15.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ کلیپ
⁉️ نقش مردم در حمایت از #ولی_خدا چیست؟
👤استاد_پناهیان
@shahidsarjoda
👆مسعود فرشچی از اعضای منافقین که سالها در رسانه این جماعت برنامه ای تحت عنوان "پیک شادی" را اجرا میکرد و سران نظام را به زعم خویش تمسخر میکرد در بی کسی و تنهایی در بیمارستان آلبانی بابت بیماری حاد خونی به درک واصل شد
فلک زده هر سال میگفت امسال سال آخر نظام است ولی امسال سال آخر خودش بود!
@shahidsarjoda
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 #کلیپ استاد #رائفی_پور
📝 «چهار پرسش سخت»
🔸آیا برای پاسخ به این چهار پرسش مهم فکری کردیم!؟
#امام_زمان
@shahidsarjoda
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 دولتِ نخواستن
#قطعی_برق
@shahidsarjoda
#به_وقت_احکام📜
🔻 #سوال:👇🏻
🔹 كسى كه مىدونه آب براش ضرر داره، اگه وضو يا غسل انجام بده، آيا وضو و غسلش درسته؟⁉️🤔
✅ #پاسخ:👇🏻
🔸نه، بنابر احتياط واجب، وضو و غسلش باطله.📛
📚منبع
آيات عظام امام و نورى
⭕️ نکته: احتیاط واجب، یعنی در این مسئله میتونیم به نظر مرجع اعلم بعد از مرجع خودمون که فتوای قطعی داره، عمل کنیم.
❤️ #اَلَّلهُمـّ_عجِّللِوَلیِڪَالفَرَج_اَلــــــسٰاعة 🤲🏻
#یامهدی_العجل
15.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ چیشد یهوییموضع بیشترمردم نسبت به اینقضیه عوضشد!🤔
⭕️جهالت غرب بی پایان ‼️
#حجاب
˼ اَمـٰانھـ ˹ 🇵🇸
💜🖇♥️🖇💜🖇💜 💜🖇💜🖇💜 ♥️🖇💜 💜 😈دام شیطان😈 #قسمت_شانزدهم🎬 امروز روز عاشورا بود چشم که بازکردم خودم را روی ت
💜🖇♥️🖇💜🖇💜
💜🖇💜🖇💜
♥️🖇💜
💜
#دام_شیطان😈
#قسمت_هفدهم 🎬
❌اگر اضطراب و استرس شدید دارید از خواندن این قسمت خودداری نمایید❌
قران را محکم چسپوندم به سینه ام
و مدام تکرار میکردم(یاصاحب الزمان الغوث و الامان)
,لنگ لنگان در کابینت داروها رابازکردم وچندتا چسپ برداشتم ,نشستم کف اشپزخونه ومشغول چسپ زدن به پاهام شدم....
یک دفعه..دیدم....
همینجورکه چسب دوم را روی زخم میزدم وپیش خودم (یاصاحب الزمان ,الغوث.والامان) را می گفتم
احساس کردم یه چیزی داخل بدنم از پاهام داره میاد بالا,همینجور آمد و آمد و آمد و یکباره یه دود غلیظ و سیاه رنگ همراه با بازدمم که الان تند شده بود,بیرون میامد...
دود، درمقابل چشمای من تبدیل شد به آدم کریه المنظری که ناخن های بلندی داشت,
پاهاش مثل سم بود و یک دم هم پشتش داشت...😱
واااای خدای من ,این ابلیس داخل تن من لانه کرده بود؟؟
خوشحال شدم از اینکه بالاخره از تنم بیرون کشیدمش,جن یک نگاهی به من کرد ویک نگاه به خونهای کف آشپزخانه و شروع به لیسیدن خونها کرد .
حالا میفهمیدم که هیچ ترسی از این ابلیسک ندارم,مگر من انسان اشرف مخلوقات نیستم؟؟
مگر خدا برای نجات من قرآن و پیغمبران و دوازده نور پاک ,بر زمین فرونفرستاده؟
پس من قوی تر از این اهریمن هستم ,تا نخواهم نمیتونه آسیبی به من بزند...
آروم و بی تفاوت از کنارش رد شدم...دید دارم میرم تو اتاق,به دنبالم آمد,دیگه همه چی دست خودم بود به اختیار خودم.
با خیال راحت به نماز مستحبی ایستادم وای چه آرامشی داشتم...
