هدایت شده از محمدعلی جعفری
🔻 افراد و گروههای فعالی رفتهاند دمشق و بیروت برای کمکرسانی به آوارگان لبنانی.
این وسط، شیعیان مانده در خانههایِ روستاهای جنوب مغفول ماندهاند. نان و گوشت و مرغ ندارند؛ بقیه اجناس هم قیمتشان دوسه برابر شده. اسرائیل تهدید کرده، اگر از صیدا بروند سمت بیروت آنها را میزند. بخور نمیر از صور و صیدا خرید میکنند.
🔻 یوسف، دوست لبنانیام در جنوب لبنان است. شده نماینده ایرانیها. تا الان دو نوبت پول برایش فرستادهام. کمک دیگری هم هنوز بهشان نرسیده.
یک یاعلی بگویید و در این امر خیر سهیم شوید.
۵۸۹۲۱۰۱۴۷۰۸۷۳۰۷۲به نام محمدعلی جعفری 💥کانال محمدعلی جعفری👇 https://eitaa.com/joinchat/143917280C5518173200
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رپ گوش کن نیستیم هیچ کدوم، ولی این رپـــه شنیدن داره :)
یه رپر آمریکایی خونده برای شب آتیشبازی ایرانیها...
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
از امشب قراره نویسندههای انجمن فکه، نوشتههاشون رو در این کانال بازنشر بدهند...
توی این کانال روایت میخونید انشاءالله؛
https://eitaa.com/ANJOMANE_FAKKEH
#میلاد_امام_حسن_عسکری_مبارک
راستش من تا همین چند روز پیش مثل همه فکر میکردم یوگا یک ورزشِ موثر برای تمرکز حواس است! شبیه همهی آدمهایی که یا سراغ آن میروند یا از دور نیمچه اطلاعاتی ازش میدانند و علیالحساب کاری به کارش ندارند.
همین چند روز پیش وسط مطالعاتی که به لطف چوب استاد رفته روی هفتهای دو تا کتاب، نشستهام چند خط هم دربارهی یوگا خواندهام و تازه فهمیدم اصلاً ان چیزی که به اسم «یوگا» در ایران رواج دارد، نه آن ورزشیست که ما فکر میکنیم، نه آن عرفانِ هندیِ وارداتی که پدر یوگای ایران از هند آورده اینجا...!
یوگای ایرانی یک جورهایی تبدیل شده به چیزی من درآوردی که نه به آن عرفانِ انحرافی هندی وفادار مانده و نه به ورزشی که برای سلامتِ روان و حتی بدن مفید است، نه حتی این، که به بدنِ مبتلایان خودش آسیب هم زده و میزند. البته این آسیب که گفتم در کشورهای دیگر و حتی هند هم انگار اتفاق افتاده و میافتد...
به هر حال هر چه توی منابعِ کتابخانهای چرخیدم کتابی که برای نقد درست این عرفانِ انحرافی باشد ندیدم جز همین یکی که امروز کتابدارِ کتابخانهی مرکزی میبد برایم پیدا کرد. بقیه کتابها همه آموزشی یا در تعریف یوگا بودند!
عجیب نیست واقعاً؟!
#کتاب_بخونید
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
روایتی از یک شکستِ طنز! 👇
جام ملتهای آسیای 2019 جلوی چشمبادامیهای ژاپنی ایستاده بودیم که دقیقهی 55 آن اتفاق ناجور افتاد. نه تنها گل خوردیم، که موجبات خندهی فوتبالببینهای دنیا را هم فراهم کردیم. یک گلِ طنزِ تلخ که هنوز مثل استخوان توی گلوی ما گیر کرده و لامصب پایین هم نمیرود!
قضیه از چه قرار بود؟! ژاپنیها زدند به خط دفاعی ما. یک حملهی فلفلنمکیِ تند و تیز. بازیکنشان دقیقاً دمدمهای محوطه جریمه، یعنی همان جایی که میشد یک پنالتی بگیرند، زمین خورد. ایرانیها یکآن ریختند سر داور بازی و داد و فترات که «این یاروی بادامی خودش را زمین زده و ما کاری نکردیم و فلان و بهمان و بیسار!»
اما ایرانیها حواسشان به یک چیز نبود! داور سوت نزده بود، پنالتی هم اعلام نکرده بود، بازی هنوز جریان داشت. آن چشمبادامیِ زمینخورده همان لحظه بلند شده و کنار زمین پا به توپ شده بود. بعدش هم معلوم است؛ یه سانترِ دقیق، یک ضربهی سر و گل اول ژاپن رقم خورد؛ به همین راحتی شیرازهی فکری و روحی بازیکنان ما به هم ریخت تا دو تای دیگر هم تا آخر بازی بخوریم و ...! و چهار سالی از آن ماجرا گذشته؛ چهارسال از زمانی که گزارشگر بازی داد میزد «چرا توپو ول کردیم ما؟ چرا نرفتیم سراغ توپ؟!»
این یکی دو روز خیلی یاد آن گل تلخ و آن حرکتِ طنزِ ایرانیها افتادم! وقتی که دشمن دارد از هر جبههای که میتواند به ما و محور مقاومت حمله میکند و بعضیها رفتهاند سراغ نقد و تمسخر و تیکهانداختن و تسویهحسابهای انتخاباتی با خلبانیِ محمدباقر قالیباف. بعضیها دارند اینجا دعوا میکنند در حالی که مهاجم حریف پشت سرشان به توپ رسیده و دارد میرود سراغ گلهای بعدی!
هنوز سوت پایان این نبرد به صدا درنیامده! بروید به خدمت دشمنی برسید که نمیخواهد سر به تن تو و قالیباف و هیچ کدام از ما باشد...!
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
«پرسه در خاک غریبه»ی احمد دهقان را خیلی دوست دارم، چون جنگ را عین خودش نوشته! یکجورهایی آدمهای داستانِ احمد دهقان، همان رزمندههای عادی و معمولیِ دوستداشتنی، با همان شوخیهای جبههای هستند که خیلیها از تعریف کردنشان میترسند!
ترس از اینکه نکند به مقام رزمندگی و ایثارگری خدشه وارد شود! ترس از اینکه به این قداست نگاه چپی بشود!
ولی من فکر میکنم وقتی همهی جنگ دیده نمیشود، طبیعتاً نسلهای بعدی هم با آن فاصله میگیرند. همهی آن نمازهای شب و گریههای عارفانه در کنار همین شوخیهای مثبت نمیدانم چند، که با هم یک ترکیبِ خوشگل را میسازند!
دیشب جایی بودیم که چند نفری از آدمهای واقعیِ جنگ حضور داشتند. یکی از پیرمردهای جنگ دیده که مدتی سرتیم حفاظت از مسئولین رده بالای کشور را داشته با خنده میگفت: «آخه چرا اون قسمتای بگو بخند و شوخیهای جبهه را تعریف نمیکنید؟ چرا فقط اون قسمت گریهدارای غمگینو تعریف میکنید برای مردم؟! همشو بگو برادر... همشو!»
این صفحه از کتابِ پرسه در خاک غریبه را برایتان میگذارم که دو تا نشان را با هم بزنم. اولاً که یکوَرِ جذابِ ندیدهنشنیدهی جنگ را بخوانید، دوماً اینکه یک کتابِ خوب معرفی کرده باشم...
#کتاب_بخونید
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
تهیه نسخه مجازی رمان از فراکتاب
«دَخلشُو بیار پسر!»
www.faraketab.ir/b/281157
کمی طنز، کمی جدی، لهجه یزدی از خانم باغستانی بزرگوار
#کتاب_بخونید
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این پسر ژاپنی یک دیوانهی عربدهکشِ مغزتعطیلِ خوشی زیر دلش زده نیست! هر چند فکر میکنیم شبیه دیوانههاست. او از یک سال پیش که صهیونیستها دارند توی غزه و فلسطین و لبنان و سوریه و عراق و جاهای دیگر آدم میکُشند، میرود جلوی سفارت اسرائیل در توکیو. تنهایی. هر روز. و داد میزند سرِ زامبیهای آدمکش «نسل کشی را تمام کنید!» «فلسطین را رها کنید!» «آدمکشی را بس کنید!»
نمیدانم اسم این چشمبادامیِ شکر پنیر چیست و بچهی کجای ژاپن است. اما میدانم توی شهر انسانیت بچه محلِ ماست! یک آدم حسابیِ دوستداشتنی که دارد سربازی میکند برای کسی که نمیشناسد و اصلاً شاید نمیداند وجود هم دارد! دارد جلوی ظلم نعره میزند! دارد سکوت نمیکند! دارد اقامه میکند حق را! و دارد... و دارد... و دارد ...!
رفیقِ ژاپنی! برادرِ ارزشیِ چشمبادامی؛ «آریگاتو... آریگاتو...!»
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
38.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خنده و گریهم قاتی شد ...!
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
دست به اسلحه، رو در رو، با آخرین توان و تا آخرین قطره خون جلوی سربازان شیطان جنگیدی و شهید شدی...
و این گونه به سیدالشهداء علیه السلام لبیک گفتی...
شهادت بر تو مبارک
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT