eitaa logo
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
754 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
653 ویدیو
5 فایل
احمد کریمی میبدی کمی نویسنده، کمی معلم، کمی طراح ... @ALEF_KAF_MEEM کتاب‌ها #تحــفه_تدمر با مشارکت نویسندگان محفل منادی: #من_ماله_کش_نیستم #محفل_محترم به روزتر هستم در: https://ble.ir/pashoftehjostar
مشاهده در ایتا
دانلود
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#درباره‌ی_عشق (شماره هشت) خب، بیایید درباره «عشق» کمی سوال و جواب کنیم! قبول دارید عشق را خدا آفرید
(شماره نه) جای هیچ شکی نیست که «عشق» را خدا آفریده و نسخه‌ی چینیِ آن را شیطان ساخته، «هوس!» شبیه همین عشق‌هایی که توی ترکیه می‌سازند برای ما! وقتی قبول کنیم که «عشق» را همان خدای خالق خوبی‌ها ساخته و پرداخته، باید هم قبول کنیم که اوجِ آن و قله‌ی عشق باید خودِ خدا باشد، شبیه همه‌ی صفات و ویژگی‌های دیگر که خدا در اوج آن‌هاست، مثل محبت، بخشندگی و ... و... پس چیزی که بین ما آدم‌ها در جریان است، چیست؟! اگر در مسیر جنابِ خدا باشد، همه می‌شود تلألو یا تابش یا جلوه‌ای از آن عشق واقعی؛ مثل روابطِ عمیقی که بین والدین و فرزندان است، بین خواهر و برادر است، حتی بین دوستان است و در اوج آن در بین زوج‌هاست، زن و شوهرها. منظورم دقیقاً این است که اگر فکر کردید «عشق» فقط مربوط به رابطه‌ای بینِ دو جنس مخالف است، دارید اشتباه می‌کنید؛ این برداشت‌های اشتباهِ جنسی از وقتی پدید آمده که آدم‌ها عشق را محدود کرده‌اند، سطحی کرده‌اند و از ارزش انداخته‌اند! مثال‌های ناب عشق هم می‌شود مثلاً رابطه‌ی والدین و فرزندیِ حضرت فاطمه و علی و بچه‌هایشان، رابطه‌ی خواهر برادریِ حضرت زینب و امام حسین، رابطه‌ی دوستانه‌ی همین رزمندگان ما در جنگ و رابطه‌ی همسرانه‌ی مثلاً حضرت محمّد و حضرت خدیجه. عاشقانه‌هایی که در تاریخ مانده‌اند... نسخه تقلبی آن یعنی «هوس» چطور؟! روبیکا و اینستاگرام را باز کنید و تا دل‌تان می‌خواهد ببینید! روابطی بر محور جذابیت‌های بدنی، کلامی و جنسی که باید حتماً در کافی‌شاپ و مهمانی و آغوش و ... نمود کند. دقیقاً در مسیری که شیطان انتهای آن و در تهِ دره‌ی آن ایستاده! روابطی سطحی که با یک برخورد شروع می‌شود و بعد از مدت کوتاهی به بن‌بستِ جدایی می‌رسد. حضور داشته‌ام در جلسات دادگاه، که دخترها و پسرهای جوان برای طلاق آمده بودند! مثلاً خانمی 23 ساله که دومین طلاقش را ثبت می‌کرد!!! حالا باز این‌ها به ازدواج کشیده بود، روابطِ زیادی که قبل از ازدواج، وسط خیابان و پارک و کافه شروع می‌شوند و در همان خیابان و پارک و کافه هم تمام می‌شوند که دیگر هیچ...! سوال، نقد، نظر و حرف‌تان را اینجا و در پیام ناشناس بنویسید؛ Diago/ALEF_KAF_NEVESHT @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#درباره‌ی_عشق (شماره نه) جای هیچ شکی نیست که «عشق» را خدا آفریده و نسخه‌ی چینیِ آن را شیطان ساخته،
