eitaa logo
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
755 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
653 ویدیو
5 فایل
احمد کریمی میبدی کمی نویسنده، کمی معلم، کمی طراح ... @ALEF_KAF_MEEM کتاب‌ها #تحــفه_تدمر با مشارکت نویسندگان محفل منادی: #من_ماله_کش_نیستم #محفل_محترم به روزتر هستم در: https://ble.ir/pashoftehjostar
مشاهده در ایتا
دانلود
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اصل غافلگیری! توی فیلم‌هایی که می‌بینیم و یا داستان‌هایی که می‌خوانیم یا حتی روایت‌هایی که می‌خوانیم و تماشا می‌کنیم این را خیلی دوست دارم. نه اینکه من دوست داشته باشم، اصلاً نقطه قوت این‌ها توی غافلگیر کردن مخاطب است! چیزی شبیه کتاب «مغازه خودکشی» چیزی شبیه فیلمِ «پوست شیر» یا خیلی از کتاب‌ها، فیلم‌ها و ... یک جایی آدم توی این کتاب‌ها، فیلم‌ها و یا چیزی شبیه همین گزارشی که از بیست‌وسی گذاشته‌ام می‌ایستد و به احترامِ فکر و اندیشه و قلم و تصویری که ماجرا را نوشته و نشان داده دست می‌زند! شبیه همین کاری که در بدون تعارفِ دیشب شکل گرفت. تا جایی از گزارش که مادرها داشتند غم‌های قرض و بدهکاری به همراه دوری از بچه‌هایشان را می‌گفتند دلم توی آتش و درد بود. به علی آقای رضوانی احسنت گفتم که نزدیک به روز مادر خوب جایی رفتی و دست گذاشتی روی خوب موضوعی! از آن هوشیاری‌هایی که سید ابراهیم توی ریاست جمهوری استفاده می‌کرد و چقدر دل بود که همراهش می‌شد. اما از آن جایی که مسئولین زندان به همراه چند نفر دعوت شدند و ناگهانی خبر آزادی این مادرها را دادند، به معنای تمامِ کلمه غالفگیر شدم! اصل غافلگیری! یک حرکت فوق‌العاده از مجموعه‌ی آدم‌های دست‌اندرکار، خیرین و بدون تعارفِ بیست‌وسی که نه تنها مخاطب را ریخت به هم، بلکه خانم‌های آزاد شده را تا پای سکته پیش برد! و چه خیر و خوبی و ارزشی بهتر از آنکه مادری را به آغوش گرم خانواده‌اش، پیش بچه‌هایش و سر زندگی‌اش برگردانی؟! رضایت خدا مبارک‌تان باد... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بهشت زیر پای مادر است یعنی چه؟! اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
به محض نشستنم توی ماشین بر می‌گردد سمت من «خوب مردمو سرگرم کردنا! هر روز یه مسخره بازی! دیروز یلدا امروز روز مادر...!» سعی می‌کنم همراهی کنم، چون حوصله بحث ندارم «مردمم که همینو می‌خوان؟! فقط مشکل اینه در جیب‌ت نباید بسته بشه! یه شب می‌خری برای یلدا، یه شب می‌خری برای زن‌ها، همینطوری هم ادامه داره...!» تایید می‌کند «راست میگی! درِ این جیب نمی‌ذارن بسته بشه، همینطوری باید کادو بخری!» و می‌گویم «من که باید سه تا هم بخرم!» و می‌خندم «مادر، خانم، مادرخانم...!» نمی‌خندد «من که هیچ کدوم رو ندارم!» رسماً میخ گذاشت زیر چهار چرخِ ذوقم و با هم پنچرشان کرد «جدی؟!» توی مغزم دو دو تا چهار تا می‌کنم که لابد ازدواج نکرده که البته به موهایِ شقیقه‌ی سفیدش و سن و سالِ حدوداً چهل و خرده‌ای ساله‌اش نمی‌خورد ولی مطمئن