🌻🍂🌻🍂🌻🍂🌻🍂🌻🍂🌻🍂
#پارت_دوازدهم
#رمان_اقیانوس_مشرق
عِمران با لبخندی از روی ناباوری نگاهش می کند:
+یعنی... می خواهی بگویی امامِ تو... اکنون... اینجا... در این حیاط نیز هست؟!
پینه دوز مسح پا را می کشد و با لبخند و حرکت سر اشاره می کند که آری.
عِمران حیرت کرده است. از روی هیجانی ناباورانه می گوید:《 یعنی همین جا؟ در همین حیاط؟!》
دوباره پینه دوز با حرکت سر اشاره می کند که آری.عِمران باور ندارد. لبخندش به خنده بَدَل می شود:
+آخر چگونه؟!
پینه دوز می آید طرفش و لبه سکو می نشیند :
_آیا حضورش را در این حیاط باور نداری؟!
عِمران لحظه ای با تردید به اطرافش نگاه می کند و بعد ، نگاهش در نگاه پینه دوز می ماند:
+راستش را بگویم نه. باور ندارم. بیشتر به شوخی شبیه است.
_حرف تو را می پذریم و به آن خرده نمی گیرم. اما اکنون به من بگو چه چیزی نمی گذارد حضور او را در این حیاط باور کنی؟ آیا چون او را نمی بینی، حضورش را باور نمی کنی؟
+آری .چگونه حضور کسی را که نمی بینم ، باور کنم؟
پینه دوز دست دراز می کند و دستان عِمران را در دست می گیرد، عِمران از گرمای دست پینه دوز تعجب می کند . پینه دوز می گوید:《 آیا او را در برهوت دیدی؟!》
عِمران یکه می خورد.
_آیا آن هنگام که با اشارات او، به چهل گام، برهوت بر تو فراخ گشت و راه گم شده ات هویدا شد... آیا تو از پسِ آن چهل گام، خانه من را دیدی؟!
عِمران پاسخی ندارد. در سکوت محض، به پینه دوز نگاه می کند.
_ندیدن، دلیل عقلی بر نبودن نیست. هوایی را که ما به دهان می کشیم و با آن زنده ایم نمی بینیم، ولی می دانیم که هست. امام ما علی بن موسی الرضاست. چگونه او را باور نداری وقتی که خود با عنایت ایشان نجات یافته ای؟!
عِمران حرفی نمی زند. تنها نگاه می کند. پینه دوز اشاره می کند به طرفی:
_من هر نیمه شب، رو به خراسان می ایستم و به امام خود سلام می کنم و برای سلامتی او دعا می کنم و برای من مثل روز روشن است که ایشان مرا می بیند و صدای مرا می شنود و از حال من با خبر است.
عِمران آهسته می پرسد:《 به من بگو چگونه می شود از اینجا، از این فاصله، به کسی که در خراسان خانه دارد سلام کرد؟》
پینه دوز لبخند می زند:
_جوان ، علی بن موسی الرضا صاحب زمین و زمان است.
عِمران زیر لب تکرار می کند:《 صاحب زمین و زمان... این همان چیزی است که آن...
ادامه دارد . . .!_
.🤍ᗩᒪIᕼᗩᑎ_313🤍.
زمان:
حجم:
2.7M
دعاۍ فرج میخوانیم به نیابت از تمامۍ شھدای والا مقام✨🖤 :
《 اِلَهِی عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطَاءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمَاءُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ إِلَیْکَ الْمُشْتَکَى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أُولِی الْأَمْرِ الَّذِینَ فَرَضْتَ عَلَیْنَا طَاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عَاجِلاً قَرِیباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ یَا مُحَمَّدُ یَا عَلِیُّ یَا عَلِیُّ یَا مُحَمَّدُ اکْفِیَانِی فَإِنَّکُمَا کَافِیَانِ وَ انْصُرَانِی فَإِنَّکُمَا نَاصِرَانِ یَا مَوْلانَا یَا صَاحِبَ الزَّمَانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ أَدْرِکْنِی أَدْرِکْنِی أَدْرِکْنِی السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ 》🪐📿
ᗩᒪIᕼᗩᑎ_313
❲ ؏ـلیهان . .🖤🇮🇷 ❳
دعاۍ فرج میخوانیم به نیابت از تمامۍ شھدای والا مقام✨🖤 : 《 اِلَهِی عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَ
امروز دوشنبه ، مُوَرخ 6 شهریور 1402 مطابق با 11 صفر 1445 قمری ؛🌱
امروز دوشنبه متعلق به امام حسن مجتبی|ع| و اباعبدالله الحسین|ع| ؛🔮⛓
ᗩᒪIᕼᗩᑎ_313
اگر به گناه افتادید ،
یا حتی غرق در گناه بودید ،
دست از نماز برندارید 🥲🖐🏻
این رشتهٔ باریک بین خود و َ
خدا را پاره نکنید ؛ عاقبت این
نماز شما را اصلاح خواهد کرد !
ـ
‹ آیتاللّهضیاءآبادی ›
#تلنگرانه
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هنگام پیاده روی اربعین ، یادی از شهدای دوران اغتشاشات کنیم ؛ ...
#شهیدانه
#آرمانعلیوردی