ممنونم از اینکه ارسال کردید، هر چند توی دریافت تصویر نظرتون، عکس شعر نیفتاده ولی گذاشتم بخشی رو که مخاطب هم ببینه. ما توی ادبیاتِ غنی و ارزشمندِ فارسی انصافاً مفاهیمِ عمیق و خوبی درباره عشق داریم که البته همون شعرهای ارزشمند هم داره دستمایه‌ی همین عشق‌های اشتباهی امروزه میشه. به هر حال ممنونم؛ شعر از وحشی بافقی هست: به مجنون گفت روزی عیب‌جویی که پیدا کن به از لیلی نکویی که لیلی گرچه در چشم تو حوریست به هر جزوی ز حسن او قصوریست ز حرف عیب‌جو مجنون برآشفت در آن آشفتگی خندان شد و گفت اگر در دیدهٔ مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی تو کی دانی که لیلی چون نکویی است کزو چشمت همین بر زلف و رویی است تو قد بینی و مجنون جلوه‌ناز تو چشم و او نگاه ناوک‌انداز تو مو بینی و مجنون پیچش مو تو ابرو، او اشارت‌های ابرو دل مجنون ز شکّرخنده خونست تو لب می‌بینی و دندان که چونست کسی کاو را تو لیلی کرده‌ای نام نه آن لیلی‌ست کز من برده آرام اگر می‌بود لیلی بد نمی‌بود ترا رد کردن او حد نمی‌بود مزاج عشق بس مشکل‌ پسند است قبول عشق برجایی بلند است سوال، نقد، نظر و حرف‌تان را اینجا و در پیام ناشناس بنویسید؛ Diago/ALEF_KAF_NEVESHT @ALEF_KAF_NEVESHT
همه‌ی این سه سال گذشته که اکثراً در مدارس پسرانه و مخصوصاً و بیشتر دخترانه، موضوع «دوستی با جنس مخالف» رو به بحث و گفتگو گذاشتم، مواجه شدم با انبوهی از چالش‌ها، مخاطرات و حاشیه‌هایی که پسران و مخصوصاً دختران رو تهدید می‌کنه، یا اونها رو به شدت دچار آسیب کرده... این نسل به قول رهبری به قتلگاهِ فضای مجازی رفته و داره از دست می‌ره. حالا مورد نظرم نکته‌ی شما هم نیست انصافاً و به دل نگیرید! من دارم به بهانه‌ی نظر شما، درد دل می‌کنم! و خدا به این نسل رحم کنه واقعاً از این فضای به شدت خراب! از بی مسئولیتیِ مسئولین، از ندانم‌کاریِ دست‌اندرکاران، از پیچیدگیِ جنگ شناختی، از بلد نبودنِ من معلم و مربی و پدر و مادر، از همه‌ی کوتاهی‌ها... ان‌شاءالله شما و همه بچه‌های نوجوانِ این مملکت، زیر سایه امام زمان، به سلامتی از این گردنه‌ی سخت عبور کنید🤲 سوال، نقد، نظر و حرف‌تان را اینجا و در پیام ناشناس بنویسید؛ Diago/ALEF_KAF_NEVESHT @ALEF_KAF_NEVESHT
شهادت امام رضا علیه السلام تسلیت... زیارتش نصیب‌تون بشه ان‌شاءالله
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
همه‌ی این سه سال گذشته که اکثراً در مدارس پسرانه و مخصوصاً و بیشتر دخترانه، موضوع «دوستی با جنس مخال
اون بخشِ «هوس» که نسخه‌ی شیطانیِ عشق هست رو بله! و باور کنید خیلی خطرناک‌تر از اونی هست که بتونم بنویسم‌ش. خیلی...! چون ظاهراً یه چیزه مقدسه و حتی بسیار بسیار با ظاهرِ زیباتر جلوه می‌کنه ولی عینِ سیاهی و تباهی و نابودی هست. در مورد عشق البته هنوز چند مطلب دیگه می‌نویسم که اون معنی واقعی رو برسونم به نحوی. و اون ترسناک نیست، باید شناختش و دَرِش نفس کشید... سوال، نقد، نظر و حرف‌تان را اینجا و در پیام ناشناس بنویسید؛ Diago/ALEF_KAF_NEVESHT @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#درباره‌ی_عشق (شماره نه) جای هیچ شکی نیست که «عشق» را خدا آفریده و نسخه‌ی چینیِ آن را شیطان ساخته،
