𝓝𝓪𝓿𝓪𝓪𝔷𝓮𝓼𝓱𝝑𓏲
اسم فیلم: یک و نیم متر فاصله خیلییی فیلم خوبیهه🛐 فقط آخرش افسردگی میگیرید😭✨️🤍
876K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بگو توام "تنگ" شده دلت برا من:)
[𝓝𝓪𝓿𝓪𝓪𝔷𝓮𝓼𝓱]
𝓝𝓪𝓿𝓪𝓪𝔷𝓮𝓼𝓱𝝑𓏲
#رمان_سرگذشت_ترلان #پارت_اول - ترلان خبر مرگ من کجا راه افتادی باز گیس بریده. اینا چیه مالیدی به خ
#رمان_سرگذشت_ترلان
#پارت_دوم
هنوز در رو نزده بودم که باز شد و رضا با دیدنم کم کم اخماش که نمیدونم برا چی تو هم بود باز شد و از جلو در کنار رفت تا برم تو.
با لکنت سلام دادم و نگاه دزدید.
- س... سلام. الهام هست؟
- سلام. آره برو تو. فکر کنم آشپزخونه س.
زیر لبی تشکر کردم و راه افتادم برم تو که دنبالم اومد. لبخند نشست رو لبم.
رضا شاید تا حالا لب باز نکرده بود بگه دوستم داره اما رفتارش خیلی تابلو بود. از دلم گذشت "کاش منو از خونه ی بابام نجات میداد و به آرامش می رسوند"
آه کشیدم و کنار ایستادم تا داخل بره .
- خانوما مقدم ترن.
کوتاه نگاهش کردم و به روم لبخند زد. بابا همیشه شیش متر جلوتر از من و مامان و ترگل راه میرفت. هیچ وقتم به زن و دخترش احترام نمیذاشت اما رضا خیلی باادب و جنتلمن بود.
- ممنون.
داخل رفتم و الهام رو صدا زدم.
- الهام!
از آشپزخونه پرید بیرون و جیغ کشید:
- ترلان بیا ببین جواب تست فیزیک رو دادم.
حضور رضا رو یادم رفت و گفتم:
- برو کم زر بزن.
صدای خنده ی کوتاه رضا که اومد از خجالت دلم می خواست برم تو زمین.
[𝓝𝓪𝓿𝓪𝓪𝔷𝓮𝓼𝓱]
آره خب, من حسودی میکنم..
به تمام گوشهایی که صدای تورا میشنوند،
تمام چشمهایی که تورا میبینند،
و در نهایت همه کسانی که اطراف تو هستند..:)
زیرا تو فقط باید از آنِ من باشی؛
صدایت، نگاهت، گریههایت، خندههایت، ادا و اطوارهایت، شیطونیهایت، اعصاب خوردیهایت، حال بدت، حال خوبت، میم مالکیت گذاشتن روی لقبت، اتفاقهای هیجانانگیز زندگیات..
همهچیزت حتی کوچکترین چیز های زندگیات باید با من و برای من باشند..
چون تو، فقط مـــــــــال منی:)