eitaa logo
˼ اَمـٰانھـ ˹ 🇵🇸
577 دنبال‌کننده
8.9هزار عکس
5هزار ویدیو
116 فایل
📍تحت مدیریت تر‌ک اوشاخلاری - شهرستان پارس آبادمغان - - کپۍ؟ حلالت‌ رفیق! https://abzarek.ir/service-p/msg/2466108
مشاهده در ایتا
دانلود
با چادرمــ🖤..... با چادرے ڪہ بعضے ها مےڱویند: تـڪہ پارچـہ اے سیــاه استـــ..... راه شهـــــدا را ادامـہ مےدهمــ.... ⇦⇦ان شاءاللـّـــہ⇨⇨ ❤️🍃
گـفت: پسـرها چقـدر چشـم نـاپـاک شـده انـد ...👀😥 یک بـار پشـت سـرش راه افتـادم ...🚶 در کوچـه اول ، پسـر جـوانی ایسـتاده بود !👦 تا نگـاهش به او و مانتـوی تنـگش افتـاد👀 نیشـخندی زد و به سـر تا پـای انـدام دخـتر خیـره شـد ...😰 همـان پسـر ،🙄 وقـتی مـن از جلـویش عبـور کـردم ...😥 سـرش را پایـین انداخت و سرگـرم گوشی مـوبایلـش شـد !😯😳 در کوچـه دوم که کمـی هـم تنـگ بـود ...😰 چنـد پسـر در حـال حـرف زدن و بلـند بلـند خندیدن بودنـد🙁🙁 دخـتر که نزدیکـشان شـد ، نگـاه ها هـمه سمـت انـدام ...👀😔 و موهـای بلـند دخـترک چرخـید.😔 یکـی از پسـر ها نیشـخندی زد😏 و دیگـری کاغـذی را در کـیف دخـتر انداخـت.📄 تنـه دخـتر ، هنـگام عبـور از آن کوچه تنگ به تنـه پسـر ها خـورد !😱😔 همـان پسـرها ، وقـتی مـن نزدیک شـدم ...😰 راه را بـرای عبـور مـن باز کـردند و صـدایشـان را پایـین آوردنـد.😳☺️ و همیـنطور در کوچه سـوم ، خیـابـان ، بـازار ...🤔 ↲اصـلا قبـول چشـم ها هـمه نـاپـاک ...!😒 امـا ◄ ◢تــــو چـرا با بـی حجـابی ، طعـمه شـان میـشوی بانـو ؟...◤ 😔😔
. عید امسال مرا لایق دیدار ڪنید .. یا مرا گریہ ڪنِ صحنِ علمـدار ڪنید
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در هر صورت وای به حال متحدینتون😁 پیروزی نزدیک است⁦✌️⁩
@Madahionlinمداحی آنلاین - عشق قیمت نداره - سیدرضا نریمانی.mp3
زمان: حجم: 6M
🌷 یکم حرف دارم من امشب با اینکه بعضی از طعنه ها گفتن نداره💔 🎤 👌بسیار دلنشین
702.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اون خرمایی که تو خوردی من با هسته اش تسبیح درست کردم بـــفــهــمـ😏
♥️ اِعطَنی الفَضـ♡ـل محتاج معجزه توئم..!🍃
😍 پیامــبر اڪرم{ص}↯ بازیگوشے ڪودڪ ،نشانہ‌ے فزونے عقل او در بزرگسالے است..👼🏼💕
ساعتم تنظیم میگردد به وقت کربلا هم قدیماً هم جدیداً دوستت دارم حسین... 🤚
💕 میگفت تومترو بودیم داشتیم‌میرفتیم ،یه‌ بنده‌خدایی‌ رو دیدم ڪلی‌نون باگت دستش بودگفتم چقدر دلم‌سالاد الویه خواست!بعدگفتم نه، ولش ڪن‌پا روی نفسم‌میزارم،میرم سرمزار ،سیر میشم‌بادیدنش! رفتم نشستم سرمزارش سرمو تکیه دادم چشامو بستم،یه‌خانمی‌اومدصدام زدچشام‌بازڪردم،گفت:«اینانذری شهید ابراهیم هادی‌هستش،نوش جونتون.» دیدم تودستش سالاد الویه ست... :) مگه‌میشه‌شهداازدلمون‌بی‌خبرباشن؟!؟🙃