(شماره ده) «هوس» آتشِ روزنامه است! «عشق» آتشِ کُنده‌ی درخت! کوهی از روزنامه را جمع کنید و یک کبریت بزنید زیر آن؛ به چند ثانیه نکشیده چنان مشتعل می‌شود که نمی‌توانید نزدیکش بشوید. سریع آوج می‌گیرید. اما بعد از چند دقیقه، خاکسترِ پودر شده‌ی روزنامه‌ها را باد پخش می‌کند توی هوا. و چیزی ازش نمی‌ماند! آتش «کُنده‌ی درخت» چطور؟! به زحمت روشن می‌شود؛ سخت می‌گیرد؛ اما وقتی گرفت، تا مدت‌ها شعله‌ای معقول، کنترل شده و ملایم دارد. آتشی کاملآ معمولی. می‌توانید بنشینید کنارش و راحت از آن استفاده کنید. از های و هویِ آتش روزنامه‌ای خبری نیست! وقتی بعد از مدت‌ها خاموش هم شد، زیر خاکسترش ذغالِ آخته و داغ از بین نمی‌رود. حواس‌تان هست؟! روابط انفجاری، بدون ضابطه، بدون مبنای عقلی و صرفاً بر مبنای جذابیت‌های چشمی و کلامی، خیابانی و کافه‌ای و پارکی و مجازی دقیقاً همان آتش روزنامه‌اند. همان عشق اشتباهی، هوس! با یک نگاه، کامنت، چشمک، پیام، نامه، یک‌هو درگیر می‌شوند، خانمانِ دو طرف و بیشتر از همه، دختر را می‌سوزانند و خاکسترشان را هم باد می‌برد. اما عشق واقعی، بعد از ازدواجی تحقیق شده، کنترل شده، عاقلانه، همراه با شناخت و همچنین تعهد، شروع می‌شود. معمولی و مداوم حرارت دارد. حتی وقتی به خاکسترِ پیری هم رسید، ذغالِ قلب‌شان آن قدر داغ است که هیچ سردی و تاریکی در کارش نیست. یعنی تا دم مرگ ادامه دارد. من حتی آدم‌هایی را می‌شناسم که تفاوت زمانِ مرگِ زن و شوهر کمتر از یک هفته یا چند روز است! طرف نتوانسته حتی دو سه روز دوری همسرش را تحمل کند، دق کرده! حالا چرا آن عاشقانه‌ی واقعی توی کافه و پارک و آغوش همُ و در تبادلِ بوسه و گُل نیست؟! و معمولی است. در حالی که در عاشقانه‌ی اشتباهی احساسات فوران می‌کند! چرا ظاهر این دو تا دقیقاً برعکس است؟! چون عشق آدم را تا قیامت همراهی می‌کند، پس برای آدم‌ها، معمولی می‌شود، ولو اینکه حواس‌شان هم به آن نباشد! یعنی پدر خانواده را هر روز عشق می‌برد سر کار و بر می‌گرداند، مادرِ خانواده را عشق مشغول می‌کند به سختی خانه‌داری و فرزندپروری، عشق آنها را پای گفتگویِ با همسرشان می‌نشاند، کنار سفره ناهار و شام به هم می‌رساند، غم و شادیِ مشترکی نصیب‌شان می‌کند. و بله؛ در نقطه‌ای هم به تامین نیازهای جنسی می‌رساند. همه این‌ها کار عشق است، مداوم است، معقول است، انفجاری و لحظه‌ای نیست. این هماهنگی و همراهی معقول هم کم‌کم با شناختِ از هم نصیب شده و به تفاهم رسیده. در حالی که ظاهراً یک زندگیِ ساده و شاید کسالت‌بار برداشت شود، آن هم توسط آدم‌هایی که عشق را به فیلم‌های ترکیه‌ای، کلیپ‌هایِ دنیایِ مسخره‌ی مجازی و روابطِ انفجاری و آتشینِ لحظه‌ایِ با جنس مخالف تعبیر می‌کنند. و وقتی این روابطِ اشتباهی به زندگی مشترک هم می‌رسد، چند ماه بیشتر در اوج نیست و خاکسترش را باید می‌برد؛ بزرگترین دلیل که اسمش هوس بود نه عشق! سوال، نقد، نظر و حرف‌تان را اینجا و در پیام ناشناس بنویسید؛ Diago/ALEF_KAF_NEVESHT @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#درباره‌ی_عشق (شماره ده) «هوس» آتشِ روزنامه است! «عشق» آتشِ کُنده‌ی درخت! کوهی از روزنامه را جمع ک
ممنونم از حُسن توجه‌تون... بذارید یه مثال بزنم که نشد توی متن‌ها بیارم و احتمالاً جاش خالی بمونه در یکی دو مطالب آخری... سر کلاس‌ها اصولا این خاطره رو تعریف کردم، وقتی با محوریت رابطه و ... بحث می‌کردم... پیرمرد و پیرزنِ بالای نود سالی داشتیم در فامیل که خانواده‌ها گاهی مهمان‌شون می‌شدن. بچه‌ها هم آتیش‌پاره و پر تعداد! خونه روی سرشون بود و پیرمردِ بی‌اعصاب گاهی تندی می‌کرد که «بچه بشین» «بچه فلان» «بچه بهمان!» همسرِ پیرمرد که هر دو هم البته سید بودن، می‌گفت «سید، بچه‌ن بذار بازی‌شون رو بکنن!» سیدِ پیر هم سرش رو می‌نداخت پایین که «چشم چشم... خانوم، به