eitaa logo
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
755 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
653 ویدیو
5 فایل
احمد کریمی میبدی کمی نویسنده، کمی معلم، کمی طراح ... @ALEF_KAF_MEEM کتاب‌ها #تحــفه_تدمر با مشارکت نویسندگان محفل منادی: #من_ماله_کش_نیستم #محفل_محترم به روزتر هستم در: https://ble.ir/pashoftehjostar
مشاهده در ایتا
دانلود
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
یه کتاب پر از شگفتانه‌های خواندنی، پر از سند و مدرک، یه کار تحقیقاتی فوق‌العاده... آفرین به اندیشکده راهبردی سعداء اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
دومین ترور ترامپ هم اتفاق افتاد! و ترامپ از سرویس مخفی برای کمک‌ی که برای زنده ماندش کردند، تشکر کرد! اما یکی از دست‌های پشت‌پرده‌ی ترورهای متوالی ترامپ می‌تواند دست صهیونیست‌ها باشد! علت؟! ایرانی‌ها با ترامپ یک خرده‌حسابِ جدی دارند که دنیا از آن خبر دارد! قهرمان ما را ترور کرده و جواب خون، طبیعتاً خون است. از طرفی اسرائیل و در رأس آنْ شخص نتانیاهو این سال‌ها همه‌ی تلاش خودش را کرد تا آمریکا و ایران را وارد جنگ بزرگ کند؛ رویاروییِ خطرناکی که برنده‌ی آن ظاهراً اسرائیل است. موفق هم نشده، به علت اینکه ایرانی‌ها قاعده‌ی بازی را خوب بلدند، از طرفی آمریکایی‌ها خودشان را اندازه‌ی جنگیدن با ایران نمی‌بینند... صهیونیست‌ها اما یک جای ماجرا را دقیق دیده‌اند؛ ترور ترامپ و مخفی ماندن پشت‌پرده‌های قتل او، شبیه ترور جان کندی، می‌تواند آمریکا و ایران را برساند به نقطه‌ی درگیری بزرگ! و من فکر می‌کنم ترامپ بیشتر از همیشه باید مواظب رفیقِ زامبی‌ش باشد! این موجودِ وحشی، چهل پنجاه هزار نفر را سلاخی کرده و هنوز دارد می‌کُشد تا موقعیت سیاسی‌ش متزلزل نشود؛ از کُشتنِ ترامپ که هیچ إبائی ندارد...! پی‌نوشت حدسیات من است البته. اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
اسرائیلی‌ها با زدن تصویری از مهسا امینی در کنار إستر، یاد فتنه‌ی زن زندگی آزادی را گرامی داشتند! به همین خوشگلی و قشنگی! حالا إستر کیست؟! یک نگاهی به تاریخ کنید تا بفهمید! همان زن یهودی که با عموی خود به دربار خشایار شاهِ هخامنشی نفوذ کرد و موجب قتل‌عام هفتاد هزار ایرانی شد! صهیونیست‌ها هم إستر را یک‌جورهایی قدیسه می‌دانند و می‌گویند جشن پوریم که جشن مهمی بین یهودی‌هاست، به خاطر همان ایرانی‌کُشی برگزار می‌شود! حالا این روزها برای یادبود فتنه‌ی ۱۴۰۱ عکس مهسا امینی را زده‌اند کنار استر و به مهسا لقب استر عصر جدید داده‌اند! فـــتأمل... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
