eitaa logo
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
754 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
653 ویدیو
5 فایل
احمد کریمی میبدی کمی نویسنده، کمی معلم، کمی طراح ... @ALEF_KAF_MEEM کتاب‌ها #تحــفه_تدمر با مشارکت نویسندگان محفل منادی: #من_ماله_کش_نیستم #محفل_محترم به روزتر هستم در: https://ble.ir/pashoftehjostar
مشاهده در ایتا
دانلود
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
طبیعتاً حوزه‌ی تخصصی روانشناسی هست اما من فقط به عنوان مشورت به این سوال جواب می‌دم و البته از درجه
پاسخ یکی از بزرگواران روانشناس رو که برای سوال مورد نظر ارسال کردند، می‌فرستم استفاده کنید؛ با تشکر از خانم دکتر 🙏 «سلام و ارادت در مورد طلاق در دوران عقد: ترجیحا تا یکسال وارد رابطه جدید نشوند چون مراحل سوگ اگر خوب طی شود حداقل ۶ ماه طول می کشه . بعد طی مراحل واکاوی، علت شکست رابطه رو در بیاوریم. توجه کنیم در هر کدام از مراحل سوگ اگر رابطه ایی به وجود بیاید فاتحه ازدواج موفق دوم رو بخونید .بگذارید به پذیرش برسید اینکه شما اولین و آخرین فردی نیستید که شکست خورده اید و در این شکست همه تقصیرها نه به گردن شماست نه طرف مقابل و هرکدام سهم خود را بپذیرید با پذیرش سهم خود انتخاب آگاهانه و عاقلانه در آینده خواهید داشت انتخابی که در اون دیگه مقایسه نیست. در این مسیر میتونید نیم رخ نیازهای خود را هم به دست بیاورید و همچنین تست شخصیت نئو هم چه فردی و چه زوجی بسیار کمک کننده است فقط دقت کنید این تستها رو سالی یکبار میتونید بزنید و اگر زمان بین آن رعایت نشه از درجه اعتبار ساقط. همه اینها یکطرف و طرف دیگر توکل به خدا فراموش نشود.» @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#درباره‌ی_عشق (شماره ده) «هوس» آتشِ روزنامه است! «عشق» آتشِ کُنده‌ی درخت! کوهی از روزنامه را جمع ک
(شماره یازده) عشق تعهد می‌آورد! یعنی مردِ خانه به خاطر عشق به همسر و خانواده‌اش، پای هیچ رابطه‌ی نا معقولِ دیگری نمی‌رود. چشم و نگاهش را که رابطه‌ی کاملاً مستقیمی با دلش دارد، می‌گذارد برای همسرش، عاشقانه‌هایش را می‌گذارد برای همسرش. دلبری‌اش را می‌گذارد برای همسرش. درک درستش را می‌گذارد برای کسی که دارد نیمی از بار زندگی‌اش را به دوش می‌کشد؛ و مهم نیست این زن مثل دخترها و زنانِ ریخته توی دست و پایِ خیابان و پارک و کافه، خیلی به خودش نرسیده! و دارد اصلاً سال به سال، سن‌ش می‌رود بالاتر... و زن خانه هم در قبال مدیریت و شخصیت مردش متعهد است. آرایشش، آرامشش، شوخی‌ها و حرف‌های دلبرانه‌اش برای خیابان و رفقا و مادر و خواهرش نیست و خرجِ مردِ خانه می‌شود؛ محل آرامشِ تن و روحِ مرد است؛ کانونِ محبتِ خانه است؛ وابستگیِ خودش را به همسرش، رعایت می‌کند، در هزینه‌ی زندگی، در رفت و آمد به بیرون از خانه و در دیگر نیازهایش؛ که وابستگیِ زن به مرد خانه، از مهمترین عواملِ دلبستگی بیشتر زن و شوهر است! و متاسفانه در دنیای امروز دارد فراموش می‌شود. (که توضیحش مال اینجا نیست و بماند) عشق همین چیزهایِ عادی است که به خاطر خدا توی زندگی خیلی‌ها در جریان است و دیده نمی‌شود. نمونه‌های فوق‌العاده آن را در زندگیِ بعضی