خاطر شما... چشم!» این یعنی «عشق» یعنی مجموعه‌ای از نمودهایِ مقدس در رابطه‌ی زوجی بالای نود سال که هر دو هم به رحمت خدا رفتن البته! رفتار و اخلاقی که شاید هیچ وقت توی روابط جوان های این روزگار هم نبینیم! به نظرم «عشق» رو درست و خوب تعریف نکردیم و جا رو برای «هوس» خالی کردیم که دنیای ما و دیگر نسل‌ها مثل نوجوانان، اینطوری به فنا رفته! سوال، نقد، نظر و حرف‌تان را اینجا و در پیام ناشناس بنویسید؛ Diago/ALEF_KAF_NEVESHT @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
ممنونم از حُسن توجه‌تون... بذارید یه مثال بزنم که نشد توی متن‌ها بیارم و احتمالاً جاش خالی بمونه در
طبیعتاً حوزه‌ی تخصصی روانشناسی هست اما من فقط به عنوان مشورت به این سوال جواب می‌دم و البته از درجه اعتبار ممکنه ساقط باشه. به نظرم یه دوره «بازیابی» روحیه نیازه در این مواقع. یعنی آدم باید روی خودش، احساسات و عواطفش، روی فکرش کار کنه و یه بازیابی داشته باشه. اصولاً خودم پیشنهادم این هست که مثلاً مسافرت‌هایی به کربلا و مشهد و بازیابی روحیه‌ی فطری و معنوی خیلی بیشتر نیازه. سوا از اینکه مرد باشید یا زن دارم می‌گم! آدم بعد از منتفی شدنِ زندگی مشترک، خیلی مستعد هست که بر اساس نفرت، یا رو کم کنی، یا التیامِ ضربه‌ی احساسی که خورده یا هر چیز دیگه‌ای، دقیقاً بره توی رابطه‌ای بدتر با آدمی ناهمگون‌تر از قبلی؛ و این رو دیدم توی برخی از افرادی که می‌شناسم! این دوره «بازیابی» اگر درست اجرا بشه و به نظرم که بهتره با همکاریِ مشاوری قدرتمند هم انجام بشه، باعث اماده شدن برای یه زندگیِ سنجیده‌تر می‌شه... در انتخاب بعدی البته بستگی داره که گزینه چی باشه و البته که اگر طرف شما طلاقی رو تجربه کرده باشه، سخت‌تره باهاش به تفاهم برسید. ازدواجی هم اتفاق افتاد، به نظرم قبلش و حتماً بعدش نیاز دارید «هر دو» چند جلسه مشاوره بروید که بتونید بر محور تعقل و مدیریت بهتر، رابطه رو شکل بدید و ادامه هم بدید... به اذن الله سوال، نقد، نظر و حرف‌تان را اینجا و در پیام ناشناس بنویسید؛ Diago/ALEF_KAF_NEVESHT @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
طبیعتاً حوزه‌ی تخصصی روانشناسی هست اما من فقط به عنوان مشورت به این سوال جواب می‌دم و البته از درجه
پاسخ یکی از بزرگواران روانشناس رو که برای سوال مورد نظر ارسال کردند، می‌فرستم استفاده کنید؛ با تشکر از خانم دکتر 🙏 «سلام و ارادت در مورد طلاق در دوران عقد: ترجیحا تا یکسال وارد رابطه جدید نشوند چون مراحل سوگ اگر خوب طی شود حداقل ۶ ماه طول می کشه . بعد طی مراحل واکاوی، علت شکست رابطه رو در بیاوریم. توجه کنیم در هر کدام از مراحل سوگ اگر رابطه ایی به وجود بیاید فاتحه ازدواج موفق دوم رو بخونید .بگذارید به پذیرش برسید اینکه شما اولین و آخرین فردی نیستید که شکست خورده اید و در این شکست همه تقصیرها نه به گردن شماست نه طرف مقابل و هرکدام سهم خود را بپذیرید با پذیرش سهم خود انتخاب آگاهانه و عاقلانه در آینده خواهید داشت انتخابی که در اون دیگه مقایسه نیست. در این مسیر میتونید نیم رخ نیازهای خود را هم به دست بیاورید و همچنین تست شخصیت نئو هم چه فردی و چه زوجی بسیار کمک کننده است فقط دقت کنید این تستها رو سالی یکبار میتونید بزنید و اگر زمان بین آن رعایت نشه از درجه اعتبار ساقط. همه اینها یکطرف و طرف دیگر توکل به خدا فراموش نشود.» @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#درباره‌ی_عشق (شماره ده) «هوس» آتشِ روزنامه است! «عشق» آتشِ کُنده‌ی درخت! کوهی از روزنامه را جمع ک
