#هشتادُ_نه
دیشب تا حالا ده بار نوشتم، پاک کردم! نوشتم پاک کردم! حالا هم اصلأ نوشتنم نمیآید. دارم حرصِ صاحبخانهی عراقی را میخورم که نیست! کجا رفته چه کار کند که به ما هفدههجده نفر بد نگذرد، نمیدانم...
دیشب حدودِ ساعت ده رسیدیم. سهله. خانهی دوست عراقی همین نزدیک مسجد سهله است. با یک آشنای ایرانی معرفی شدیم.
نیامده حالیمان کرد غذا خوردهایم یا نه؟ گفتیم نه. رفت و آمد، رفت و آمد و بوی سرخکردنی و صدای قابلمه و دیگ بلند بود توی خانه.
ضد حالِ ماجرا قطعِ برقهایِ دم به دقیقه بود وسط آن شرجیِ گرم. تا ساعت یکِ نیمهشب در برزخِ چهکار کنیمِ مبهمی بودیم و خیسِ از عرق! از عرقِ شرجی و خجالت! قاتی و در هم...
شامِ از وقت گذشته را آورد. نه نیمرو و سیبزمینی آبپز و چیزهای دم دستی. چلو مرغ خوشمزهای که به احترام مهمانِ ایرانی قاشقچنگال هم داشت! و نرفتهها نمیدانند که چقدر این بازی دادنِ قاشقچنگال، اهمیت دادن است به طرف ایرانی!
و چقدر که عذرخواهی کردیم و در جواب عذرخواهی کرد! که چرا نتوانسته به مهمانِ سیدالشهداء بیشتر برسد...
#روایت_حسین
@ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#هشتادُ_نه دیشب تا حالا ده بار نوشتم، پاک کردم! نوشتم پاک کردم! حالا هم اصلأ نوشتنم نمیآید. دارم ح
ابو زید دمِ در خانه ایستاد تا همهمان یکییکی برویم و خداحافظی کند.
بعضیها توی کدام کلاس، معرفت را یاد گرفتهاند، ماندهام!
@ALEF_KAF_NEVESHT
مسافرِ مشّایه انگار مسافر دنیاست! هر چه کولهبارِ سبکتر، آسودهتر و چابکتر. هر چه دلبستگی کمتر، راحتتر و سریعتر...
سفرِ مشّایه آدم را آدمِ پختهتری میکند نسبت به قبل از سفر...
مسجد کوفهام
روزی میشود محل حکومت امام زمان. آمدهایم اینجا یک اسم از ما نوشته شود توی لیستی که بعداً بشود لیست سربازهای آقا، به اذن الله...
@ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
مسافرِ مشّایه انگار مسافر دنیاست! هر چه کولهبارِ سبکتر، آسودهتر و چابکتر. هر چه دلبستگی کمتر، را
مسافر باش؛ اینجا میشود نماز را کامل خواند...!
شاید چون عطر لباس علی را گرفته...
شاید چون علی اینجا قسم خورده که «رستگار شدم»
شاید...
#مسجد_کوفه
@ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
مسافر باش؛ اینجا میشود نماز را کامل خواند...! شاید چون عطر لباس علی را گرفته... شاید چون علی اینجا
اذان ظهر به افق مسجد معظم کوفه...
خدایا به حق این لحظههای استجابت دعا، ظهور امام زمان را الساعه برسان🤲
آمینش با شما
@ALEF_KAF_NEVESHT
کریم منصوری دارد قرآنِ پیش از اذانِ نجفِ امیرالمومنین را میخواند...
@ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#هشتادُ_نه دیشب تا حالا ده بار نوشتم، پاک کردم! نوشتم پاک کردم! حالا هم اصلأ نوشتنم نمیآید. دارم ح
#نود
همان اولِ بِ بسماللهِ مشّایه خوردیم به تورِ یک جمعیتِ پر تعداد بچه. انگار هر چی توی ایران مشکل کمیِ تولد اولاد داریم، عراق دارد دوبلهسوبله جبران میکند.
و بچههای عراقی این مدت خیلی به روز شدهاند! حالیشان شده ایرانی جماعت کولهاش را پر از هدیه میکند و خالی نمیآید.
بهانههایِ خوبی هم پیدا کردهاند برای گرفتن ارتباط و فتحِ بابِ گرفتن هدیه! خودکار دست گرفته بود و ایستاده بود وسط جاده. کف دست را دادم و یک «یا حسین» رونویسی کرد...
و بعدش؟!
طلبِ هدیه کرد؛ زیپِ کوله را کشیدهنکشیده شدند ده تا بچه. یک حملهی زنبوری که ده پانزدهتا از چفیههای متبرک را بُرد. دو تا پرچم ایرانِ پشتِ کوله را هم برد. چفیهی گَلِ گردنم را هم. و به صادق گفتهام بعدش که باید مواظب لباس تنت باشی این وقتها تبرکی نبرند...
با زاجراتی از دست بچهها که برای همه عشیرهی بزرگشان چفیه میخواستند در رفتم؛ مخصوصاً آن فنچِ آخری که قسمِ حضرت عباس را غلیظ عربی داد میزد و تا دو سه تا نگرفت، بیخِ خرخرهام را رها نکرد...
پرچمهای ما دستشان بود و مرگ بر اسرائیل میگفتند که رد شدیم ازشان. انگار این پرچم یک خاصیتِ مرگ بر اسرائیلی دارد که به هر کسی بدهید عاشق مبارزه با آن میشود...
#روایت_حسین
@ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#نود همان اولِ بِ بسماللهِ مشّایه خوردیم به تورِ یک جمعیتِ پر تعداد بچه. انگار هر چی توی ایران مشکل
شده تا حالا کرمانیهایِ عربی نابلد را در حال گفتگو با یک عراقی ببینید؟! کرمانی غلیظهاا!
فکر نکنم مترجمی هم توان تبدیل جملات فیمابین را داشته باشد! حتی ما هم جملات فارسی بچههای کرمان را به زور میفهمیدیم :)
#مَبیت
@ALEF_KAF_NEVESHT
تعریفِ از خانه را باید عوض کرد...
خانه، نه آنجا که آدمهای با یک خون و ریشه در آن زندگی میکنند که جایگاهِ امن آدمهایِ هزار پشت غریبه هم میتواند باشد؛ در امن و امانْ با همهی حمایتهایی که میشود شبیهش را از نزدیکترینِ اقوام کرد...
اینجا ثانیه به ثانیهاش روایت است. از داشّی که بدون پیراهن خوابیده و یا حسین روی قلبش خالکوبی شده تا جوانِ صاحبخانه که به همه با یک لیوان آب میدهد و بعد به تبرک خودش یک زبان هم دور لیوان میکِشد! که فرصتِ نوشتنش نیست...
#روایت_حسین
@ALEF_KAF_NEVESHT