حکایت آن قندان را البته می‌نویسم! ولی صبح جمعه اگر برای خیلی‌ها، فرصتِ بیشتر و راحت‌تر خوابیدن باشد، برای من یکی فرصت بیشتر و راحت‌تر خواندن است؛ بدون استرسِ نزدیک شدن زمانِ رفتنِ سر کار... این روزها که هوا بهتر است، پیشگاهِ حیاط را کمی آب می‌ریزم، تی می‌زنم و روفرشی می‌اندازم. البته بعد از دم کردن چایی ایرانی. تا این مقدمات انجام شود و چند صفحه‌ای کتاب بخوانم، ناز و ادای چایی ایرانی هم تمام شده! می‌دانید که؟! چایی ایرانی مثل چایی‌های پاکستانی و هندی نیستند که با یک لیوان آب سرد، سرِ ثانیه وا بدهند! نیم ساعت بعد از دم گذاشتن، تازه رنگ و رخی نشان می‌دهند؛ نیستند شبیه خارجکی‌هایی که جوهر دارند و با سرخاب سفیداب و ریمل و ماتیک و این چیزها خودشان را در کمترین زمانی نشان می‌دهند! و کتاب‌خواندنِ صبح‌های خنک با چایی ایرانی یک سطح از سطوح زندگیِ به اصطلاح لاکچری‌ست که فکر نکنم نمونه‌ی آن را توی صفاییه‌ی یزد، تجریشِ تهران، مرداویج اصفهان یا سلمان شهرِ مازندران دیده باشید؛ خدا این نوع خوشی را نصیب همه نمی‌کند! باید به قول معلم‌ها دود چراخ و گچِ کلاس بخورید تا به این سطح از برازندگی برسید :) حکایت آن قندان هم گفتن ندارد دیگر! علی‌الحساب توی ایران چایی را با قند می‌خوریم. ازش استفاده‌های دیگری هم می‌کنیم، مثلاً نگه داشتن صفحات کتابی که البته حالا معرفی‌ش نمی‌کنم :) اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
باز هم یک کتاب خواندنی از جام‌جمِ زمانِ مهدی قزلی. روایت این کتاب از جزیره‌های بوموسی، تمب بزرگ و کوچک است و جالب اینکه خودِ مهدی قزلی هم به همراه رأفتیِ نویسنده در این سفر حضور دارد... تقریباً می‌شود گفت همه‌ی مردم ایران از بوموسی جزیره‌ی ایرانی که سرِ حاکمیت آن با اماراتی‌ها مناقشه داریم، بی اطلاع‌ند! اینکه آنجا چه آدمهایی زندگی می‌کنند، کار و کسب و زندگی‌شان چگونه است و تأمین امنیت این جزیره و دو جزیره دیگر به چه صورت و کیفیتی انجام می‌شود، چیزهایی‌ست که حتی برای ایرانی‌جماعت شاید سوال هم نبوده! چه برسد به اینکه جوابی هم گرفته باشد... دو نویسنده اما با هزار تا مشکل بالاخره راهی بوموسی می‌شوند؛ و «ایران، نرسیده به امارات» روایتی از جنوبی‌ترین جزیره ایران خلق می‌شود. در بخشی از کتاب نویسنده‌ها همراه می‌شوند با بچه‌های سپاه؛ همان‌هایی که آمریکا را توی خلیج فارس بیچاره کرده‌اند. و حیف و صد حیف که فرصت مغتنمِ این سفر کوتاه بوده و راوی جهت همراه شدن با نیروی دریایی سپاه برای کنترل ناوهای آمریکایی وقت نگذاشته! آن هم فقط به دلیل اینکه روز عید نوروز تهران باشد! ای کاش از یکی دو روزِ فروردین به خاطر خلق روایت‌های فوق‌العاده گذشته بود؛ حیف...! اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
امروز برای همه‌ی ما روز قشنگی باید باشه! اما روز عزای ما شد! و جبهه مقاومت و مخصوصاً حزب‌الله در فقدان بهترین‌های خودش عزاداره... شهادت ابراهیم عقیل (حاج عبدالقادر) و دیگر فرماندهان یگان رضوان رو خدمت حضرت صاحب‌الزمان تسلیت می‌گم ▪️شهيد سراج حدرج ▪️ شهيد حمزة الغربية ▪️ شهيد حاج نينوى ▪️ شهيد أبو ياسر ▪️ شهيد مهدي البوكس ▪️ شهيد أبو حسين وهبي ▪️ شهيد محمد العطار ▪️ شهيد حاج حسن حدرج ▪️ شهيد حاج مهدي جمول ▪️ شهيد حاج عباس مسلماني ▪️ شهيد حاج سامر حلاوي اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