از شهدا می‌توان یافت که بسیار معقول و درست پیش رفته و در نهایت هم ختم شده به جاهای بسیار خوب. شاید دخترها بیشتر از پسرها کتاب «یادت باشد» را خوانده باشند. عشق بین شهید مرادی و همسرش دقیقاً همین زندگی معقول و معمولی است. در نقطه‌ای که وقت جدایی و رفتن به سوریه می‌شود هم به خوبی «عشق» بودنِ این رابطه خودش را نشان می‌دهد. چرا؟! چون هدفش رضایتِ «خالقِ عشق» یعنی خداست؛ برشی از کتاب را بخوانید: «دستم را گرفت و با صدای لرزان پر از حزن و دل تنگی در حالی که اشک‌هایم را پاک می‌کرد، گفت: فرزانه دلم رو لرزوندی ولی ایمانمو نمی‌تونی بلرزونی. تا این جمله را گفت تکانی خوردم، با خودم گفتم: چیکار داری می‌کنی فرزانه؟ تو که نمی‌خواستی از زن‌های نفرین شده روزگار باشی، پس چرا حالا داری دل همسرت رو می‌لرزونی؟» و برشی از انتهای کتاب: «لحظه آخر به حمید گفتم تو رو به همون حضرت زینب (س) هرکجا تونستی تماس بگیر. گفت اگر جور باشه حتما بهت زنگ می‌زنم. فقط یه چیزی، از سوریه که تماس گرفتم، چطوری بگم دوستت دارم؟ اونجا بقیه کنارم نشسته‌اند، اگر صدای منو بشنوند، از خجالت آب میشم. به حمید گفتم پشت گوشی به جای دوستت دارم بگو یادت باشه، من منظورت رو می‌فهمم، از پیشنهادم خوشش آمد. پله‌ها را که پائین می‌رفت، برایم دست تکان می‌داد و با همان صدای دلنشینش چند باری بلند بلند گفت، یادت باشه یادت باشه، لبخندی زدم و گفتم یادم هست، یادم هست.» می‌بینید؟! زندگیِ مشترکِ عاشقانه‌ای داشته‌اند که نمونه‌اش را در هیچ کدام از زندگی‌های به اصطلاح رمانتیک ظاهراً عاشقانه اما کوتاه نمی‌بینیم! و مزه این عشق را فقط می‌شود در مسیر درستش فهمید و چشید... سوال، نقد، نظر و حرف‌تان را اینجا و در پیام ناشناس بنویسید؛ Diago/ALEF_KAF_NEVESHT @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#درباره‌ی_عشق (شماره یازده) عشق تعهد می‌آورد! یعنی مردِ خانه به خاطر عشق به همسر و خانواده‌اش، پای
فکر می‌کنم دارید خسته می‌شوید! مطلب دوازدهم و آخری رو ان‌شاءالله فردا صبح می‌ذارم و تمام...
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#درباره‌ی_عشق (شماره یازده) عشق تعهد می‌آورد! یعنی مردِ خانه به خاطر عشق به همسر و خانواده‌اش، پای
«نباید» نداره! وقتی کسی وارد عشق شد، شبیه نماز، دیگه به دور و برش نگاه نمیکنه. خودِ عشق هست که باعث این اتفاق میشه. اگر کسی سر و گوشش به روابط دیگه باشه و ...، طبیعتاً دچار و مبتلای عشق نیست، اون دیگه هوسه... سوال، نقد، نظر و حرف‌تان را اینجا و در پیام ناشناس بنویسید؛ Diago/ALEF_KAF_NEVESHT @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#درباره‌ی_عشق (شماره یازده) عشق تعهد می‌آورد! یعنی مردِ خانه به خاطر عشق به همسر و خانواده‌اش، پای
(شماره دوازده و پایانی) و نهایت عشق را بگذارید توضیح بدهم. همه‌ی زندگی ما پی‌آیندی از عشق خداست و به آن نسبتی که به او نزدیک هستیم، دچارِ ماجرای عشقیم! در نهایتش چه؟ در نهایتش این حدیث قدسیِ بی‌نظیر را می‌گذارم که بگویم عشق دقیقاً نسبتش بین خالق و مخلوق در کجا تعریف می‌شود؛ در جایی که حتی خدا هم «عاشق» می‌شود! «مَن طَلَبَنی وَجَدَنی، و مَن وَجَدنی عَرَفَنی، و مَن عَرَفَنی احَبّنی و مَن احَبّنی عَشَقَنی‌، و مَن عَشَقَنی‌ عَشَقْتُهُ، و مَن عَشَقْتُهُ قَتَلْتُهُ، و من قَتَلْتُهُ فَعَلَی دِیتُهُ، و مَن علی دیتُه فانا دِیتُه‌» آن‌کس که مرا طلب کند، مرا می‌یابد و آن‌کس که مرا یافت، مرا می‌شناسد و آن‌کس که مرا شناخت، مرا دوست می‌دارد و آن‌کس که مرا دوست داشت، به من عشق می‌ورزد و آن‌کس که به من «عشق» ورزید، من نیز به او «عشق» می‌ورزم و آن‌کس که من به او «عشق» ورزیدم، او را می‌کُشم و آن‌کس را که من بکُشم، خون‌بهای او بر من واجب است و آن‌کس که خون‌بهایش بر من واجب شد، پس خود من خون‌بهای او می‌باشم. خوب دقت کنید؛ جایی که بنده خدا به عشق کامل دست پیدا کند، خدا هم عاشق او می‌شود. یک مثالِ خیلی معروفش می‌شود «حضرت امام حسین علیه السلام» کتاب «راز شادی امام حسین در قتلگاه» از استاد طاهرزاده را بخوانید. روایت شده و در این کتاب تحلیل شده، امام در لحظه‌هایی که نه یاری داشت و نه جانی برای مبارزه و در آخرین لحظه‌های زندگی‌ش توی قتلگاه میان خون خودش غوطه‌ور بود، شادیِ محسوسی در چهره داشته که تاریخ‌نگارها و شاهدانِ ماجرا آن را ثبت کرده‌اند! چرا امام حسین باید در آن موقعیتِ بسیار خاص «شاد» باشد؟ زیرا او به کمالِ مطلقِ عشق رسیده! در جایی که خدا هم عاشق او شده؛ و سیدالشهداء اگر امروز سکه‌ی رایج عشق و عاشقی در دنیاست که نمونه آن را در محرم و صفر و بالاتر از همه در پیاده‌روی اربعین می‌بینیم، دقیقاً به خاطر عاشق شدن خدا بر اوست! یعنی نه تنها خدا عاشق او شده، همه را عاشق او کرده! حالا اصلاً فرصت و ظرفیت نوشتن هم نیست که این عشق از قتلگاه وقتی بر همه زمان و مکان و عصرها تاثیر گذاشته چه اتفاقاتی را در پی داشته. از همان لحظات اولِ ماجرا که حضرت زینب می‌گوید «چیزی جز زیبایی ندیدم!» تا امروز که شهدای ما با نامِ مقدسِ امام حسین به معراج رفته‌اند... ان‌شاءالله در مسیر «عشق حقیقی» به کمال برسیم/ تمام سوال، نقد، نظر و حرف‌تان را اینجا و در پیام ناشناس بنویسید؛ Diago/ALEF_KAF_NEVESHT @ALEF_KAF_NEVESHT
دیروز فرصتی شد تا در جلسه‌ای با نماینده‌ی عزیزِ میبد و با حضور چند نفرِ دیگر از بچه‌های متخصص حوزه‌ی آموزشی، شرحی داشته باشم بر حواشیِ ناجورِ فرهنگی در شهرستان. و البته که دوستانِ دیگر هم در حوزه‌های فعالیتِ خودشان حرف‌هایی داشتند برای گفتن... به خاطرِ اینکه این جلسه، جلسه‌ای مقدماتی بر جلسه نماینده با وزیر بود، قرار شد در سطح کلان پیشنهاداتی داده شود. پیشنهادِ ویژه‌ی من محدودیتِ جدی بر فضای مجازی و کنترلِ وضعیتِ ناجورِ این محور بود. و موردِ نظرم بیشتر از همه، روبیکا بود. برای نمونه هم چند دقیقه‌ای از فیلم‌های افتضاحِ منتشر شده را تقدیمِ نماینده کردم تا وضعیت دستش بیاید. راستش امروز صبح و همین الان که خبری خواندم از معاون اطلاع‌رسانی دولت مبنی بر برداشتنِ فیلترینگِ بقیه‌ی شبکه‌های اجتماعی تا پایان سال، با خودم فکر کردم طبیعتاً جلسه‌ی نماینده و وزیر هم نتیجه‌اش مشخص است و نیازی نیست این قدرها هم امیدوار باشم به اتفاقی خاص و مثبت! پس کماکان خون جگر می‌خوریم، از انبوهِ فاجعه‌های روبرویِ نوجوانانِ این کشور، معدودی را و تا جایی که توان باشد جلوگیری می‌کنیم، برای نجات خودمان و بچه‌ها تلاش می‌کنیم و منتظرِ در آمدنِ صدایِ حماقتِ مدیریتی در این محور خواهیم ماند! امید که گوش‌ها و چشم‌های آقایان آن قدر تعطیل نباشد که نتیجه‌ی این حماقت را نفهمند! البته اگر به نفهمی نزده باشند خودشان را! @ALEF_KAF_NEVESHT
برای بار دوم است که می‌خوانم و از آن کتاب‌هایِ خاصی است که پیشنهاد می‌کنم بخوانید... سرفصلِ همه‌ی نچسبی‌هایِ زندگی ما آدم‌ها را استاد طاهرزاده توی این کتاب بررسی کرده. البته سیر مطالعاتی دارد و این کتاب‌ها قبل از کتابی و بعد از کتابی دیگر است، ولی «آشتی با خدا» را تنهایی‌تنهایی هم می‌شود خواند. @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#درباره‌ی_عشق (شماره دوازده و پایانی) و نهایت عشق را بگذارید توضیح بدهم. همه‌ی زندگی ما پی‌آیندی از
بله؛ امام علی فرمودن ولی برای دوستان و والدین و ...؛ نه به جنس مخالف؛ در مورد اینها احادیث دیگه‌ای دارن که یکی از اونها همین نگاه نکردن هست و اینکه نگاه حرام از تیرهای زهرآگین شیطان هست. نگاه نکردنی که میشه آرامش قلب و ذهن... در مجموع باید بپرسم که عاشق چیِ طرف مقابل شدید؟ این به اصطلاح عشق با محوریتِ ازدواج هست طبیعتا؟! و اینکه در چه سنی هستید؟ طبیعتا به همین راحتی نمیشه پیشنهادی و نظری داد... فقط می تونم بگم که اگر در یه سن مناسب، با رویکردی عاقلانه و مدیریت شده و به دور از جذابیت های کلامی و ظاهری و روی اصولش علاقه مند شدید به طرف، بروید سراغ خانواده و اول از همه مادرتون. مشورت با خانواده و اگر مورد تایید بود، انجام تحقیقاتِ درست و کامل از طرف اونها که اصلاً این فرد به درد می‌خوره برای شما! بعدش هم طبیعتا خانواده می تونن واسطه ای بفرستند برای رایزنی و ... حرکتِ سمّی شما می تونه در این موقعیت، پیش قدم شدن خودتون برای ارتباط گرفتن با پسر باشه، یا پیش کردنِ دوستی برای ایجاد رابطه! مواظب باشید! روابطی که حتی روی اصول خودش هم شکل می‌گیرند، محل چالش و خطر هستن، دیگه این موارد که خطرش به مراتب بیشتره @ALEF_KAF_NEVESHT
صبحِ بی‌حوصله‌ی چطوری خودم را راضی کنم بروم شرکت، کتری را گذاشتم روی گاز. از این چایی‌دم‌کن‌هایِ سفالی دارم که دو نفره ظرفیت چایی دارد. دو نفره دم می‌کنم، یک نفره می‌خورم! و صبح اصلاً شروع نمی‌شود اگر این نیم لیتر چایی، مِری و نای و نایژه‌ها و دل و روده‌هام را نسوزاند! یک چشمم به ساعتِ لاکردار بود که این وقت‌های صبح هر 60 ثانیه را 20 ثانیه تمام می‌کند؛ و یک چشمم به جواد قارایی که داشت توی روستاهای دور افتاده‌ی سیستان لجِ منِ یک‌جا مانده را در می‌آورد. زار و زندگی‌ام را ریختم توی کیف و زدم از خانه بیرون که برسم شرکت... حالا که آمدم اینجا و خستگی دارد سرشانه‌هایم را ماساژ می‌دهد و انگشت مبارک را کرده توی مغزم می‌لولاند و می‌پیچاند، تازه یادم آمده که آن سفالینه‌ی نیم لیتری چایی را یادم رفت اصلاً! و چایی‌ها روی گاز مانده‌اند و ماسیده‌اند و از دهان افتاده‌اند...! به قول قدیمی‌ها نیم لیتر آب داغ بیشتر نیست‌ها، ولی انگار وسط تیرماه روزه شده‌ام، آن هم بدون چایی نبات و سحری! فکر کنم از اثراتِ خندیدنِ به متن استادم بود که همین یکی دو روز پیش نوشت... @ALEF_KAF_NEVESHT