ولی صدای این یارو که هی میادو میره رومخه بابا یه بیصداش و میساختید میخوایم بخوابیم بشه!! .
_ عدم .
سلامتی حضرت آقا و عاقبت بخیر همه مون… قبول باشه اولین روزتون .
کجا رفتی دور سرت بگردم؟ .
۳ روز بود ،
میانِ زمین و آسمان معلق بودم ..
۳ روز بود ،
علیرضا را به اغوش میکشیدم ؛
و منتظرِ صدایی از زیر خروار خروار
اجر و خاک بودم ..
با اشک شب را سحر میکردم ؛
و با بوی گرد و غبار افطار ..
نفس میکشیدم ، ضربانِ قلبم بود ..
اما زنده نبودم ..
بلاخره انتظار به پایان رسید ؛
عزیزکرده ام از زیر اوار بیرون آمد ..
اما نه پای خودش ..
نه با قدِ رعنایی که تمام دلخوشیم بود ..
او برخلاف من
ضربان نداشت ؛
نفس نمیکشید ..
ولی زنده بود ..
زنده تر از همیشه ؛
فقط حیف ..
حیف که علیرضا هنوز زبان باز نکرده بود ؛
حیف که نمیتوانست اورا صدا کند ..
حیف که حسرتِ «بابا» صداکردنش
تمام عمر اوارِ دل ما میشود ..
حیف که عمرِ این شرینی زندگی با او ، کوتاه بود ..
* همسر ِشهیدامیر محمد علیمحمدی
شنیدم یکی از دوستان میگفت:
« من اصلا حالم خوب نیست ، نیاز به یه تراپی دارم این وقایع اخیر هیچ ربطی به جنگ دوازده روزه نداره و نمیتونم به روال عادی زندگی برگردم…»
خواستم بگم:«حال همهی ما داغونِ حال همه ما بده، اما اگر برای حرف من که نه برای حرف اهل بیت سر سوزنی ارزش قائل هستین هر زمان حالتون خراب بود روضه گوش کنین ؛ روضه غوغا میکنه ، روضه آدم و زنده میکنه » .