به قول یه بزرگی:
سر صبح که میشه رو کن به آقا بقیه الله
بگو «آقاجان میخوام امروز نماینده شما باشم کمکم کنید »
بعد ببین اون روز چقدر فرق داره
تو دیگه اون روز آدم خودت نیستی نماینده پسر حضرت مادری ، نماینده حضرت قائم هم چهار چشمی خودشو میپاد که آبروی آفاشو نبره .
چراغهای کوچه را شکستهاند
زورشان به صبح که نمیرسد
درختهای قد کشیده را سر زدند
زورشان به جوانه که نمیرسد
زمستان است
زمستان است، قبول
زورشان به بهار که نمیرسد .
تو این چند صباح زندگی یِ چیز خوب فهمیدم ؛
خیلی وقتا منتظر به چیز بزرگی یه چیز خفن که با اون بگذرونی، با اون شروع کنی. اما نمیشه به هر دلیلی و تو به قدری با پدبدهی کوچک تر از اون حالت خوب میشه و مزه زندگیُ زیر دندونات حس میکنی .
_ عدم .
تو این چند صباح زندگی یِ چیز خوب فهمیدم ؛ خیلی وقتا منتظر به چیز بزرگی یه چیز خفن که با اون بگذرونی،
مثال:
همین دو ساعت پیش نون و پنیر خیار حلالِ سفره چنان چسبید و حال خوب کن بود که با هر چیز دیگه ای افطار میکردم اینجوری نمیشد!!
پ.ن البته کنار داداشای شهیدمون بودن هم بی تاثیر نبود🙂 .
تهش چی میخوام بگم؟
این زندگی دوروزِ خودت و گیر شیشلیک و نون پنیرش نکن ما واسه کار دیگه اینجاییم ، حالت با زندگیت خوب نباشه به کارت نمیرسی .
بالغ بر یک هفته است یه سردرد مودی اومده سراغم ازون ناکساش😂
لامصب هی شل میکنه سفت میکنه شل میکنه سفت میکنه
اینجاست که باید گفت ای لعنت بر عمر.