من و حتماً خیلی از آدم‌های دنیا و حتماً شما و همینطور فیلم‌هایی که دنیای آینده را، وقتی درگیر جنگی فراگیر شده و همه‌چیز نابود شده، تصور کرده و می‌کنند، آن را دنیایِ برگشته به عصر حجر تصور می‌کنند؛ شبیه داستان کتابِ «جاده» یا فیلمِ «کتابِ ایلای!» اما به نظرم اگر هم قرار است این اتفاق بیفتد، منشأ آن تروریسمِ فرزندانِ کوه صهیون باشد! که دقیقاً نمونه‌ی آن را توی همین چند روز قبل و داخل لبنان دیدیم؛ پیجرها، موبایل‌ها، لپ‌تاپ‌ها و ... و...! حالا همین منطقه خاص مکانی و زمانی را جمع کنید با همه‌ی جمعیت دنیا در هر روزی که ممکن است آبستن حوادثی از این قبیل باشد! جالبِ ماجرا اما آنجاست که نه تنها همه‌ی غول‌های تکنولوژی دنیا، که همه‌ی تولیدکننده‌های اغذیه دنیا و همینطور هر وسیله‌ی مصرفی مردم، می‌تواند به نوعی توسط صهیونیست‌ها درستکاری شود! و یک پرده‌ی دیگر آن را بگویم که کمی واقعی‌تر این را درک کنید؛ یهودی‌های صهیونیست توی تلمودشان اعتقاد دارند که همه‌ی مردم دنیا حیوان و زیردست و بنده‌ی یهود هستند؛ و چیزهای دیگری که جای نوشتن‌ش اینجا نیست... ان‌شاءالله که دنیا از شر نجاست این اشرار راحت شود... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
یادش بخیر دبستان، دلهره‌ی شب اول مهر... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
خاطره‌ی روز اول مهرِ کلاس اول‌م را تعریف کرده‌ام برایتان؟! فکر نکنم! سر بعضی کلاس‌ها برای دانش‌آموزان گفته‌ام البته. حسابی به‌م خندیده‌اند؛ البته توی تعریف‌های حضوری و کلاسی، زبانِ بدن می‌آید کمک آدم؛ اینجا با کلمات باید برای‌تان بنویسم. لابد انتظار ندارید بچه‌ی دهه شصتی که توی خاک‌وخل کوچه می‌لولیده و یک بند توی این زمین و آن زمینِ خاکی پا می‌کشیده زیر توپ پلاستیکیِ گوره‌خری و اصلأ گاهی توی همان خاک‌های دمِ خانه و هنگام بازی خوابش می‌برده، بیاید مثل یک جنتلمنِ پاکیزه برود روی نیمکت‌هایِ سه‌نفره‌ی زمخت و استخوانی و به قول بزرگ‌ترها آدم‌وار بنشیند؟! منِ اولِ مهرِ اولِ ابتداییِ سال ۱۳۷۰ را مادرم با زور کشید، برد دبستانِ امام! باور کنید همان ابتدای ورودم به آن حیاط عریض و طویل دلم هو برداشت. یک عالمه بچه ریخته بودند توی دست و پای هم و دنبال هم می‌کردند! من شبیه رابینسون کروزوئه، دقیقاً همان اولی که پاش رسید به ساحل جزیره، متحیر به این شبهه‌جزیره‌ی پر بچه نگاه می‌کردم. تا اینجای کار کاملاً مسالمت‌آمیز بود. قسمتِ اکشن ماجرا از جایی شروع شد که مادرم می‌خواست برود پی زار و زندگی‌ش! چسبیدم به چادرش که مرا وسط آن همه موجودِ ناشناخته توی آن جای نچسبِ نخواستنی تنها نگذارد. من را نه ناظم و مدیر مدرسه، که فراش مدرسه می‌کشید! با یک دستش. توی دست دیگرش یک گز بود که می‌خواست با آنْ همه‌ی آرامش کودکی‌م را بخرد بریزد دور! مادرم هم مرا از پشت هُل می‌داد که دل بکنم از هفت سال وابستگی! آن روز که با گریه سر کلاس نشستم ولی تا مدتی که یادم نیست چند ماه یا چند هفته، ساعت‌های دوم به بعد را از مدرسه فرار می‌کردم! گوشه مدرسهْ دیوار ریخته بود و توی شلوغی تفریحِ اول می‌زدم به چاک دیوار (همان به چاک جاده که می‌گویند) و در می‌رفتم... فکر کنم همین‌قدر برای شب اول مهر بس است :) اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT