بسم رب الحسین
#خاطرات_حاج_حسین
🌸( کتاب سرو قمحانه )🌸
حسین در اثر اون روضه هایی که می خوند به مقصد رسید.سیمش وصل بود.
او واقعا مقید بود
چی باعث شد که حسین مقاومت کنه ,شهید بشه و جاودانه بشه?
ب نظرم اثر همون روضه ها و هیئت رفتن ها بود.
واقعا بهشت رو به بهاء میدهند نه بها💐
به نقل از ( فرمانده ی شهید )
بدترازجنگ هم هست؟
آری!!😳
کسی که چیزی نداردتابرایش بجنگد
😔😔
#ذاکرالحسین_شهید_حسین_معزغلامی
🥀🥀🥀🥀🥀
🕊 @sahidsarjoda
*🌸خاطره ای از شهید:حسین معز غلامی 🌸*
پارسال تو مراسم اعتکاف مسجد قمر بنی هاشم، با شهید بزرگوار بودم. بچههای نوجوان زیادی اطرافش حلقه زده بودن...شوخی میکردن، سروصدای زیادی ازشون بلند میشد.
حسین آقارو صدا کردم و گفتم : "بابا یکم مراعات کنید سن خیلی از معتکفین بالاست اعصابشون نمیکشه ".
با همان لبخند همیشگی گفت:
"این نسل رو با این چیزا باید آورد مسجد. میبینی ک بیرون مسجد چه وضعی داره،مجبورم با شوخی کردن و برای اینکه حوصلشون سر نره و به مسجد اومدن عادت کنن یه جوری جاذبه ایجاد کنم."
دیدم راست میگه تو این وانفسا باید با هر شکلی که شده بچه هارو با مسجد آشنا کرد.
جای این شهید عزیز امسال خیلی خالی بود، هم اعتکاف هم شب قدر. تو تشییعش پدرش حرف قشنگی زد، گفت:بچه ام هم خوشگل بود هم خوشدل.
ولی خدا بخاطر خوشدلیش بردش.
🇮🇷شادی روحش صلوات🇮🇷
🌸راوی : دوست شهید
🥀🥀🥀🥀🥀
🕊 @sahidsarjoda 🕊
رفیقاش میگن∶
+حسین آقا
خیلی به ذکر ꪲیا رقیه
اعتقاد داشت...
گاهی میدیدم زیر لب این ذکر و میگفت:)
میگفت این ذکر گره گشایی ✨میکنه شما هم بگین
ـــــ
شهید حسین معز غلامی 🕊
🍃🌹بسم رب الشهدا و صدیقین🌹🍃
ایثار حتی موقع خواب!
#خاطره❤️
روز دوم اردوی تاکتیکی رزم در کویر بودیم.
بعد از سپری کردن یک روز خیلی سخت و اجرای پیاده روی برد بلند، دم دمای غروب رسیدیم به نقطه پایانی پیاده روی.
دستور این بود که شب رو اونجا استراحت کنیم و صبح زود دوباره به پیاده روی ادامه بدیم.
بعد از صحبت های مربیان تاکتیک، قرار شد هر کدام از بچه ها با کمک سرنیزه یا بیلچه زمین رو بکنه تا شب رو داخل اون بخوابه تا هم از سرما و طوفان شن کویر نجات پیدا کنه، هم خودش رو از دید دشمن فرضی پنهان کنه.
بلافاصله بعد از اتمام صحبت های مربیان همه بچه ها دست بکار شدن و یجایی برای خودشون دست و پا کردن.
من که همیشه کنار شهید بودم و دوست داشتیم همیشه کنار هم باشیم بعد از اینکه زمین رو کندم توش نخوابیدم و برای خواب خودم رو رسوندم کنار شهید و بقیه بچه ها برای اینکه با هم باشیم.
قرار شد تا من کنار شهید و روی سطح زمین بخوابم اما حسین قبول نکرد. ابراز ناراحتی کرد و گفت اگه من اونجا بخوابم اذیت میشم و سرما میخورم و...
به اصرارش من رفتم سرجاش توی چاله ای که حسین کنده بود خوابیدم. حسین هم رفت بیرون روی سطح زمین کنار من دراز کشید و خوابید...
نصف شب من از خواب پریدم و نگاهی به دور و برم انداختم . دیدم حسین خودش رو از شدت سرما جمع کرده اما خم به ابرو نیاورده و آروم خوابیده... چفیه ام رو انداختم روی بدنش تا حداقل جلوی باد رو کمی بگیره و بیشترازین سردش نشه که یهو بیدار شد.
گفت: من هیچیم نمیشه، شما مراقب باش سرما نخوری، چفیه رو بنداز روی خودت...
مهربانیش زبانزد همه بچه ها بود، ایثارش هم زبانزد شد.
💐به نقل از #همرزمان_شهید
#شهید_حسین_معز_غلامی💐
🌹🍃
گفتم: دارم از استرس میمیرم، گفت: یہ ذڪر بهت میگم هر بار گیر ڪردے بگو، من خیلی قبولش دارم: گرهے ڪار ِمنم همین باز ڪرد
گفتم: باشہ داداش بگو، گفت: تسبیح دارے؟ گفتم: آره، گفت: بگو "الهی بالرقیہ سلام الله علیها"
حتمـا سہ سـالہے ارباب نظر میڪنہ، منتظرتم و قطع ڪردم
چشممو بستم شروع ڪردم:
الهی بالرقیہ سلاماللهعلیها
الهی بالرقیہ سلاماللهعلیها
۱۰تا نگفتم ڪہ یهو گفتن: این پنج نفـر آخرین لیستہ، بقیہاش فـردا، توجہ نڪردم همینجور ذڪر میگفتم ڪہ یهو اسمم رو خوندن، بغضم ترڪید با گریہ رفتم سمت خونہ حاضرشم، وقتی حسین رو دیدم گفتم: درستشد، اشڪ تو چشمش حلقہ زد و گفت: "الهی بالرقیہ سلام الله علیها"
شهید حسین معز غلامی
☘ مادر شهید معز غلامی می گفت:
وقتی که به استقبالش رفتیم و از سوریه آمده بود، ما را از پشت شیشه های فرودگاه با دسته گل دیده بود و مدام اظهار ناراحتی در می کرد و از ما می خواست که محیط را ترک کنیم..
🌾خواهرش ناراحت شد، که حسین احساسات از خودش بروز نمی دهد..
محوطه را ترک کردیم و بعد که نزد ما آمد بعد از سلام و احوالپرسی علت کارش را جویا شدیم.. گفت:
🌷مامان شما می دونید چند تا ساک از شهدا الان همراه ما به ایران اورده شده که صاحبشون شهید شده؟
❤️ یک درصد هم احتمال بدین که خانواده این عزیزان شما را در این خوشحالی ببینند ..
حسین حواسش به همه چیز بود..
#خاطرات_شهدا 📖 #یا_مادر
سوریه ڪه بود پیام داد گفت : خواب عجیبی دیدم بعد از اینڪه ڪلی اصرار ڪردم خوابش رو تعریف ڪرد . گفت : خواب دیدم وضع خراب بود و هوا سرد ؛ داشتم با پوتین نماز میخوندم ، یڪی اومد شروع ڪرد به حرف زدن و گفت : نمازت قبول نیست و منم به شڪ افتادم ، بعد از چند دقیقه تو خواب دیدم ڪه یه خانم چادری اومد جلو و گفت : پسرم ازت قبوله خدا خیرتون بده انشاءالله ، تا به خودم اومدم فهمیدم حضرت زهرا رو دیدم و از خواب پریدم .
شهید مدافع حرم ...
#شهید_حسین_معز_غلامی
شادی روح مطهرش صلوات🌹
°•🌸🍃
🍃
🖇 #ڪلام_شهید
هر وقت سر قبرم آمدید سعی ڪنید روضه ای از حضرت علی اڪبر (ع)
و یا حضرت زهرا (س) بخوانید
و مرا به فیض بالای گریه برسانید ...
#در_این_آفرینش_بزرگ_شهید_تنها #موجودی_ست_ڪه_میلاد_دارد
#اما_مرگ_ندارد ...
#شهید_حسین_معز_غلامی💐
27.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دعای فرج با صدای شهید مدافع حرم حسین معزغلامی
در نشر حداکثری این کلیپ کوشا باشید
🥀🥀🥀🥀🥀
🕊 @sahidsarjoda 🕊
🌷تاریخ ولادت: ۱۳۷۳/۰۱/۰۶
🌷محل ولادت: امیدیه_خوزستان
🌷تاریخ شهادت: ۱۳۹۶/۰۱/۰۴
🌷محل شهادت: حما_سوریه
پاسـدار_مدافع_حـرم #شهـید_حسین_معز_غلامی🌸
📚کتاب #سروقمخانه
یه شب حسین به خوابم اومد.
مُهری جهت مَمهور کردن نامه های مردم دستش بود.
مهر دقیقا شبیه سنگ مزارش بود.
فقط کوچکتر و در اندازه مُهر بود.
حتی رنگ متن های موجود در مهر شبیه رنگ موجود در سنگ مزارش بود.
رنگ متنِ
پاسدار شهید مدافع حرم در مهر مثل سنگ مزارش به رنگ قرمز بود.
دیدم بعضی ها نامه میدن و حسین همون جاپای نامه ها مهر می زنه.
حسین گفت من پنجشنبه هانامه خیلی ها رو مهر می زنم.
همون پنجشنبه خانمی رو سر مزار حسین دیدم که خیلی هم محجبه نبود.
داشت گریه می کرد.
از من پرسید شما خانواده شهید رو نمی شناسید؟
گفتم من خواهرش هستم.
من رو در آغوش گرفت و گفت، راستش من خیلی بدحجاب بودم.
اصلا اهل دین و مذهب نبودم یک روز که داشتم در شبکه های مجازی جستجو می کردم، تصادفا با شهید معز غلامی آشنا شدم.
خیلی منقلب شدم در مورد شهید تحقیق کردم.بعدها شهیدرو درخواب دیدم.
این شهید درزندگی من تاثیر بسیاری گذاشت.
باعث شد روزبه روزحجابم بهتر بشه.
سالهابود که اصلا نماز نمیخوندم ولی ازوقتی که با شهید آشنا شدم نماز خوون شدم
من هم خوابی رو که دیده بودم برای اون خانم تعریف کردم
شهید #حسین_معزغلامی