eitaa logo
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
755 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
653 ویدیو
5 فایل
احمد کریمی میبدی کمی نویسنده، کمی معلم، کمی طراح ... @ALEF_KAF_MEEM کتاب‌ها #تحــفه_تدمر با مشارکت نویسندگان محفل منادی: #من_ماله_کش_نیستم #محفل_محترم به روزتر هستم در: https://ble.ir/pashoftehjostar
مشاهده در ایتا
دانلود
دوست دارید توی میبد هم با شهدا باشید؟ و خبرهای حوزه‌ی ایثار و شهادت رو دنبال کنید؟ عضو کمیته خادمین شهدای میبد باشید 👇 @Khademine_shohada_Meibod
20M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌‌‌...🖤 نماهنگ 🖤... به‌مناسبت شهادت حضرت زهرا (س) 🎤باصداے: ابوالفضل‌ حشمتی‌ فیروزآبادے 🎙و اجراے : گروه سرود شهید سلیمانی شهرستان میبد ▪️شاعر: یوسف رحیمی ▪️سرپرست گروه: ابوالفضل حشمتی فیروزآبادے ▪️تنظیم،ملودے و میکس : مجموعه فرهنگی رجا ▪️تصویر و تدوین : سعید شیرغلامی 📌باهمکارے : عوامل کوچه‌هاے بنی هاشم شهرستان میبد و پایگاه مقاومت بسیج خضر نبی(ع) •┈┈••••✾•🥀•✾•••┈┈• @dokhtaransoleymani
امیرحسین، زینبش را فرستاد پشت آمبولانس، پیش ما و آقا غلام‌حسین! یادتان که هست؟! اسمش را گذاشته بودم غلام‌حسین! همان اهلِ شلمچه‌ی کربلای پنج را منظورم است. بچه‌ی چهار پنج ساله را فرستاد که یحتمل کنار شهید کسب معنویت کند و خودش با همان پراید خسته افتاد دنبالِ شاسی‌بلندِ قبراق. و زهی خیالِ خوش! آمبولانس وقتی راننده‌اش مهدی نباشد، خودش می‌شود تراژدی و ماجرا! مخصوصاً وقتی حسین یا هادی پشت فرمان باشند! شرایط دقیقاً مثل شرایط جنگِ شهری سوریه می‌شود این وقت‌ها. یعنی انگار چند تا داعشی با موشک‌های کورنت دارند زاغ سیاهِ آمبولانس را چوب می‌زنند و عن‌قریب است که موشک را بفرستند و همه را جزغاله کنند. فقط همین که زینبِ کوچولو را سالم دادم دست باباش، جای شکرش باقی است، خودمان که نه دست و پای سالم داشتیم، نه دل و روده‌مان سر جایش بود! به هادی می‌گفتم مطمئنم بعد از شهادت، خدا می‌دهدت دست همین شهدایی که با آمبولانس جا به جا کردی! تا خودشان با آمبولانس ببرندت بهشت! آن وقت دستت می‌آید من و عبدالله و بقیه آن پشت چه بر سرمان می‌آمد :) @ALEF_KAF_NEVESHT
انصافاً انتظار نداشتم این قدر برنامه خوب از آب در آید! شهید را گذاشتند وسط اتاق اجرایِ زنده‌ی رادیو میبد و محمدجواد مداحی کرد. اولش هم صاف رفتم توی اتاق اجرا برای عکاسی! نوبر بود البته و خودم هم حس می‌کردم چقدر اضافه‌ام؛ ولی به تجربه کردنش می‌ارزید... چند دقیقه بعد بیرون آمدم و رفتم پیشِ همان آدم‌هایی که پشت شیشه و جلوی یک عالمه کلید و دکمه و صفحه‌ی نمایشگر هستند؛ و مدیریت برنامه‌ی رادیویی را هم دید زدم... خودم همیشه فکر می‌کردم کیفیتِ کارِ اولین رادیویِ شهری در استان یزد نباید چنگی به دل بزند؛ اما انصافاً حرفه‌ای و فوق‌العاده بود. یک برنامه‌ی بسیار خوب و شنیدنی. @ALEF_KAF_NEVESHT
راستش من زنده شدنِ دل‌هایِ مرده‌ی آدم‌هایِ زیادی را دیده‌ام... و این اگر معجزه نیست، پس چیست؟! وقتی بعضی‌ها نمی‌خواهند به قبل از دورانِ دوستیِ با شهدا برگردند و زندگیِ بدونِ آنها برای‌شان می‌شود، پوچ، هیچی، برهوت، سراب، تکراری، بی‌معنا، خسته کننده، نچسب، ناجور... @ALEF_KAF_NEVESHT
هفت تابوت پرچم خورده که فقط دو تاش قرار بود سهم استان یزد باشد؛ و یکی مال میبد... وسط شلوغی پیدا کردیم غلامِ حسین را و با زحمتی مسیر تشییع کننده‌ها را کج کردیم سمت آمبولانس گِل‌مال. و داریم می‌آییم میبد... @ALEF_KAF_NEVESHT
پایین پایِ بچه‌ی حضرت مادر نشسته‌ام و دارم فکر می‌کنم چقدر آدم می‌تواند خوشبخت باشد. با رمز یا زهرا بزنی به دل دشمن و پیکرت سال‌ها بخوابد توی خاک شلمچه؛ و روزِ شهادتش برگردی بین مردم تا یادشان بیاوری مظلومیت هیچ وقت از یاد نمی‌رود، هیچ وقت کهنه نمی‌شود، هیچ وقت هیچ کجا متوقف نمی‌شود، نه بین دیوار و در، نه زیر خاک‌های شلمچه... @ALEF_KAF_NEVESHT
«شهید ما پیش شماست؟!» خوش روزی این را رسیده نرسیده، وقتی موتورش را ول می‌کرد کنار کوچه گفت! در بغل را باز کردم بیاید تا اینجا خلوتی ایستاده‌ایم دستی برساند. پشت آمبولانس سمت من نیامد. مهدی در را باز کرد تا از در اصلی دستی به تبرک به تابوت برساند. گریه می‌کرد وقتی رسید، وقتی حرف می‌زد با غلامِ حسین، وقتی در را بستیم، وقتی راه افتادیم... گریه می‌کرد. @ALEF_KAF_NEVESHT
دارند غلامِ حسین را دفن می‌کنند... @ALEF_KAF_NEVESHT
سربند تازه از سرِ غلام‌حسین باز شده و گرفتم تا ازش عکس بگیرم. با پس‌زمینه‌ی تابوتِ خالی شهید که داریم با آمبولانس سپاه بر می‌گردانیم... و دارد رمضانی اینجا صدایش پخش می‌شود «من مادرم هم‌صحبتم با عکس‌هایت... دست خودم که نیست، دلتنگم برایت...» @ALEF_KAF_NEVESHT