•
°
یہروزفرماندهگردانمونبہبهانه دادنپتو
همہبچهارو جمع كردو باصداےبلند
گفت:«كےخستہاست؟»
گفتیم:«دشمن✌️🏼»
صدا زد:«كےناراضیہ؟»
بلند گفتیم:«دشمن✌️🏼»
دوبارهباصداےبلند صدا زد:«كےسردشہ؟»
ماهمبا صداےبلندترگفتیم:«دشمن✌️🏼»
بعدشفرماندمون گفت:
«خوب دمتون گرم✋🏼😂،
حالا كہسردتوننیست
مےخواستمبگمڪہ
پتوبه گردان مانرسیده!😌😂»
#طنزجبهه🌱
🥀🥀🥀🥀🥀
🕊 @sahidsarjoda
~🕊
⚘#شهدا_عند_ربهم_یرزقون🌸
رفتم سر #مزار رفقاے شهيدم
فاتحہ خوندم ،اومدم خونہ,
شب تو خواب رفقاے شهيدم رو ديدم...
رفقام بهم گفتند :
فلانے ، خيلے دلمون برات سوخت
گفتم :چرا
گفتند: وقتے اومدے سر مزار ما فاتحہ خوندے
ما #شهدا آماده بوديم...
هر چے از خدا مےخواے برات واسطہ بشيم
💔ولے تو هيچے طلب نڪردے و رفتے
خيلے دلمون برات سوخت
" سر مزار شهدا حاجاتتون را بخواهید
برآورده میشہ.😢😢 "
✍روايتگر : حاج حسين ڪاجے
🥀🥀🥀🥀🥀
🕊 @sahidsarjoda🕊
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊❤🕊❤🕊
کلیپی بسیار زیبا با صدای #شهید
🌺شهادت بال نمیخواد حال میخواد
.................این جمله آخره منه😭
#شهیدمحمدرضادهقان
🥀🥀🥀🥀🥀
🕊 @sahidsarjoda
#شهید_حسین_معز_غلامی :🌷
در بدترین شرایط اجتماعی و اقتصادی و .. ، پیرو ولی فقیه باشید و هیچگاه این سید مظلوم حضرت آقا سید علی آقا را تنها نگذارید.
🌷 #یادشهدا_باصلوات⚘
ــــــــــــــــــــ🕊🌷ــــــــــــــــــــ
[←🌸 #شهیدانه 🌱📿→]
تلاش و موفقیت ،
شهید حسین معز غلامی
در عرصههای قرانی:💕☔️^^
حسین از 6 سالگی شروع به
یادگیری قرآن کرد و تلاشش این بود که
روزانه یک صفحه قرآن را
با مفاهیم آیات حفظ کند. 💎🌱
در کنار حفظ قرآن، تلاوت قرآن را
آغاز کرد و نوای دلنشین خود را
در این بخش پرورش داد
و به نمایش گذاشت. ☘🔮
در همان نوجوانی حدود
5 جزء قرآن را حفظ کرد. ♥️📚
هنگامی که پای در مقطع راهنمایی گذاشت،
در همان روز نخست،
به جایگاه رفت و شروع به
تلاوت قرآن کرد و از
همان روز قاری مدرسه شد،
به جز مدرسه در محافل و
هیأتها هم تلاوت میکرد.🌹🌹
ولادت : ۱۳۷۳/۱/۶
شهادت: ۱۳۹۶/۱/۴
[←🌸 #شهید_حسین_معز_غلامی ☔️🍀→]
(🔮 #قرآن_آرام_دلها ...💕🌱☔️→)
بسم اللّه الرحمن الرحیم
#خاطرات_حاج_حسین 🍃
"تنها درخواست"
ایشون به ما معرفی شده بود و قرار شد به عنوان فرمانده گروهان در دوره ها ازشون استفاده کنیم. ما هر کاری به ایشون می گفتیم می گفت چشم حاجی! هرچی شما بگی! جلساتی داخلی برای بچه ها تشکیل می دادیم که حرف هاشون رو می زدن و راجع به موارد مختلف بحث و گفتگو می کردند،حتی یه بار نشد من ببینم شهید حسین معز غلامی نسبت به وضعیت اعتراض بکنه،یکبار ندیدم بیاد راجع به کسی دیگه حرفی بزنه گلایه ای کنه که چرا امکانی که در اختیار دیگران هست به من ندادید و از این دست صحبت هایی که در محل کار ممکنه پیش بیاد.کار ما چون آموزشی بود،باید در زمان حضور نیروهای آموزشی به صورت شبانه روزی حضور می داشتیم ، حسین به من گفت:«اگر امکانش باشه،چون فعالیت من تو بسیج زیاده،از ساعت چهار پنج بعد از ظهر به بعد یه وقتی رو به من بدید تا ساعت هشت و نه شب من برم پایگاه بسیج به فعالیت های اونجا سر و سامانی بدم و برگردم و تا صبح سر کار بمونم.»تنها در خواست ایشون از من که یادم میاد همین بود.(فرمانده شهید)
#خاطره از زبان خواهره شهید حسین معز غلامی❤️
هروقت حسین به سوریه میرفت دست به دامن یک شهید میشدم بار اول متوسل به شهید آقامحمودرضا بیضایی شدم که حسین سالم بیاد
بار دوم متوسل به شهید آقاجواد الله کرم شدم و حسین سالم بیاد و نذرم در هر بار ادا می کردم
بار آخر شهید سجاد زبرجدی رو انتخاب کردم
که حسین سالم برگرده شله زرد بپزم و به نیت ایشان پخش کنم
چندشب قبل از شهادت حسین خواب دیدم شهید سجاد زبرجدی در عالم رویا به من گفتن نذرت قبول شده ادا کن
نذر من قبول نشد چون حسین ازمن مستجاب الدعوه تر بود
و شهید سجاد زبرجدی در اصل بشارت شهادت حسین رو داده بود
🌷شادی روح همه شهدا صلوات
بسم رب الحسین
#خاطرات_حاج_حسین
🌸( کتاب سرو قمحانه )🌸
حسین در اثر اون روضه هایی که می خوند به مقصد رسید.سیمش وصل بود.
