eitaa logo
اَمـانــہ .
512 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان . از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part80 رفتم جلو و گفتم _اقای‌دکتر‌چیشده +متاسفانه‌حال
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم شماره‌ی زهرا رو گرفتم ولی جواب نمیداد برای بار دوم که زنگ زدم بعد چند بوق جواب داد _الو زهرا کجایی با صدای مردی که شنیدم جا خوردم.. +سلام نسبتی با ایشون دارید؟ _بله همسرشم،گوشی خانمم دست شما چیکار می‌کنه +من از نیروی آمبولانس هستم ظاهرا حال ایشون تو بیرون بهم خورده و ما داریم به بیمارستان میبرم آدرس یادداشت کنید تشریف بیارید _ب..بله حتما +بیمارستان الزهرا خیابان... _بله ممنون میرسم خدمتتون یاحق سریع سمت حیاط رفتم به رسول گفتم چیشده و ازش خواستم فعلا به کسی چیزی نگه تا به اون بیمارستان برسم دلشوره بدی داشتم وارد بیمارستان شدم و به سمت پذیرش رفتم +بفرمایید _ببخشید اورژانس کجاست؟ +سمت راست _ممنون وارد اورژانس که شدم دومین تخت زهرا رو دیدم سریع سمتش رفتم که سرم بهش وصل بود و رنگش پریده بود.. با دکترش که حرف زدم میگفت سرما خورده و نیاز به مراقبت داره خب معلومه وقتی یهو بی خبر می‌ره بیرون با یه مانتوی نازک و چادر زیر بارون قطعا مریض میشه! چشماشو کم‌کم باز میکرد _زهرا؟زهراخوبی؟ +چیشده _هیچی‌مثل‌اینکه‌سرما‌خوردی +وای نه _تقصیر خودته عزیزمن ادامه‌دارد..‌ کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ____________🫀__________
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part81 شماره‌ی زهرا رو گرفتم ولی جواب نمیداد برای بار د
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم +میشه بریم خونه؟ _سرم تموم شد میریم رفتم بیرون تا یکم استراحت کنه به سبحان زنگ زدم و ازش خواستم امشب به جای من شیفت باشه که بتونم پیش زهرا بمونم و مراقبش باشم چون خانوادش همش تو رفت و آمد به بیمارستان بودن زهره هم که باید از زخم داوود مراقبت میکرد.. بعد از گذشت ۱۰ دقیقه‌ی سرم زهرا تموم شد و رفتیم سمت خونشون قبل اینکه به خونه برسیم یه سری میوه گرفتم که تو خونشون براش آبشو بگیرم زهرا برگشت نگام کرد و گفت +خوب داری خرج میکنیا _بله واسه شما همه دارایی‌مم‌بدم کمه بانو +بیا بریم شیرن زبونی نکن لبخندی زدم و راه افتادم سمت خونه چون کلید نداشتم مجبور شدم زنگو بزنم تو خونه کسی جز داوود و زهره نبود بقیه بیمارستان بودن زهرا رو بردم اتاقش که اول یه دوش بگیره بعد استراحت کنه خودمم به زهره گفتم آبمیوه گیر رو برام بیاره تا آب میوه براش درست کنم مجبور شدم پیش‌بند ببندم که لباسام کثیف نشه ولی خب از تیکه های داوود تو امان نبودم چپ میرفتم راست میرفتم میگفت کدبانو با اینکه تو وضعیت خوبی نبود ولی از دست از این کاراش برنمیداشت آب‌سیب‌،‌شیر‌موز‌،آب‌هویج‌درست‌کردم و گذاشتم در یخچال و فعلا برای زهرا آب هویج بردم .. ادامه‌دارد..‌ کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ __________🫀__________
ﻣﻬﺮﺑﺎن ﺑﻤﺎﻥ ﺣﺘﯽﺍﮔﺮ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻗﺪﺭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯿﺖ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﻧﺪ ﺍﯾﻦ ﺫﺍﺕ ﻭﺳﺮﺷﺖ ﺗﻮﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﯽﺗﻮ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﻫﻤﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻣﯿﮑﻨﺪ 💚🤏🏼 . |
آسمانِ‌حَرَمت‌ڪو‌؟قفسم‌تنگ‌شده... •نه‌فقط‌دل‌ڪہ‌برایت‌نفسم‌تنگ شده..
-هیچ‌چایـی،مثل‌چای‌ِحضرتـی‌نمیشـه☕️:)
هروقٺندانستےکجابرو؎بہسمٺمنبیا🫶🏽:))
-| دل‌ازاعماق‌دریای‌صدف‌های‌تهیبردار همین‌جادرکویرخویش‌مرواریدپیدا‌کن :) -فاضل‌نظری.
هر چی ظالمه نابود بشه ان‌شاءالله!!
🔴 انا لله و انا الیه راجعون....🖤