(شماره یازده) عشق تعهد می‌آورد! یعنی مردِ خانه به خاطر عشق به همسر و خانواده‌اش، پای هیچ رابطه‌ی نا معقولِ دیگری نمی‌رود. چشم و نگاهش را که رابطه‌ی کاملاً مستقیمی با دلش دارد، می‌گذارد برای همسرش، عاشقانه‌هایش را می‌گذارد برای همسرش. دلبری‌اش را می‌گذارد برای همسرش. درک درستش را می‌گذارد برای کسی که دارد نیمی از بار زندگی‌اش را به دوش می‌کشد؛ و مهم نیست این زن مثل دخترها و زنانِ ریخته توی دست و پایِ خیابان و پارک و کافه، خیلی به خودش نرسیده! و دارد اصلاً سال به سال، سن‌ش می‌رود بالاتر... و زن خانه هم در قبال مدیریت و شخصیت مردش متعهد است. آرایشش، آرامشش، شوخی‌ها و حرف‌های دلبرانه‌اش برای خیابان و رفقا و مادر و خواهرش نیست و خرجِ مردِ خانه می‌شود؛ محل آرامشِ تن و روحِ مرد است؛ کانونِ محبتِ خانه است؛ وابستگیِ خودش را به همسرش، رعایت می‌کند، در هزینه‌ی زندگی، در رفت و آمد به بیرون از خانه و در دیگر نیازهایش؛ که وابستگیِ زن به مرد خانه، از مهمترین عواملِ دلبستگی بیشتر زن و شوهر است! و متاسفانه در دنیای امروز دارد فراموش می‌شود. (که توضیحش مال اینجا نیست و بماند) عشق همین چیزهایِ عادی است که به خاطر خدا توی زندگی خیلی‌ها در جریان است و دیده نمی‌شود. نمونه‌های فوق‌العاده آن را در زندگیِ بعضی از شهدا می‌توان یافت که بسیار معقول و درست پیش رفته و در نهایت هم ختم شده به جاهای بسیار خوب. شاید دخترها بیشتر از پسرها کتاب «یادت باشد» را خوانده باشند. عشق بین شهید مرادی و همسرش دقیقاً همین زندگی معقول و معمولی است. در نقطه‌ای که وقت جدایی و رفتن به سوریه می‌شود هم به خوبی «عشق» بودنِ این رابطه خودش را نشان می‌دهد. چرا؟! چون هدفش رضایتِ «خالقِ عشق» یعنی خداست؛ برشی از کتاب را بخوانید: «دستم را گرفت و با صدای لرزان پر از حزن و دل تنگی در حالی که اشک‌هایم را پاک می‌کرد، گفت: فرزانه دلم رو لرزوندی ولی ایمانمو نمی‌تونی بلرزونی. تا این جمله را گفت تکانی خوردم، با خودم گفتم: چیکار داری می‌کنی فرزانه؟ تو که نمی‌خواستی از زن‌های نفرین شده روزگار باشی، پس چرا حالا داری دل همسرت رو می‌لرزونی؟» و برشی از انتهای کتاب: «لحظه آخر به حمید گفتم تو رو به همون حضرت زینب (س) هرکجا تونستی تماس بگیر. گفت اگر جور باشه حتما بهت زنگ می‌زنم. فقط یه چیزی، از سوریه که تماس گرفتم، چطوری بگم دوستت دارم؟ اونجا بقیه کنارم نشسته‌اند، اگر صدای منو بشنوند، از خجالت آب میشم. به حمید گفتم پشت گوشی به جای دوستت دارم بگو یادت باشه، من منظورت رو می‌فهمم، از پیشنهادم خوشش آمد. پله‌ها را که پائین می‌رفت، برایم دست تکان می‌داد و با همان صدای دلنشینش چند باری بلند بلند گفت، یادت باشه یادت باشه، لبخندی زدم و گفتم یادم هست، یادم هست.» می‌بینید؟! زندگیِ مشترکِ عاشقانه‌ای داشته‌اند که نمونه‌اش را در هیچ کدام از زندگی‌های به اصطلاح رمانتیک ظاهراً عاشقانه اما کوتاه نمی‌بینیم! و مزه این عشق را فقط می‌شود در مسیر درستش فهمید و چشید... سوال، نقد، نظر و حرف‌تان را اینجا و در پیام ناشناس بنویسید؛ Diago/ALEF_KAF_NEVESHT @ALEF_KAF_NEVESHT