و این روز ها دل میگرد،
رگ و مویرگ های تن میگیرد،
پلک میپرد و سر میگیرد؛
پا و دست و بند بند وجود میگیرد،
تمام جان میگیرد… .
جالب اینجاست که تو میتوانی همه این میگیرد هارا میگِرید هم بخوانی .
هر زمان اراده کنی و بیای پیشم، پیام بدی میشم همون آدم همیشگی و همراهیت میکنم
همینقدر ضعیف .
در شلوغی و بین راهپیمایی بین رفقا به روی خود نمیآوریم که چقدر سینِیِمان سنگین است !!
اما بدا به لحظه ای که تنهایی بر ما فائق آید… .