اَمـانــہ .
بسماللهالرحمنالرحیم #رمانعشقدریکنگاه #part75 رسیدیم زنگ خونه رو که زدم بعد چند دقیقه با
بسماللهالرحمنالرحیم
#رمانعشقدریکنگاه
#part76
رفتم داخل
چشماش بسته بود!
اکسیژن هم روی دهنش بود
دلم نیومد جلوتر برم که یه وقت بیدار بشه
از اتاق بیرون اومدم
به یکی از بچه ها گفتم جلوی اتاقش حواسش به همه چی باشه
رسول اینا رو دیدم
زهرا سریع اومد جلوم و گفت
+داداشامکجان
-صبرکنالانمیریمداوودرومیبینی
بهشون گفتم برن در اتاق عمل
با زهرا برگشتیم بریم پیش داوود
+دستتچیشده؟
-چیزینیست
+باندشدارهرنگخونمیشهمیگیچیزینیست
نگاهی به دستم کردم و دیدم اوه اوه وضعش خرابه :)
رسیدیم به اتاق داوود
زهرا سریع رفت کنارش..
دستی به موهاش کشید و بغضی بهش نگاه کرد
‹زهرا›
معلوم بود مهدی دستش زخمیه اما بهش اهمیت نمیداد
وارد اتاق داوود که شدیم
رفتم کنار داوود و بغضی بهش نگاه کردم
دستی به موهاش کشیدم که فهمیدم کم کم داره بیدار میشه
-دورتبگردمخوبی؟!
بهم نگاه کرد و سرشو به علامت تایید تکون داد
به زور نشست که کمکش کردم
میدونست منتظر یه حرفم تا بزنم زیر گریه به خاطر همین اکسیژنشو برداشت و گفت
+بیابغل.ممعلومه..دلتپره!
رفتم بغلش که محکم بغلم کرد و زدم زیر گریه:)
حدودا چند دقیقهای تو بغلش بودم
از بغلش اومدم بیرون و بهش گفتم
-زودخوبشو
لبخندیزدوگفت
+چشم
مهدی اشاره بهم کرد که بریم
با هم داشتیم میرفتیم سمت اتاق عمل تا رسیدیم در اتاق عمل باز شد و داداشمو آوردن بیرون سریع بردنش که رفتیم جلوی دکتر
-آقایدکتربرادرمچطوره؟!
+عملشبهخوبیپیشرفتولیوضعخوبینداره
الانهمبهبخشمراقبتهایویژهانتقالشوندادیم
ادامهدارد…
کپی:ممنوع.راضینیستم
نویسنده:Mobina³¹³
___________🫀____________
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اومده رحمة للعالمین 😍♥️
عیدتون مبارک ☺️
#میلاد_پیامبر_اکرم (ص) مبارک :)
اَمـانــہ .
__
ماه فرو ماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلک را کمال و منزلتی نیست
در نظر قدر با کمال محمد (ص)✨
#عیدتونمبارک