گفت ایراد تو چیست؟ گفتم زیاد فکر میکنم، خیلی! بینهایت...
به هر چیز مسخرهای.
بارها و بارها
مخصوصا اگر برایم زیاد اهمیت داشته باشد.
درون خود میریزم و بدتر از همه نمیتوانم هیچکدام از این ها را بگویم؛
در نهایت هم میدانم همین نابودم میکند...
_
چشم از قلب شکایت کرد و گفت :
تو عاشق میشوی و من اشک میریزم.
قلب گفت : تو نگاه میکنی و من درد میکشم :)))
_