˼ اَمـٰانھـ ˹ 🇵🇸
♥️'!
••|♥️
فِتادھدَردِلتَنگَمـ،هَواۍچوטּتوشَهۍ
هَوا،هَواۍحُسیـטּوهَواۍدَربہِدَرۍ ...!
|😇|⇠ #تلنگرانہ
.
دیدینوقتیتویخونہبویسوختگیمیاد
همہهولمیشنکہ
نکنہجاییبرقاتصالی کردھ؟!😰
نکنہغذاسوختہ..🥘
همہدنبالِعلتمیگردنتارفعشکنن..
همہتوخونہبسیجمیشن..👨✈️
دنبالچی؟! دنبالِبویسوختگی !🌬
چونمیدونناگہرسیدگینشہ
زندگیشونوداراییشونومیسوزونہ(:
رفیق !🔥
توبویگناهوحسمیکنیچیکارمیکنی؟!
توهمهولمیشینھ ؟!😔
هیشکیازسوختنخوششنمیاد ..🤧
مخصوصاکہچھرش
جلومھدیفاطمهسیاهباشه..!😭
#امام_زمان
#اللهمعجللولیڪالفرج 🌿
ـــــــ"📻⃟🌾|○○
واگـرخـداخـواست...✨
مـرگیرقـمخـواهـمزدآسـ🕊ـمانی✌️🏻🌱
‹ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ›
#انقلابیون
#شھیدانہ
شهــــدا ...😞
دلمـــان ڪہ مےگیـرد ...❤️
راهمــــان را مےگیـریم و🛣
مےآییم بہ سمت مَزار شمـا😇
ڪہ دنج تریـن جـاے دنیـاست ...🙃
#شهدایی
[💛•°🐥]
💕اعتماد به نفس این نیست که
وارد جایی شوید و
خودتون رو بهتر از همه بدونید!
اعتماد به نفس یعنی
وارد جایی شوید
وخودتان را
باهیچ کس مقایسه نکنید....
----------------------------🌼✨----------
#تلنگر
تو خـن😄دیدی و چش🤩مانت...
ز یادم برد رفت🚶♂ن را..!
من از لبخـندت آموختم...
ز این دنی🌏ا گذشتن را!
#رهـبرانهـ
••🌿🕸
_
_
شبیہشھدابودنسختنیست🖐🏼!
+فقطکمےمراقبتمیخواهد
دلتکہعاشقباشھ
سمتمعشوقمیدوۍ...(:
_
_
#چقدرشبیھشونیم!؟
❥🌱━┅┄┄
¦ #شهیـدانه
#گلزار_شهدا_نجف_اباد
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•°🌱
دلتنگیدلتنگیدلتنگی
واژهتکراریاینروزهایمن...💔!'
#حاجقاسم
#اینحسینڪیست؟😭
˼ اَمـٰانھـ ˹ 🇵🇸
💞 #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن💞 . .قسمت #پنجم بالاخره رسیدیم به جایی که اتوبوس ها🚍🚍🚍 بودن و بچه ها مش
💞 #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن 💞
#به_نام_خدای_مهدی💌
.
.
قسمت #ششم
.
_چتونه دخترها؟! 😯خانم های دیگه خوابن...یه ذره آروم تر..😑 .
من یه چشم غره بهش زدم😒
سمانه هم سریع گفت
_چشم چشم حواسمون نبود😕😟
.
بعد از اینکه رفت پرسیدم:
-این زهرا خانمتون اصلا چیکاره هست؟😑
.
-ایشون مسول بسیج خواهرانه دیگه☺
.
-اااا...خوب به سلامتی😐
.
و تو دلم گفتم خوب به خاطر اینه که آقا سید به اسم صداش میکنه 😑و کم کم چشمامو بستم تا یکم بخوابم.
.
بالاخره رسیدیم 💚مشهد💚
.
.
اسکان ما تو یه حسینیه بود که طبقه پایین ما بودیم و طبقه بالا آقایون و
وقتی که رسیدیم اقای فرمانده شروع کرد به صحبت کردن برامون:
.
_خوب عزیزان...اولین زیارت رو با هم دسته جمعی میریم و دفعه های بعد هرکی میخوادمیتونه با دوستاش مشرف بشه فقط سر ساعت شام و ناهار حاضر باشین و ادرس هم خوب یاد بگیرین..
.
برگشتم سمت سمانه و گفتم :
.
-سمانه؟!😑
.
-جانم؟!😕
.
-همین؟!😐
.
-چی همین؟!😕
.
-اینجا باید بمونیم ما؟!😒😨
.
-اره دیگه حسینیه هست دیگه 😕
.
-خسته نباشید واقعا. اخه اینم شد جا..این همه هتل 😑😑
.
-دیگه خواهر باما اومدی باید بسیجی باشی دیگه😆😆
.
-باشهه😐😐😐 .
.
.
.
زمان اولین زیارتمون رسید. دیدم سمانه با یه چادر داره به سمتم میاد:
.
-این چیه سمی؟!😯
.
-وااا.. خو چادره دیگه!😍
.
-خوب چیکارش کنم من؟!😯
.
-بخورش😂😂خوب باید بزاری سرت
.
-برای چی؟!مگه مانتوم چشه؟!🙁
.
-خوب حرم میریم بدون چادر نمیشه که😐
.
-اها...خوب همونجا میزارم دیگه😞
.
-حالا یه دور بزار ببینم اصلا اندازته؟!😊
.
چادر رو گرفتم و رفتم جلوی آینه.یکم شالمم جلو آوردم وچادرمو گذاشتم و تو اینه خودمو نگاه کردم و به سمانه گفتم:
. -خودمونیما...خشگل شدم😊
.
-آره عزیزم...خیلی خانم شدی.😊
.
-مگه قبلش اقا بودم 😠😂ولی سمی...میگم با همین بریم😕..برای تفریحی هم بدنیست یه بار گذاشتنش.😆
.
-امان از دست تو😄بزار سرت که عادت کنی هی مثل الان نیوفته😅
.
-ولی خوب زرنگیا...چادر خوبه رو خودت برداشتی سُر سُری رو دادی به ما😄😄
.
-نه به جان تو... اصلا بیا عوض کنیم😕
.
-شوخی میکنم خوشگله..جدی نگیر..😆
.
-منم شوخی کردم😂والا..چادر خوبمو به کسی نمیدم که 😄
.
حاضر شدیم و به سمت بیرون رفتیم و من دوست داشتم حالا که چادر گذاشتم اقا سید منو ببینه. هیچ حس عشقی نبود و فقط دوست داشتم ببینه که منم چادر گذاشتم و فک نکنه ما بلد نیستیم...
.
ولی دریغ که اصلا نگاهی به سمت خانمها نمیکرد 😑☹️
.
.
ادامه دارد
نویسنده #سید_مهدی_بنی_هاشمی
#کپی_بدون_ذکر_منبع_ممنوع🚫
منبع👇
💟Insta:mahdibani72