eitaa logo
𝓝𝓪𝓿𝓪𝓪𝔷𝓮𝓼𝓱𝝑𓏲
169 دنبال‌کننده
94 عکس
246 ویدیو
2 فایل
«اگر جنونِ نوازشت، مرا به ورطه‌یِ دیوانگی بکشاند؛ خوشا به حالم که دیوانه‌یِ توام.» 𝑻𝒂𝒈:https://eitaa.com/AH123rn 𝑷𝑽: @H19f19 @SoSORRY شروعمون:1405/2/6 :ꫂ᭪ناشناس https://abzarek.ir/service-p/msg/4548988 "گپ چنل" https://eitaa.com/joinchat/333907586C5
مشاهده در ایتا
دانلود
𝓝𝓪𝓿𝓪𝓪𝔷𝓮𝓼𝓱𝝑𓏲
#رمان_سرگذشت_ترلان #پارت_اول - ترلان خبر مرگ من کجا راه افتادی باز گیس بریده. اینا چیه مالیدی به خ
هنوز در رو نزده بودم که باز شد و رضا با دیدنم کم کم اخماش که نمیدونم برا چی تو هم بود باز شد و از جلو در کنار رفت تا برم تو. با لکنت سلام دادم و نگاه دزدید. - س... سلام. الهام هست؟ - سلام. آره برو تو. فکر کنم آشپزخونه س. زیر لبی تشکر کردم و راه افتادم برم تو که دنبالم اومد. لبخند نشست رو لبم. رضا شاید تا حالا لب باز نکرده بود بگه دوستم داره اما رفتارش خیلی تابلو بود. از دلم گذشت "کاش منو از خونه ی بابام نجات میداد و به آرامش می رسوند" آه کشیدم و کنار ایستادم تا داخل بره . - خانوما مقدم ترن. کوتاه نگاهش کردم و به روم لبخند زد. بابا همیشه شیش متر جلوتر از من و مامان و ترگل راه میرفت. هیچ وقتم به زن و دخترش احترام نمیذاشت اما رضا خیلی باادب و جنتلمن بود. - ممنون. داخل رفتم و الهام رو صدا زدم. - الهام! از آشپزخونه پرید بیرون و جیغ کشید: - ترلان بیا ببین جواب تست فیزیک رو دادم. حضور رضا رو یادم رفت و گفتم: - برو کم زر بزن. صدای خنده ی کوتاه رضا که اومد از خجالت دلم می خواست برم تو زمین. [𝓝𝓪𝓿𝓪𝓪𝔷𝓮𝓼𝓱]
آره خب, من حسودی میکنم.. به تمام گوش‌هایی که صدای تورا می‌شنوند، تمام چشم‌هایی که تورا می‌بینند، و در نهایت همه کسانی که اطراف تو هستند..:) زیرا تو فقط باید از آنِ من باشی؛ صدایت، نگاهت، گریه‌هایت، خنده‌هایت، ادا و اطوارهایت، شیطونی‌هایت، اعصاب خوردی‌هایت، حال بدت، حال خوبت، میم مالکیت گذاشتن روی لقبت، اتفاق‌های هیجان‌انگیز زندگی‌ات.. همه‌چیزت حتی کوچک‌ترین چیز های زندگی‌ات باید با من و برای من باشند.. چون تو، فقط مـــــــــال منی:)
من فوبیا دارم به نوتیفا. اگه اسمی غیر تو بیاد..:)