می‌شوم مادرش را از دست داده! خودش ادامه می‌دهد «یعنی داشتما... زندگی‌م که ادامه پیدا نکرد... مادرمم بیست ساله رفته زیر خاک...!» غم می‌ریزد توی مینی‌بوسِ فکستنیِ بنز و شبِ میلاد را زهر می‌کند. ادامه می‌دهد «مَقَّرِ ما رو زدن آقا! خونه‌ای که مادرش بره، مقرش رو زدن!» به هیبت‌ش نمی‌خورد احساسی بشود ولی می‌شود «تا بود همه خواهر برادرا پیش هم بودیم، همو می‌دیدیم، خبر همو داشتیم، وقتی رفت همه‌مون از هم پاشیدیم! دیگه زیاد از هم خبر نداریم...» دو تا کلمه می‌گویم که ترغیب نشود یک‌هو بزند زیر گریه «مثل نخ تسبیح! که همه‌ی دونه‌ها رو جمع کرده پیش‌هم؟!» تایید می‌کند «بله بله... دقیقاً نخ تسبیح... به یکی از دوستام می‌گفتم اینو... که اگه مادرتون بره، مقرتون رو زدن! می‌خندید! بعدنا که مادرش فوت کرد اومد به من گفت تو فیلسوف بودی و من نمی‌دونستم! تو خیلی فهمیده بودی که اینو گفتی، من حالا رسیدم به حرفت...!» و می‌گویم «تا هستن قدرشون رو نمی‌دونیم!» تکرار می‌کند «واقعاً تا هستن قدرشون رو نمی‌دونیم...!» بقیه کم‌کم می‌رسند. در را می‌زند که سوار شوند. نفر اولی که می‌نشیند می‌گوید «روشن کن!» خنده‌ی راننده بلند می‌شود. انگشتش می‌رود روی مونیتور باکلاسِ پخش که به قد و قیافه‌ی ماشینِ کهنه نمی‌خورد و صدایِ تیزِ زَنَک‌ی تیر می‌کشد توی گوش‌هام. من اما تویِ فکرم. یادِ یکی از رفقای سن و سال‌دارم می‌افتم که می‌گفت «فکر نکن آدم باید بچه باشه که نیازِ به مادر داشته باشه، حتی منم که نوه دارم، محتاج مادرمم! سال‌هاست ندارمش ولی هنوز جای خالی‌ش حس می‌شه...! نمی‌تونم فراموشش کنم...» اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه دوربین مخفی جالب... پسره از آلمان اومده و توی نقشِ راننده‌ی اسنپ مادرش رو سر کار گذاشته...! 😂 اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
امروز زیادی دارم محتوا می‌ذارم الف‌کاف ولی باور کنید دست خودم نیست :) فقط لازم شد بگم که چقدر روزهای میلاد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها برای من خاص و مهمه. یه حسِ خوبی داره این روز که توان نوشتن و به تصویر کشیدنش با کلمات ممکن نیست. و معرفتِ فهم این ماجرا رو ندارم ولی می‌دونم یه نگاهِ مهربون به من و به ما میشه که خودمون هم اصولاً خبر نداریم، ولی وجود داره، داره انرژی می‌ده و ما رو وصل می‌کنه به یه بی‌نهایتی که همه‌ی بهشت خدا می‌شه بخشی کوچکی از اون... و این نگاه مادرمون حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیهاست که ارزشش از همه چی بیشتره... چقدر توی این روز چشمم دنبال یه عنایتِ خاصه! دنبال یه هدیه بزرگ که اتفاقاً مادر به بچه‌ش میده؛ و چقدر هوایِ یه نظر لطفِ ویژه رو کردم... توقعم زیاده نه؟! اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه عالمه فدایی داری آقا... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
