eitaa logo
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
755 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
653 ویدیو
5 فایل
احمد کریمی میبدی کمی نویسنده، کمی معلم، کمی طراح ... @ALEF_KAF_MEEM کتاب‌ها #تحــفه_تدمر با مشارکت نویسندگان محفل منادی: #من_ماله_کش_نیستم #محفل_محترم به روزتر هستم در: https://ble.ir/pashoftehjostar
مشاهده در ایتا
دانلود
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#درباره‌ی_عشق (شماره یازده) عشق تعهد می‌آورد! یعنی مردِ خانه به خاطر عشق به همسر و خانواده‌اش، پای
فکر می‌کنم دارید خسته می‌شوید! مطلب دوازدهم و آخری رو ان‌شاءالله فردا صبح می‌ذارم و تمام...
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#درباره‌ی_عشق (شماره یازده) عشق تعهد می‌آورد! یعنی مردِ خانه به خاطر عشق به همسر و خانواده‌اش، پای
«نباید» نداره! وقتی کسی وارد عشق شد، شبیه نماز، دیگه به دور و برش نگاه نمیکنه. خودِ عشق هست که باعث این اتفاق میشه. اگر کسی سر و گوشش به روابط دیگه باشه و ...، طبیعتاً دچار و مبتلای عشق نیست، اون دیگه هوسه... سوال، نقد، نظر و حرف‌تان را اینجا و در پیام ناشناس بنویسید؛ Diago/ALEF_KAF_NEVESHT @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#درباره‌ی_عشق (شماره یازده) عشق تعهد می‌آورد! یعنی مردِ خانه به خاطر عشق به همسر و خانواده‌اش، پای
(شماره دوازده و پایانی) و نهایت عشق را بگذارید توضیح بدهم. همه‌ی زندگی ما پی‌آیندی از عشق خداست و به آن نسبتی که به او نزدیک هستیم، دچارِ ماجرای عشقیم! در نهایتش چه؟ در نهایتش این حدیث قدسیِ بی‌نظیر را می‌گذارم که بگویم عشق دقیقاً نسبتش بین خالق و مخلوق در کجا تعریف می‌شود؛ در جایی که حتی خدا هم «عاشق» می‌شود! «مَن طَلَبَنی وَجَدَنی، و مَن وَجَدنی عَرَفَنی، و مَن عَرَفَنی احَبّنی و مَن احَبّنی عَشَقَنی‌، و مَن عَشَقَنی‌ عَشَقْتُهُ، و مَن عَشَقْتُهُ قَتَلْتُهُ، و من قَتَلْتُهُ فَعَلَی دِیتُهُ، و مَن علی دیتُه فانا دِیتُه‌» آن‌کس که مرا طلب کند، مرا می‌یابد و آن‌کس که مرا یافت، مرا می‌شناسد و آن‌کس که مرا شناخت، مرا دوست می‌دارد و آن‌کس که مرا دوست داشت، به من عشق می‌ورزد و آن‌کس که به من «عشق» ورزید، من نیز به او «عشق» می‌ورزم و آن‌کس که من به او «عشق» ورزیدم، او را می‌کُشم و آن‌کس را که من بکُشم، خون‌بهای او بر من واجب است و آن‌کس که خون‌بهایش بر من واجب شد، پس خود من خون‌بهای او می‌باشم. خوب دقت کنید؛ جایی که بنده خدا به عشق کامل دست پیدا کند، خدا هم عاشق او می‌شود. یک مثالِ خیلی معروفش می‌شود «حضرت امام حسین علیه السلام» کتاب «راز شادی امام حسین در قتلگاه» از استاد طاهرزاده را بخوانید. روایت شده و در این کتاب تحلیل شده، امام در لحظه‌هایی که نه یاری داشت و نه جانی برای مبارزه و در آخرین لحظه‌های زندگی‌ش توی قتلگاه میان خون خودش غوطه‌ور بود، شادیِ محسوسی در چهره داشته که تاریخ‌نگارها و شاهدانِ ماجرا آن را ثبت کرده‌اند! چرا امام حسین باید در آن موقعیتِ بسیار خاص «شاد» باشد؟ زیرا او به کمالِ مطلقِ عشق رسیده! در جایی که خدا هم عاشق او شده؛ و سیدالشهداء اگر امروز سکه‌ی رایج عشق و عاشقی در دنیاست که نمونه آن را در محرم و صفر و بالاتر از همه در پیاده‌روی اربعین می‌بینیم، دقیقاً به خاطر عاشق شدن خدا بر اوست! یعنی نه تنها خدا عاشق او شده، همه را عاشق او کرده! حالا اصلاً فرصت و ظرفیت نوشتن هم نیست که این عشق از قتلگاه وقتی بر همه زمان و مکان و عصرها تاثیر گذاشته چه اتفاقاتی را در پی داشته. از همان لحظات اولِ ماجرا که حضرت زینب می‌گوید «چیزی جز زیبایی ندیدم!» تا امروز که شهدای ما با نامِ مقدسِ امام حسین به معراج رفته‌اند... ان‌شاءالله در مسیر «عشق حقیقی» به کمال برسیم/ تمام سوال، نقد، نظر و حرف‌تان را اینجا و در پیام ناشناس بنویسید؛ Diago/ALEF_KAF_NEVESHT @ALEF_KAF_NEVESHT
دیروز فرصتی شد تا در جلسه‌ای با نماینده‌ی عزیزِ میبد و با حضور چند نفرِ دیگر از بچه‌های متخصص حوزه‌ی آموزشی، شرحی داشته باشم بر حواشیِ ناجورِ فرهنگی در شهرستان. و البته که دوستانِ دیگر هم در حوزه‌های فعالیتِ خودشان حرف‌هایی داشتند برای گفتن... به خاطرِ اینکه این جلسه، جلسه‌ای مقدماتی بر جلسه نماینده با وزیر بود، قرار شد در سطح کلان پیشنهاداتی داده شود. پیشنهادِ ویژه‌ی من محدودیتِ جدی بر فضای مجازی و کنترلِ وضعیتِ ناجورِ این محور بود. و موردِ نظرم بیشتر از همه، روبیکا بود. برای نمونه هم چند دقیقه‌ای از فیلم‌های افتضاحِ منتشر شده را تقدیمِ نماینده کردم تا وضعیت دستش بیاید. راستش امروز صبح و همین الان که خبری خواندم از معاون اطلاع‌رسانی دولت مبنی بر برداشتنِ فیلترینگِ بقیه‌ی شبکه‌های اجتماعی تا پایان سال، با خودم فکر کردم طبیعتاً جلسه‌ی نماینده و وزیر هم نتیجه‌اش مشخص است و نیازی نیست این قدرها هم امیدوار باشم به اتفاقی خاص و مثبت! پس کماکان خون جگر می‌خوریم، از انبوهِ فاجعه‌های روبرویِ نوجوانانِ این کشور، معدودی را و تا جایی که توان باشد جلوگیری می‌کنیم، برای نجات خودمان و بچه‌ها تلاش می‌کنیم و منتظرِ در آمدنِ صدایِ حماقتِ مدیریتی در این محور خواهیم ماند! امید که گوش‌ها و چشم‌های آقایان آن قدر تعطیل نباشد که نتیجه‌ی این حماقت را نفهمند! البته اگر به نفهمی نزده باشند خودشان را! @ALEF_KAF_NEVESHT
برای بار دوم است که می‌خوانم و از آن کتاب‌هایِ خاصی است که پیشنهاد می‌کنم بخوانید... سرفصلِ همه‌ی نچسبی‌هایِ زندگی ما آدم‌ها را استاد طاهرزاده توی این کتاب بررسی کرده. البته سیر مطالعاتی دارد و این کتاب‌ها قبل از کتابی و بعد از کتابی دیگر است، ولی «آشتی با خدا» را تنهایی‌تنهایی هم می‌شود خواند. @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#درباره‌ی_عشق (شماره دوازده و پایانی) و نهایت عشق را بگذارید توضیح بدهم. همه‌ی زندگی ما پی‌آیندی از
بله؛ امام علی فرمودن ولی برای دوستان و والدین و ...؛ نه به جنس مخالف؛ در مورد اینها احادیث دیگه‌ای دارن که یکی از اونها همین نگاه نکردن هست و اینکه نگاه حرام از تیرهای زهرآگین شیطان هست. نگاه نکردنی که میشه آرامش قلب و ذهن... در مجموع باید بپرسم که عاشق چیِ طرف مقابل شدید؟ این به اصطلاح عشق با محوریتِ ازدواج هست طبیعتا؟! و اینکه در چه سنی هستید؟ طبیعتا به همین راحتی نمیشه پیشنهادی و نظری داد... فقط می تونم بگم که اگر در یه سن مناسب، با رویکردی عاقلانه و مدیریت شده و به دور از جذابیت های کلامی و ظاهری و روی اصولش علاقه مند شدید به طرف، بروید سراغ خانواده و اول از همه مادرتون. مشورت با خانواده و اگر مورد تایید بود، انجام تحقیقاتِ درست و کامل از طرف اونها که اصلاً این فرد به درد می‌خوره برای شما! بعدش هم طبیعتا خانواده می تونن واسطه ای بفرستند برای رایزنی و ... حرکتِ سمّی شما می تونه در این موقعیت، پیش قدم شدن خودتون برای ارتباط گرفتن با پسر باشه، یا پیش کردنِ دوستی برای ایجاد رابطه! مواظب باشید! روابطی که حتی روی اصول خودش هم شکل می‌گیرند، محل چالش و خطر هستن، دیگه این موارد که خطرش به مراتب بیشتره @ALEF_KAF_NEVESHT
صبحِ بی‌حوصله‌ی چطوری خودم را راضی کنم بروم شرکت، کتری را گذاشتم روی گاز. از این چایی‌دم‌کن‌هایِ سفالی دارم که دو نفره ظرفیت چایی دارد. دو نفره دم می‌کنم، یک نفره می‌خورم! و صبح اصلاً شروع نمی‌شود اگر این نیم لیتر چایی، مِری و نای و نایژه‌ها و دل و روده‌هام را نسوزاند! یک چشمم به ساعتِ لاکردار بود که این وقت‌های صبح هر 60 ثانیه را 20 ثانیه تمام می‌کند؛ و یک چشمم به جواد قارایی که داشت توی روستاهای دور افتاده‌ی سیستان لجِ منِ یک‌جا مانده را در می‌آورد. زار و زندگی‌ام را ریختم توی کیف و زدم از خانه بیرون که برسم شرکت... حالا که آمدم اینجا و خستگی دارد سرشانه‌هایم را ماساژ می‌دهد و انگشت مبارک را کرده توی مغزم می‌لولاند و می‌پیچاند، تازه یادم آمده که آن سفالینه‌ی نیم لیتری چایی را یادم رفت اصلاً! و چایی‌ها روی گاز مانده‌اند و ماسیده‌اند و از دهان افتاده‌اند...! به قول قدیمی‌ها نیم لیتر آب داغ بیشتر نیست‌ها، ولی انگار وسط تیرماه روزه شده‌ام، آن هم بدون چایی نبات و سحری! فکر کنم از اثراتِ خندیدنِ به متن استادم بود که همین یکی دو روز پیش نوشت... @ALEF_KAF_NEVESHT
یادِ یه بنده خدایی میفتم که توی یه دعوا کتک حسابی خورده بود و فرداش جوری توی خیابون راه می‌رفت، انگار قهرمانِ مسابقاتِ جهانیِ یو‌اف‌سی رو زده ناکار کرده 😂😂 این خانمه خیلی شبیه اونه 😂
هدایت شده از محمدعلی جعفری
چند وقته سِر شده‌ام. عادی شده. خوشحال می‌شوم، ولی ذوق نمی‌کنم. ته دلم قند آب نمی‌شود. می‌گویم: خب اینم چاپ شد! اما امروز فرق داشت... از صبح شده‌ام مثل تازه‌دامادها؛ که توی جمع پیام عاشقانه می‌آید برایشان، که ناگهان روی صفحه‌ی گوشی می‌خندند، که چشم‌هایشان برق می‌زند. انگار دنیای نویسندگی‌ام از نو شروع شده، انگار اولین کتابم تازه از چاپ بیرون آمده. خیلی برای این کتاب استرس کشیدم، خونِ دل خوردم، هزینه دادم و صبر کردم. و حالا که بالاخره به چاپ رسیده، حس می‌کنم ارزشش را داشت. این کتاب برای من فقط چند صفحه کاغذ نیست. سندی است بر اینکه امید اگرچه دیر، اما همیشه می‌رسد. امروز سبک شده‌ام؛ انگار باری سنگین از روی شانه‌هایم برداشته شده. ایستاده‌ام، نفس عمیق می‌کشم، و با لبخند می‌گویم: «این تازه شروع راه است.» پ.ن: رونمایی از جلد کتاب باشه طلب‌تون😊 💥کانال محمدعلی جعفری👇 https://eitaa.com/joinchat/143917280C5518173200
سرِ صبحی خبرگزاری فارس را دید می‌زدم که چشمم افتاد به تیترِ خبری درباره «پشت صحنه‌ی شلیک موشک‌ها به اسرائیل در جنگ 12 روزه» حکایت سختی‌هایی بود که بچه‌های ما تحمل کرده بودند برای ماندنِ ایران. و خاطراتی بود از «مهدی قهرمانی» جوانِ متولد 79 مهدی قرار بود چهارم تیرماهِ گذشته روز عقدش باشد. قرار مدارها را گذاشته بودند و لباس دامادی‌اش آماده بود... خبر شهادت مهدی اما 26 خرداد به خانواده‌اش داده شد، تا سوم تیر و یک روز قبل از قرارِ عقد، جنازه‌اش آمد و چهارم تیر شد روز تشییع پیکرش... متن و عکس و فیلمِ را خواستید سرِ صبر بخوانید و ببینید، بیایید اینجا @ALEF_KAF_NEVESHT