اونم گوشه ی اتاق ایستاده بود خیره به من ,حرفهای بسیار رکیکی از دهنش خارج میکرد...
بی توجه بهش ادامه دادم...
نمازم که تموم شد ,متوسل شدم به ارباب,برای دل خودم روضه میخوندم و گریه میکردم و اونم با صدای بلند و بلندتر فحش میداد,
اما انگار میترسید بهم نزدیک بشه.
عزاداریم بهم چسبید.
از اتاق رفتم بیرون اما همچنان قرآن دستم بود,
اونم مثل سایه پشت سرم میومد.
رفتم آشپزخونه تا یک نهار ساده برای بابا و مامان درست کنم.
یکدفعه ایفون را زدند...
کی میتونست باشه؟؟
بابا و مامان کلید داشتند.کسی هم قرار نبود بیاد.
ایفونمون تصویری بود,تا چشم به تصویر پشت آیفون افتاد بدنم شل شد...
خدای من....
دونفر تو مانیتور ایفون ,یک تن بی سر را نشونم دادند
بعدش ,جسد را انداختن
وسر خونین پدرم را بالا آوردند.
از عمق وجودم جیغ میکشیدم
,حال خودم را نمیفهمیدم
,نگاه کردم گوشه ی حال اون جن خبیث با صدای بلند بهم میخندید
دوباره ایفون ,
دوباره سر خونین بابام
,جلوی در از حال رفتم ودیگه چیزی نفهمیدم...
نمیدونم چه مدت گذشته بود که با صدای گریه ی مامان که آب رو صورتم میریخت چشام را باز کردم.
درکی از زمان و مکان نداشتم,
مامان چرا سیاه پوشیده؟؟
,یکدفعه چهره ی خونین بابام اومد جلوی نظرم ,
بدنم به رعشه افتاد,
خدایااااااا
نکنه بابام را کشتن؟؟
تا شروع کردم به لرزیدن مامان صدا زد:محسن زود بیا , آب قند را بیار, داره میلرزه,
بابا با لیوان آب قند از آشپزخونه آمد بیرون
نفس عمیقی کشیدم
و خیالم راحت شد که بابا زنده است .
خواستم بگم من خوبم,چیزیم نیست,اما هرچه کردم نتونستم حرفی بزنم,انگار که قدرت تکلم را ازم گرفتن.
مادرم گریه میکرد و یاحسین میگفت.
به یکباره از گوشه ی اتاق صدای فحش شنیدم,
بازم اون شیطان خبیث روبه مادرم فحشش میداد!
دیگه طاقت نیاوردم,حمله کردم به طرفش ,میخواستم دهنش را خورد کنم,,
رسیدم بهش میزدمش...
مامان و بابا به خیالشون من دیوونه شدم
, آخه اونا جن را نمیدیدند.
محکم گرفتنم و بردن تو اتاقم به تخت بستنم...
#ادامه_دارد ...
#رمان_دام_شیطان
─┅═༅𖣔💜𖣔༅═┅─
@shahidsarjoda
سلام رفقااا
معذرت میخوام به خاطر تاخیر رمان 🙏
پیام ناشناس رو ترکونده بودید😄😅
واقعا این همه استقبال از رمان محشره👌😆
تکبیررر🗣
˼ اَمـٰانھـ ˹ 🇵🇸
سلام رفقااا معذرت میخوام به خاطر تاخیر رمان 🙏 پیام ناشناس رو ترکونده بودید😄😅 واقعا این همه استقبال
یه چیزی لطفا رمان دام شیطان رو بعضی جاها شب نخونید ...🙏
لازم دونستم تذکر بدم 😣
خیلیدلممیخواد♥️
یکبارقبلازظهورامامزمانشهیدبشم📿 یکباربعدازظهورامامزمانشهید بشم☘
بهخیالخودممیگویماینزرنگیاستدوبارشهیدشدیبرایاسلام🙃
شهید حججی...🥀
#شهید_محسن_حججی
@shahidsarjoda
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⬆️⬆️⬆️
🎬 *منتظر فرج باشید نه منتظر نشانهها!*
🔰 امر ظهور حضرت مهدی (عج)، یک شبه اصلاح می گردد و فرج بغتتاً (بطور ناگهانی) صورت می گیرد.
❓سوال: چقدر آمادهایم؟!
@shahidsarjoda