11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#سفارش_مهم_آیت_الله_بهجت (ره)
اهمیت نماز های پنجگانه و رسیدن به مقامات عالیه
🕊⁐𝄞
شهــ∞ــدا🥀
چشمشانرابہروےدنیا بستند
تا معراجشانآسمانشودوپروازڪنند•°🌱
#شھیـدانھ
➣💞•
...
وقٺے کاࢪے ࢪو بࢪاے عشقٺ بکنے،
اگہ همہ هم بدٺو بگن ٺوغمٺ نیسٺ
چون #عشقٺازٺࢪاضیہ...!
پس اگہ عاشق #خدایے بہ رضایٺ اون فکر کننه حرف مردم...(:
...
11.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#استورۍ
#جمعہهایامامزمانے
من سرم گرم گناه است😔
سرم داد بزن
🌿 #احـڪام
معیار در پوشش بانوان
🔹 چادر برای بانوان، حجاب برتر اسلامی است؛ البته هر پوششی که شرایط ذیل را داشته باشد به عنوان حجاب اسلامی محسوب می شود:
* تمامی بدن (به جز صورت و دست ها تا مچ) را بپوشاند.
* هرگونه آرایش و زینت را (حتی در صورت و دست ها تا مچ) بپوشاند.
* به گونه ای نباشد که توجه نامحرم را جلب کند.
* برجستگی های بدن را ـ به شکل تحریک کننده و مفسده انگیز، آشکار نکند.
* موجب انگشت نما شدن در میان مردم نشود.
* از لباس های مخصوص مردان نباشد.
✍ آیت الله خامنه ای
🌸🍃رمـــان #من_با_تو... 🍃🌸
قسمت #سی_و_هفتم
از تاڪسے 🚕پیادہ شدم همونطور ڪہ بہ سمت خونہ مے رفتم گفتم:😕
_عجب اشتباهے ڪردم رفتم!
مادرم با خندہ گفت:
_از بیمارستان تا اینجا مخمو خوردے هانیہ،عین پیرزناے هفتاد سالہ،
غر غر!😄
پشت چشمے براے مادرم نازڪ ڪردم و گفتم:
_دستت درد نڪنہ مامان خانم!😌
خواستم در رو باز ڪنم ڪہ در خونہ ے عاطفہ اینا باز شد،خالہ فاطمہ با لبخند نگاهے بہ من و مادرم انداخت:
_چقدر حلال زادہ! داشتم مے اومدم خونہ تون!😊
سلام ڪردم و دوبارہ قصد ڪردم براے باز ڪردن در ڪہ صداے خالہ فاطمہ مانع شد:
_هانیہ جون عصرونہ بیاید خونہ ے ما،من و عاطفہ ام تنهاییم!
با شیطنت نگاهش ڪردم و دستش رو گرفتم:😉
_قوربونت برم عاطفہ ڪہ شهریارو دارہ،شمام ڪہ عمو حسین رو دارے بلا خانم!
خندید،بعداز سہ ماہ!
همونطور با خندہ گفت:
_نمیرے دختر،ناهید دخترت شنگولہ ها!😉
مادرم بے تعارف وارد خونہ شون شد و گفت:
_چشمش نزن فاطمہ،مخمو خورد از بس غر زد!😄
با خالہ فاطمہ وارد شدیم،چادرم رو محڪم گرفتہ بودم ڪہ خالہ فاطمہ گفت:
_راحت باش هانے جان امین سرڪارہ!
همونطور ڪہ چادرم رو در مے آوردم گفتم:
_شمام آپدیت شدے،هانے!😀
خالہ فاطمہ جارو،رو برداشت همونطور ڪہ بہ سمتم مے اومد گفت:
_یعنے میگے من قدیمے ام؟چیزے حالیم نیست؟
با چشم هاے گرد شدہ و خندہ گفتم:😄😳
_خالہ چرا حرف تو دهنم میذارے؟
جارو،رو گرفت سمتم:
_یڪم ڪتڪ بخورے حالت جا میاد!😐😄
جدے اومد سمتم
جیغے ڪشیدم و چادرم رو مثل بغچہ زیر بغلم زدم و وارد خونہ شدم!
عاطفہ با تعجب نگاهم ڪرد،پشتش پناہ گرفتم و گفتم:😄
_تو رو خدا عاطے مامانت قصد جونمو ڪردہ!
خالہ فاطمہ و مادرم با خندہ وارد شدن،😃😃
بعداز سہ ماہ صداے خندہ توے این خونہ پیچید! مادرم چادر و روسریش رو درآورد،عاطفہ رفت بہ سمتش و باهاش روبوسے ڪرد،😘 بہ شوخے گفتم:
_اَہ مامان توام ڪہ چپ میرے راست میرے این عروستو بوس میڪنے بسہ دیگہ!😄😬
عاطفہ مادرم رو بغل ڪرد و گفت:
_حسود!
مادرم عاطفہ رو محڪم بہ خودش فشرد و گفت:
_خواهر شوهر بازے درنیار دختر!😊
ازشون رو گرفتم،بہ خالہ فاطمہ گفتم:
_خالہ احیانا اینجا یہ مظلوم نمیبینے؟🙁
و بہ خودم اشارہ ڪردم،خالہ با لبخند بغلم ڪرد و گونہ م رو بوسید.😘
زبونم رو بہ سمت مادرم و عاطفہ دراز ڪردم!
🌸🍃ادامه دارد...
✍نویسنده:لیلے سلطانے
instagram:leilysoltaniii
#کپی_بدون_نام_نویسنده_و_منبع_حق_الناسه