_ عدم .
بهشت من:)
نتیجه حرفات(کار و ایده هاتُ) و تو زندگی رفیقت میبینی در حالی که دیگه هیچ اثری از اون حرفا تو زندگیت نیست .
متغیر زندگیم شدم خودم دیگه از مجهولات بیرونی خبری نیست .
متغیرِ مجهولِ اصلی ؛ خودمم .
دیوار زندگیم همینطور بی سرو صدا پرو خالی میشه اینکه چی، چقدر، تا کجا بمونه رو اون دیوار نه فرمول داره نه حدس زدنیه !!
یه وقت دیدی دیوونه شدم از دیوار گندمت زیر پا لهت کردم و همونجوری که با صورت داغون بهم نگاه میکنی آتیشت زدم .
از کل حرفاش این به دلم نشست:
«برا این دنیا شاخ و شونه نکشید
برای خدای این دنیا قلدر بازی در نیارید» .
بعضی دوست داشتنیامونم که باعث جمع شدن صورت بقیه میشه رو
بیشتر دوست دارم ،
ملت نه، ولی من ؛ جار میزنمشون تا راحت تر دل بِکَنن .