او واقعا مقید بود
چی باعث شد که حسین مقاومت کنه ,شهید بشه و جاودانه بشه?
ب نظرم اثر همون روضه ها و هیئت رفتن ها بود.
واقعا بهشت رو به بهاء میدهند نه بها💐
به نقل از ( فرمانده ی شهید )
بدترازجنگ هم هست؟
آری!!😳
کسی که چیزی نداردتابرایش بجنگد
😔😔
#ذاکرالحسین_شهید_حسین_معزغلامی
🥀🥀🥀🥀🥀
🕊 @sahidsarjoda
*🌸خاطره ای از شهید:حسین معز غلامی 🌸*
پارسال تو مراسم اعتکاف مسجد قمر بنی هاشم، با شهید بزرگوار بودم. بچههای نوجوان زیادی اطرافش حلقه زده بودن...شوخی میکردن، سروصدای زیادی ازشون بلند میشد.
حسین آقارو صدا کردم و گفتم : "بابا یکم مراعات کنید سن خیلی از معتکفین بالاست اعصابشون نمیکشه ".
با همان لبخند همیشگی گفت:
"این نسل رو با این چیزا باید آورد مسجد. میبینی ک بیرون مسجد چه وضعی داره،مجبورم با شوخی کردن و برای اینکه حوصلشون سر نره و به مسجد اومدن عادت کنن یه جوری جاذبه ایجاد کنم."
دیدم راست میگه تو این وانفسا باید با هر شکلی که شده بچه هارو با مسجد آشنا کرد.
جای این شهید عزیز امسال خیلی خالی بود، هم اعتکاف هم شب قدر. تو تشییعش پدرش حرف قشنگی زد، گفت:بچه ام هم خوشگل بود هم خوشدل.
ولی خدا بخاطر خوشدلیش بردش.
🇮🇷شادی روحش صلوات🇮🇷
🌸راوی : دوست شهید
🥀🥀🥀🥀🥀
🕊 @sahidsarjoda 🕊
رفیقاش میگن∶
+حسین آقا
خیلی به ذکر ꪲیا رقیه
اعتقاد داشت...
گاهی میدیدم زیر لب این ذکر و میگفت:)
میگفت این ذکر گره گشایی ✨میکنه شما هم بگین
ـــــ
شهید حسین معز غلامی 🕊
🍃🌹بسم رب الشهدا و صدیقین🌹🍃
ایثار حتی موقع خواب!
#خاطره❤️
روز دوم اردوی تاکتیکی رزم در کویر بودیم.
بعد از سپری کردن یک روز خیلی سخت و اجرای پیاده روی برد بلند، دم دمای غروب رسیدیم به نقطه پایانی پیاده روی.
دستور این بود که شب رو اونجا استراحت کنیم و صبح زود دوباره به پیاده روی ادامه بدیم.
بعد از صحبت های مربیان تاکتیک، قرار شد هر کدام از بچه ها با کمک سرنیزه یا بیلچه زمین رو بکنه تا شب رو داخل اون بخوابه تا هم از سرما و طوفان شن کویر نجات پیدا کنه، هم خودش رو از دید دشمن فرضی پنهان کنه.
بلافاصله بعد از اتمام صحبت های مربیان همه بچه ها دست بکار شدن و یجایی برای خودشون دست و پا کردن.
من که همیشه کنار شهید بودم و دوست داشتیم همیشه کنار هم باشیم بعد از اینکه زمین رو کندم توش نخوابیدم و برای خواب خودم رو رسوندم کنار شهید و بقیه بچه ها برای اینکه با هم باشیم.
قرار شد تا من کنار شهید و روی سطح زمین بخوابم اما حسین قبول نکرد. ابراز ناراحتی کرد و گفت اگه من اونجا بخوابم اذیت میشم و سرما میخورم و...
به اصرارش من رفتم سرجاش توی چاله ای که حسین کنده بود خوابیدم. حسین هم رفت بیرون روی سطح زمین کنار من دراز کشید و خوابید...
نصف شب من از خواب پریدم و نگاهی به دور و برم انداختم . دیدم حسین خودش رو از شدت سرما جمع کرده اما خم به ابرو نیاورده و آروم خوابیده... چفیه ام رو انداختم روی بدنش تا حداقل جلوی باد رو کمی بگیره و بیشترازین سردش نشه که یهو بیدار شد.
گفت: من هیچیم نمیشه، شما مراقب باش سرما نخوری، چفیه رو بنداز روی خودت...
مهربانیش زبانزد همه بچه ها بود، ایثارش هم زبانزد شد.
💐به نقل از #همرزمان_شهید
#شهید_حسین_معز_غلامی💐
🌹🍃