بعضی وقت ها هم گناه از دیگری نیست .
کم کاری از خودم بود ؛ اگر هنوز امن نشده ام!!
راست میگویی باید چیزی را ثابت کرد تا توقع تکیه کردن داشت ،بدون چون و چرا .
البته در جریان هستی ،
گفته بودم با همه به سبک خودم پیش میروم و گمان میبرم آنها هم مرا با همان سبک مدیریت میکنند ، اما خب برای رسیدن به نقطه ای که نپرسی و از چشمانم مُهر تایید را بگیری و لب ببندی؛ فرسنگ ها فاصله است .
بعضی وقت ها هم کلمه کم میآید
مثلا بعد از شنیدن تو ، تویی که این روز ها اصلا بلد نیستم حرف زدن را برایت !!
شرمنده .
البته که هرچقدر من ساکت تر تو راحت تری .
امروز یه چیز جدیدی یافتم
دستم سوخت جز میزد خب تا اینجای ماجرا همه چی مثل قبله آما دستم و میبردم سمت گاز غذا رو هم بزنم سوزشش صد هزار برابر میشد
شده داستان جیگرمون که پنجاه و چند روزه سوخته و هر بار با دیدن عکست به عرش میرسه صدای جلزولز کردنش .