیوفتید .
_ عدم .
نمیدونم چرا ولی یهو یاد این جمله معروف حاج حسین یکتا افتادم تو شبای بله برون رو خاک شلمچه نشستی ب
وای امان از اون شبای تکرار نشدنی،
با اینکه سرما به عمق جونمون میرفت اما خیلی میچسبید:)))
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میدونم این روز و شبا وقت شادیِ ولی حیفم اومد اشکی که با این ۵۴ ثانیه ریختم و شما ازش بی نصیب بمونید .
اشک بر اباعبدالله و مصیبتش موضوعی است که تا آخر عمر هم شکرش را به جا آوریم کم است .