48.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭐️ ببینید | فیلم کامل بیانات دیروز رهبر انقلاب در دیدار مداحان اهل‌بیت علیهم‌السلام. ۱۴۰۳/۱۰/۲ 🔹صوت کامل بیانات از دقیقه‌ی 21 این فیلم، در مورد تحولات منطقه و خط و نشان رهبری برای اسرائیل را حتماً و مخصوصاً ببینید اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
با «امید» نشستیم مفصل در مورد ظرفیت‌هایی که می‌تواند مراسم را جالب‌تر و خاص‌تر کند صحبت کردیم. صدای تیر و تخته و آهن از بیرون نمی‌آید! در و دیوار دو سه تا پیچ و تاب خورده تا برسیم اتاق جلسه. حرف‌هایمان شروع نشده که داداش‌الشهدا هم به‌مان اضافه می‌شود؛ دست به دوربینِ کار درستی که لنز دوربینش فقط روی صحنه‌های شهدایی و سیدالشهدایی باز و بست شده و توی این راه کاکا شده‌ایم! ابوالفضل هم می‌نشیند پای من و امید... یک ساعتی گف زده‌ایم که حاج قاسم و یکی دو تا از دوستان دیگر هم اضافه می‌شوند. روی تمام نکته‌هایی که می‌شود حرف زدیم و این آغاز دیدار من بود با دوستانی که امده‌اند تا یک مراسم خوب پا بگیرد... نمی‌دانم؛ اگر بیشتر وارد ماجرا شدم و بیشتر توی چرخه کار قرار گرفتم را برایتان خواهم نوشت؛ و روایت رونمایی قرار است شما را با روایت‌های نشنیده و ندیده‌ی یک اتفاق خوب همراه کند... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
بیست‌ سال پیشْ نزدیک‌هایِ ظهر همچین روزیْ دراز بودم کنارِ ضبط پنجاه‌سانتیِ دو بانده‌ای و ایرج بسطامی
کاظم رفت دنبال دانشجوهایی که خانه‌اش را اجاره کرده بودند. سه تا بودند. خبر زنده بودنِ دو تایشان را داشت. خبری از نفر سوم نبود. دل توی دل کاظم نبود که برود و مطمئن شود آن دانشجو یکی از آن هزاران کشته‌ی زلزله نباشد. آخرش مرخصی گرفت و رفت... بعداً دو تا حلقه‌ی فیلم 36 تایی عکس ظاهر کرد از آن رفتن و گشتن و برگشتن و آورد برای من که ببینم. زلزله‌ی بم چقدر عجیب بود. جوری شهر را روی هم تنبیده بود که هر آواری و هر ساختمانی و هر جاده‌ای برای خودش حرف داشت. شهر شده بود یه زمینِ آب نخورده که با بیل حسابی زیر و رو شده باشد... هر چند بالاخره کاظم ان دانشجو را پیدا کرد! زنده بود. و حادثه‌ی صبحگاهانِ پنجم دی‌ماه 1382 مُهرِ باطل شد توی شناسنامه‌اش نزد. اما بم دیگر بعد از پنج دی 82 به بمِ قبل از ان برنگشت. نزدیک به 35 هزار نفر آدم شب خفته بودند و صبح عمرشان به دنیا نبود. و همه‌ی علتش 12 ثانیه لرزیدنِ زمین بود، 12 ثانیه...! باز فرصتی شد که آن حادثه تلخ را یاداوری کنم، در سالگردِ شبی که فردایش خیلی‌ها از میان ما رفتند، در حادثه‌ای تلخ و جانکاه. یادشان گرامی باد... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
واتس‌أپ آزاد شد؟! گام اول؟! جنابِ روزنامه! صفحه اولِ روزنامه‌دیواری پایه‌های اول تحصیلی رو که نبستی؟! یه ذره خودت رو کنترل کن جانم... نیازی به تحلیل شرایط مدیریت اقتصادی و ... هم نیست واقعاً؛ طبیعتاً هم دولت داره کار می‌کنه؛ ولی اینطوری از هول حلیم توی دیگ افتادن برای یه رسانه‌ای که ادعای کار حرفه‌ای می‌کنه باعث تعجب و خنده‌س...! اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT