هدایت شده از محمدعلی جعفری
شاید #داغ همین باشد؛ اینکه دنیا هیچ عجلهای برای ایستادن ندارد.
پنجره باز میشود، باد پرده را تکان میدهد، چراغ بنزین ماشین اخطار میدهد، پیامک اداره برق میآید، اپراتور بانک زنگ میزند که قسط عقب افتاده،شیر سر میرود، کتری سوت میکشد و کسی خاموشش میکند، چای سرد میشود، نانوا نان داغ را از تنور بیرون میآورد، همسایه فرشش را سر بام پهن میکند، بچهای در کوچه دنبال توپش میدود، راننده تاکسی بوق میزند، موتور یخچال هر چند دقیقه یکبار روشن میشود، گوشی دوباره با یک اعلان بیاهمیت میلرزد، اذان از دور شنیده میشود، گنجشکها روی سیم برق مینشینند، چراغ قرمز دوباره سبز میشود، مغازهدار کرکره را بالا میدهد...
و #زندگی بیاعتنا از کنار دل آدم رد میشود؛ انگار نه انگار که درونش چیزی فرو ریخته است.
♾️ @m_ali_jafari