از من خواسته شده در این کانال تعدادی کتاب خوب برای خواندن معرفی کنم. طبیعتاً کتاب های خوب زیادی هستند که من نخوانده ام ولی از آنهایی که خواندم اینجا اسم می برم تا اگر دوست داشتید استفاده کنید.
در بخش رمان خارجی آنهایی که خواندم و پسند بوده اینها هستند؛
بینوایان با فاصله زیاد از بقیه جلوتر است؛ با ترجمه حسینقلی مستعان بخوانید
بر باد رفته اثر مارگارت میچل را با ترجمه پرتو اشراق بخوانید
خوشه های خشم را با ترجمه مسکوب بخوانید
کوری از نشر نیلوفر حتما سفارش میشه
و مغازه خودکشی، ناطور دشت، کتابخانه نیمه شب، مهمان نیمه شب، شازده کوچولو، پیرمرد و دریا، مزرعه حیوانات، 1984، صد سال تنهایی (سختخوان هست البته و با ترجمه بهمن فرزانه باید خواند)، داستان دو شهر، جاده و ...
در بخش رمان ایرانی اینها را دوست داشتم؛
شطرنج با ماشین قیامت، سمفونی مردگان، جای خالی سلوچ، پنجشنبه فیروزه ای، رویای نیمه شب، مرا با خودت ببر، دعبل و زلفا، نامیرا، چراغ ها را من خاموش می کنم، منِ او، کمی دیرتر، ارمیا، پس از بیست سال، وضعیت بی عاری، جان بها، رهش و ... و ...
در بخش خودزندگینامهنویسی؛
از چیزی نمی ترسیدم، دختری با هفت اسم، آخرین دختر، چمدان های باز، دهکده خاک بر سر و ...
در بخش کتاب های مرتبط با دفاع مقدس و مدافعان حرم؛
وقتی مهتاب گم شد، من زنده ام، پایی که جا ماند، سرباز کوچک امام، نورالدین پسر ایران، در کمین گل سرخ، فرنگیس، مربع های قرمز، ویرانی دروازه شرقی، آخرین خاکریز، گلستان یازدهم، دیدم که جانم می رود، زار تپه جاویدی، یادت باشد، عمار حلب، قصه دلبری، آرام جان، دوربرگردان، خاتون و قوماندان و ... و...
در بخش روانشناسی کتاب های زرد اصولا در بازار به وفور هست و توصیه ای به جز دو کتاب که خوندم و خوب بود، ندارم؛
خرده عادت ها، چگونه کمال گرا نباشیم؛ هر دو از استفان گایز
در بخش تاریخ این ها را سفارش می کنم؛
خاطرات حسین فردوست، هفت پادشاه اثر محمد طلوعی، دخترم فرح، من و فرح پهلوی، خاطرات ثریا پهلوی، خدمتگزار تخت طاووس، استالین جوان، نبرد من، ایران بین دو انقلاب، غرور و سقوط، جعبه سیاه و ... و ...
در بخش سیاسی اینها خوب بودند؛
سودای سکولاریسم، بدون هراس، آقای سفیر، اتاقی که در آن اتفاق افتاد و ... و ...
و طبیعتا در حوزه های دیگر هم کتابهای خوب زیادی داریم و اصلاً تا دلتان بخواهد کتاب خوب داریم برای خواندن. علی الحساب مدتی پیش کانالی به روز می کردم از مطالعات خودم و کتابهایی که خوانده بودم، متاسفانه حال و حوصله به روزرسانی آن را دیگر نداشتم اما الان حدود دویست کتاب آنجا به نوعی معرفی شده که می توانید استفاده کنید👇
https://eitaa.com/man_v_ketab
#هیچ_چیز_جای_کتاب_را_نمیگیرد
#کتاب_بخونید
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
از روایتهای بازدید رهبری از نمایشگاه کتاب تهران، این روایت بود؛ 👇
در غرفهی انتشارات شهید کاظمی، حمید داوودآبادی نویسندهی دفاع مقدس کتاب «دیدم که جانم میرود» را به آقا میدهد و میگوید: «دوست داشتم که این را تورق کنید. این گل همهی کتابهایم است.» اشاره داوودآبادی به تورق کردن، یعنی خواستهی زیادی ندارد. آقا کتاب را میگیرند و ورق میزنند. جوابشان نه فقط آقای نویسنده که دیگران را هم آچمز میکند: «به نظرم این را دیدهام... بله... پسری است که در تهران با شما دوست میشود و اولش هم قدری سانتیمانتال است و بعد یواش یواش... خیلی وقت پیش خواندهام.»
پینوشت؛
از کتابهای خیلی خوبی که سالها پیش خواندم همین کتاب «دیدم که جانم میرود» بود، که رهبری هم تعریفش را میکند. پیشنهاد میکنم حتماً بخوانید...
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
کاش اگه یه روزی عکسمون رو گذاشتن و زیرش نوشتن «چند سال بعد...!» یه خاطرهی خوب باشیم توی ذهنِ آدمهای دنیا...
مثل این موتور یاماها که ما دهه شصتیها باهاش خاطرهها داریم و هنوزم که اسکلتش رو یه جا میبینیم، با یه احساسِ خوب بهش نگاه میکنیم...
