eitaa logo
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
755 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
653 ویدیو
5 فایل
احمد کریمی میبدی کمی نویسنده، کمی معلم، کمی طراح ... @ALEF_KAF_MEEM کتاب‌ها #تحــفه_تدمر با مشارکت نویسندگان محفل منادی: #من_ماله_کش_نیستم #محفل_محترم به روزتر هستم در: https://ble.ir/pashoftehjostar
مشاهده در ایتا
دانلود
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
گرفتار تیروئید نشده بودم که یک غده‌ی بدخیم هم چسبید به‌ش! بعد از چند ماه دوا دکتر بالاخره تیروئیدم ر
نشسته‌ام منتظر شهید و محمدجواد از خاطره‌ی رفتنش به سالگرد حاج قاسم می‌گوید. محمدجواد لباس نظامی داشته که حلقه‌ی امنیتی را رد کرده آمده محل انفجار کرمان. محمدجواد بالای سر دختر کاپشن‌صورتی هم رفته، مادرِ در حال جان دادن را دیده و صحنه‌هایی دیده که می‌گوید تا آخر عمرم فراموش نمی‌کنم. می‌گفت یکی از زن‌ها بی‌تابی می‌کرد که نیروی امدادی علت‌ش را پرسید. زن وسط حال و روز ناجورش اسم همسر و پسرش را می‌آورده که نیروی امدادی می‌گوید لابد زخمی شده‌اند و رفته‌اند یکی از بیمارستان‌ها... می‌گفت آن خانم گفته «چی میگی؟! من خودم جنازه‌شون رو با دست خودم گذاشتم توی آمبولانس...!» اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
رسیده خانه‌ی آخر... به کوچه‌ی ما #روایت_گمنامی اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
خداحافظ رفیق همراه این روزهای غربت و غریبی بچه‌های فاطمه... خداحافظ دوست شهیدی که همراه‌مون کردی با خودت... خداحافظ آقای شهید... خداحافظ مهمان همیشگی حضرت مادر... ما رو دور ننداز رفیق... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
و شهر دو تا ساکن جدید دارد و میبد شده جمعیتش به اضافه‌ی دو نفر... حواس‌تان هست؟! بوی عطر خاصی به مشام‌تان نمی‌خورد؟ حضرت مادر دو تا از بچه‌هاش را فرستاده اینجا تا کمی زندگی کنیم... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
انا اعطیناک الکوثر... مادر... مادر #حسین_ستوده اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
آخرین لحظه‌های توی این آمبولانس خواستنی را با این مداحی دم می‌گیریم... انا اعطیناک الکوثر... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
در تابوت را هادی باز کرد. مثل همیشه. و از بالا دارم تک‌تک صحنه‌ها را ثبت می‌کنم که یک حجم سفیدی کوچولو را توی بغل یکی می‌بینم. توی چشم می‌زند چون رنگ صحنه، سیاه است بیشتر. آدمِ دست به بلندگو را یادم رفته اما گفت این بچه امشب عمل قلب باز دارد! می‌دانید؟! دیدن بچه‌های چند ماهه همینطوری برای شیعه‌ها همراه است با یک حس غمِ تعریف‌نشدنی، چه برسد به اینکه آن بچه توی موقعیت خوبی دیده نشود و به خاطر نیاید؛ شبیه واقعه‌ی دهم محرمِ ۶۱ هجری قمری! بچه وسط گریه‌ی بیشتر شده‌ی مردم دست به دست شد تا تابوت تازه باز شده‌ی شهید گمنام. من نزدیک نیستم و نمی‌دانم دقیقاً چه اتفاقی افتاد، اما لابد تبرک دادند به کفن‌ی که استخوان‌های آقای شهید توی‌ش بوده... امشب این بچه که تا قبل از این ماجرا بچه‌ی پدر و مادری بوده و حالا شده بچه‌ی دوست‌داشتنیِ مردم یک شهر، می‌رود زیر عمل قلب باز. آقای شهید گرهِ کار دست خودِ خودت باز می‌شود. و من چقدر که دوست دارمْ روایت حال خوبِ آن بچه را بعداً روی همین مطلب بازنشر دهم... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
عکس بچه‌ی دوست‌داشتنیِ مردم یک شهر را محمدصالح از نزدیک ثبت کرده... توی تابوت تازه باز شده‌ی شهید گمنامی که آخرین لحظه معلوم شد سر در بدن نداشته... آقای خوبِ شهید، بسم الله...! اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
46M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
الیاس وقتی بیاید پای کار تا حد زیادی خیالم راحت می‌شود که حق مطلب ادا شده... و همیشه عکس و فیلم‌هاش همان چیزی بوده‌اند که خیلی دوست داشته‌ام... الیاس می‌گوید توی ماجرای تشییع پیکر شهید گمنام پارک غدیر عنایت شهید به ما هم رسید! می‌گوید اصلأ تصویر هوایی نداشتیم، پیگیری هم نکردیم اما تصاویر دو تا پهپادِ فعال توی مراسم از طریقی به ما رسید... جلوه‌های خوشگلی از یک مراسم باشکوه را می‌بینید که کارِ دستِ رفقای دوست‌داشتنی من‌است. پی‌نوشت؛ با کیفیت بیشتر فرستادند و من حجم کلیپ را کم کردم. البته هنوز هم کمتر می‌شود ولی حیف‌م آمد... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
حمید مرا کشیده کنار که «سوریه داره از دست می‌ره، چه خبره احمد؟!» می‌ایستم به تحلیل‌های سراپاییِ وسطِ سالن تولید! و زدن حرف‌های امیدوارکننده‌ای که وسطِ موج رسانه‌ای غالبِ ناامیدانه دارد فراموش می‌شود. حمید را با دلِ قرص می‌فرستم سراغ کار و زندگی‌ش، هر چند نمی‌دانم چقدر حرف‌هایم را قبول کرده؛ اما من با قلب مطمئن درباره آینده‌ی نزدیک صحبت می‌کنم و به این حرف‌ها اعتقاد هم دارم... پشت سرش از مربی‌های فرهنگیِ کاربلد تماس می‌گیرد که پیشنهادِ مسئولیت میدانِ تیر را به او داده‌اند. مخالفم! با اینکه مربیِ کاربلدِ فرهنگی برود درگیر کار میدانیِ کم‌نتیجه‌ای بشود که مانورِ گزارشیِ خوبی دارد اما سنار سه شاهی به درد زندگی اجتماعی بچه‌ها نمی‌خورد شدیداً مخالفم. از طرفی وقت و انرژی مربی صرف کارهایی می‌شود که از اصل ماجرا دورش می‌کند، از تربیتِ نسلی که توی مسخره‌بازی‌های سیاسی و رسانه‌ای و حتی اقتصادی رها شده و کسی هم مثل آدم آن را مدیریت نمی‌کند... آن قدر هم مخالفم که آدرنالین‌م سرریز می‌کند و یک جلسه‌ی مفصل حدوداً چهل و پنج دقیقه‌ایِ صریحِ تلفنی برگزار می‌کنیم. من به این باور عمیق رسیده‌ام که جبهه‌ی جنگِ ما خیلی وقت است توی خانه و مدارس شکل گرفته و برخی از ما، من جمله خودم تا مدتی قبل، فکر می‌کردیم و فکر می‌کنیم که باید برویم سوریه جلوی دشمن بایستیم! (+) از طرفی بچه‌هایمان جلوی چشم‌مان دارند پر پر می‌شوند و نتایج جلساتِ فرهنگی ما هنوز در سطح تغییر اسم‌ها، برگزاری همایش‌ها، تجلیل از فلان آدم‌ها و همچین چیزهایِ پیش پا افتاده‌ی بیهوده‌ای از این قبیل مانده و بالاتر نیامده! فکر می‌کنم هر کدام از ما اگر نسبت‌ش با خودش، با موقعیتی که در آن است و با جامعه و زمانه‌ای که در آن زیست می‌کند، مشخص شود، کار دنیای ما زودتر از آنچه باید به صلاح می‌رسد... ——————————— (+) البته این را نمی‌توانم جلوی بگویم! خوشش نمی‌آید و دوست هم ندارد، چون چشم‌وچارش این روزها فقط سوریه را می‌بیند! اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT