دو طرف یه دره وایساده بودن
صداش و نمیشنید .
هر چی داد میزد «مراقب خودت باش» فایده نداشت .
انقدر دست و پا زد که زمین زیر پاش خالی شد پرت شد پایین .
تهش گفتن: دیوونه بود و کرو لال ، دادو بیداد میکرد و پرخاش ، تهشم خودشو کشت .
حالا هی تاتی تاتی کن رو مخم
با تو که نمیتونم کاری کنم
پوست گوشه ناخون جور تُ و میکشه نگران نباش .