آی کار راهاندازِ بیادعا که هیچ وقت ما رو گوشه کوچهخیابون و جلوی مردم جا نذاشتی، آی کممصرفِ پر کار که یه باک بنزین میخوردی اما قدِ یه بوئینگ ۷۷۷ کار راه مینداختی؛ اون روزها یکی بودی با یه خانواده شش هفت نفره اما میهمانی میبردی، خرید میبردی و حتی زوجهای جوان و پیر زیادی روی تو بیشتر به هم نزدیک میشدند، میچسبیدند به هم و احساس بهتری از اتکا و عشق میگرفتند روی تو!!! کاری که الان از هیوندای جنسیس و بیامو آلبالویی توی خانوادههای دو سه نفره بر نمیآد...!
حتی از کُلِ به خاک نشستهات هم بوی عشق بلنده، همراه بی ادعایِ دوستداشتنیِ دهه شصتیها...
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
اندر احوالاتِ زمان تصحیح ورقههای امتحانی ☺️
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
هوشنگ نهاوندی در کتابش با عنوان «محمدرضا شاه پهلوی، آخرین پادشاه ایران»، به نقل از کتاب «ژان-فرانسوا بازن» مینویسد:
«رستوران ماکسیم فرانسه، در سال ۱۹۷۱، پل بوکوز (آشپز مشهور فرانسوی) را مأمور کرد که خوراکیهای ضیافت اصلی جشنهای ۲۵۰۰ سالهی پادشاهی در تخت جمشید را تدارک ببیند و اغذیهای باشکوه در شأن شاه و شهبانوی ایران تهیه کند. شاه دستور داده بود که طاووس باید در صورت غذاها منظور شود. پل بوکوز توضیح داد که گوشت طاووس، چندان مطلوب نیست. شاه نپذیرفت. امر، امر او بود و بدین ترتیب طاووس شاهنشاهی با همه تزئیناتِ اطرافش آماده شد».
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
28.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قشنگ بود...
صبح جمعهمون رو ساخت انصافاً 👌❤️
#دیکتهی_غیرت_به_شیوه_یزدی
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
عشقِ کتابها، نمایشگاه نروند!!!
تیتر ناجوریست برای آدمهای کتابخوان! اتفاقاً برعکس آنچه فکر میکنند و میکنیم و میکنید!
این روزها آدمهای کتابی، همه فکر و ذکرشان رفتن به نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران است و این توصیه میتواند به نوعی حکم تکفیر آدم را صادر کند!
اما باور کنید خودم به این حرف اعتقاد دارم و انجامش هم میدهم!
علتش؟!
همین الان داشتم به علیرضا که افتاده وسطِ راهروهایِ هوسانگیزِ نمایشگاه، تلفنی میگفتم؛ آدم باید حداقل یک بیستسیتومنی برای کتابخریدن توی کارت حسابش داشته باشد، چهار پنج روزی هم جایی برای اسکان برنامهریزی کرده باشد و با یک چمدانِ چرخدار مسافرتی رفته باشد به مصاف نمایشگاه!
کمتر از این، زجر کُش شدن است و آدمهای کتابی نمیتوانند تحمل کنند! هزاران و هزاران کتاب خوب ببینی، بوی کتاب دیوانهات کند و دلت هوسِ خریدن داشته باشد اما با قیمتهای افسارگسیختهی حالا مواجه شوی!
از همین خانه و پای نمایشگاه مجازی، کتابی خواستیم میخریم و خودمان را زجر کُش نمیکنیم ☺️
#کتاب_بخونید
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
مادر پروازی یه کار مشترک از بچههای نویسنده محفل منادیست با مدیریت استاد محمدعلی جعفری؛ یه کتاب یزدی خَش که زندگیِ چند مادرِ همشهریمان را روایت میکنه...
مادر پروازی به بازار نشر رسیده و حتماً نیازی به رفتن نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران ندارد و میتوانید از کتابفروشیهای سراسر کشور آن را تهیه کنید...
تهران هم رفتید، غرفه شهید کاظمی رو ببینید...
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
مال حدود شصت سال پیش هست و البته پرفروش...
و به نظرم یک پرفروشِ بیفایده است! به همین صراحت...!
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
حس و حالش نیست عکسی را پیدا کنم که از نزدیک ازت گرفتم، آن وقتی که تابلوی «یا علی موسی الرضا» افتاد توی مسیر دوربینم و جایی که پشت تریبون ایستاده بودی!
سید، چشم محافظت را دور دیدم که آمدم بالای جایگاه، درست کنارت ایستادم و توی آن زاویه عکس گرفتم. و تو چقدر به این تصویر آمدی!
آن روز تولیت آستان قدس رضوی بودی و جفت شده بودی توی تصویری که یک عکاسخبرنگار گرفت؛ و چه زاویهای بهتر از این که عکاس، توی عکسش یک داستان را روایت کند!
حالا اما مینویسم، به اسمِ یک نو نویسنده! و باز تو توی یک زاویه مناسب ایستادهای، رو به ملت، مثل همان سال! دوباره مطابق شدی با اسم امام رضا، در شب میلاد او؛ و من چقدر برای امشب و الفکاف برنامه داشتم!!! ولی...
سید نمیدانم کجایی؟!
امشب تو وسط آن جنگل و کوه و مه غلیظ نیستی اما! تو توی قلب همهی مردمی هستی که دارند از بیخبریت زجر میکشند، اشک میریزند و غم میخورند...
سید ابراهیم...
تو دقیقاً جایی که باید، هستی، مثل همیشه، توی یک زاویه خوب نسبت به زندگی، مردم و زمانی که در آن زیست میکنی...
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT