eitaa logo
❲ ؏‌ـلیهان . .🖤🇮🇷 ❳
384 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
1.8هزار ویدیو
13 فایل
وَڪَفیٰ‌بِرَبِّكَ‌هادیاًوَنَصیراً [برای‌هدایت‌ویاری‌تو،پروردگارت‌کافی‌ست💗. ] تولدمون : 1402/1/8 ^^ کپی؟!قبلش یه صلوات برای سلامتی بابامهدی بفرست :)✨ درخدمتم : @Axjrjgx
مشاهده در ایتا
دانلود
❲ ؏‌ـلیهان . .🖤🇮🇷 ❳
_
ولی نباید اینو میدیدم و بغض میکردم😭😂
دانلود+دعای+فرج+علی+فانی.mp3
زمان: حجم: 2.7M
دعاۍ فرج میخوانیم به نیابت از تمامۍ شھدای والا مقام✨🖤 : 《 اِلَهِی عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطَاءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمَاءُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ إِلَیْکَ الْمُشْتَکَى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أُولِی الْأَمْرِ الَّذِینَ فَرَضْتَ عَلَیْنَا طَاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عَاجِلاً قَرِیباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ یَا مُحَمَّدُ یَا عَلِیُّ یَا عَلِیُّ یَا مُحَمَّدُ اکْفِیَانِی فَإِنَّکُمَا کَافِیَانِ وَ انْصُرَانِی فَإِنَّکُمَا نَاصِرَانِ یَا مَوْلانَا یَا صَاحِبَ الزَّمَانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ أَدْرِکْنِی أَدْرِکْنِی أَدْرِکْنِی السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ 》🪐📿 ᗩᒪIᕼᗩᑎ_313
جهت زیبا سازی کانال❤️
📸 فتوشاپ رو از شما برعندازان‌ بگیرن، کلا سکته‌ میزنین هان 😉 🔹 به‌پا چشم نخوری انقدر زحمت میکشی!
✍ جایگاه زن در اسلام: گل(ریحانه) جایگاه زن در جوامع غربی:کالای جنسی جالبه به ما میگن زن‌سِتیز به جوامع غربی میگن متمدن‌،مدافع حقوق زنان😏☀️
هیچ‌قدرتی .. شیرپاکی‌که‌خوردی‌حلالت‌حاج‌مهدی✨"
❲ ؏‌ـلیهان . .🖤🇮🇷 ❳
🌻🍂🌻🍂🌻🍂🌻🍂🌻🍂🌻🍂 #پارت‌هشتم #رمان_اقیانوس‌مشرق عمران به صدای پچ پچِ خفیفی از خواب بیدار میشود و س
🌻🍂🌻🍂🌻🍂🌻🍂🌻🍂🌻🍂 +داشتم با خودم فکر می کردم در این نیمه شب، چه چیزی ممکن است دلیلی قانع کننده باری گریه های پینه دوز باشد؟ پینه دوز سر تکان می دهد: _بهتر بود به جای گریه های بی وقتِ پینه دوز، به پاهای خودت فکر کنی، جوان. لبخندش بیشتر مهربانانه است تا نصیحت. _در لیوانی زهر بریزی و بنوشی کارگرتر است تا اینکه با این زخم ها راه بروی. در گوش هایت فرو کن که برای تماشای دریای شمال که این همه آرزویش را داری، داشتن پاها،از داشتن چشم ها واجب تر است. عِمران سر برمیگرداند و به پاهایش نگاه می کند. آهسته دستی بر آنها می کشد. +من خواب بودم که صدای تو مرا ترساند. نمیدانم چرا از خیالم گذشت که مبادا توطئه ای در کار است. درد این آبله ها حریف کنجکاوی ام نشد. پینه دوز با همان پارچهٔ سفید، ردّ نمناک زیر چشمش را پاک می کند و دستمال را با مراقبتی خاص تا می زند و دوباره به جیب پیراهنش برمیگرداند. _صدای بلندم را بر من ببخش. یادم نبود که امشب، حبیب خدا در این خانه است. با همان لبخند به چشمانش اشاره میکند: _گریستن برای این چَشم ها، تنها چاره است. این چَشم ها بیشتر از دل حرف شنوی دارند تا از عقل. چون دلتنگ شوند،جر گریه دستشان به جایی بند نیست! عِمران با تعجب به پینه دوز خیره میشود: +آیا آنچه شنیدم مناجات نبود؟ _نمی دانم اسمش را می شوند مناجات گذاشت یا نه! +مناجات در برابر دیوار؟! پینه دوز سر بلند می کند و به ستاره های بیشمار آسمان خیره می شود: _در برابر آن سال ها که در جنوب زندگی می کرده ای، چیزی دربارهٔ شیعیان شنیده ای؟ ادامه دارد . . .!_ .🤍ᗩᒪIᕼᗩᑎ_313🤍.