eitaa logo
اَمـانــہ .
511 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان . از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
شرط شهید شدن ‌، شهید بودن‌ است❤️‍🩹
چطور دختر با اعتماد به نفسی باشیم؟!💕 - قدرت نه گفتن🛁💜↶ سعی کنید صادق باشید و هرچیزی را قبول نکنید. قدرت نه گفتن بسیار مهم است و شما باید بتوانید ، به درخواست های دیگران نه بگویید🐤🤍 - پذیرش نقاط ضعف خود 💛🍉↶ نقاط ضعف خودتان را پیدا کنید و انها را بپذیرید. سعی نکنید که ضعف های خودتان را بپوشانید و انکار کنید ؛ بلکه سعی کنید که آنها را برطرف کنید🧚🏻‍♀️🍭 . .🍿🌸.
شهید شوشتری ‌چه ‌قشنگ ‌گفتن که: +قدیم ‌بُویِ‌"ایمان‌" میدادیم... الان ‌ایمانمان‌ بُو میدهد! قدیم ‌‌دنبال "گُمنامی" بودیم... الان ‌مُواظبیم ‌ناممان ‌گُم ‌نشود! :) آره خلاصه… یه دستی به سر و روی روح و روانمون بکشیم به نظرم🚶🏿‍♀💔
هر روز بنشینید یک مقدار با امام زمان (عج) درد و دل کنید❤️‍🩹:) خوب نیست شیعه روزش شب بشود و اصلا به یاد او نباشد🍃! +آیت‌الله‌میلانی
انسان تا به مرحله‌ی کمال‌ و تقوا نرسد، یا حتی قدم هایی که برمیدارد سمت ایمان نباشد، هنوز از فرشتگان بالاتر نیست😶 درضمن اگر دنبال ترفیع و بلوغ خود نرود و خود را به نفس وا گذارد، دچار گناه، و از مقام انسانیت به پستی ِحیوانیت میرسد👩🏻‍🦯!
امسال محرم نبودی حاجی💔
•اللھم‌احفِظ‌قائدَنا‌الامام‌الخامِنھ‌ا؎• 🤍✨
میدونی که چقدر دوستت دارم آقای من:))🤍
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part115 بعد از شب بخیر گفتن بهم دیگه رفتم تو گوشی که م
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم +جون‌من‌صدات‌درنیاد‌..بخواب‌ +هر‌وقت‌خواستم‌برم‌میبرمت اخمام تو هم رفت و گفتم: _داوود‌من‌الان‌میخوام‌جریانو‌بدونم +خب‌عزیز‌من‌بخواب‌میبرمت‌پیش‌داداش‌محمد +خودش‌برات‌میگه _نه‌پس‌جریان‌مهمیه‌..من‌ِساده +نههه‌ بی توجه به داوود روی تخت دراز شدم و پتومو روی سرم کشیدم و هیچ حرفی نزدم ولی خب اینکه پای یه دختر دیگه وسطه خوابو ازم گرفته بود و فقط منتظر بودم داوود صدام کنه که بریم بیرون و پیش داداش نیم ساعتی میشد که هنوزم خوابم نبرده بود که داوود آروم با دستش زد بهم و گفت: +آروم‌حاضر‌شو‌بریم‌‌تو‌حیاطم و خودش رفت بیرون بی سر و صدا بعد از بیرون رفتن داوود سمت مانتوم رفتم و پوشیدم روسری مشکی که جلوی دستم بود همون برداشتم و سرم کردم و چادرم و برداشتم و سمت پایین رفتم داداش و داوود مشغول صحبت بودن تا منو دیدن ساکت شدن و تو ماشین نشستن در عقب ماشین رو باز کردم و نشستم و آروم سلامی به داداش کردم..جوابمو داد و بعد رو به داوود کرد و گفت زنگ بزن که مهدی هم بیاد تو راه که بودیم هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد و وقتی که به یه جایی نزدیک اتوبان رسیدیم ماشین وایساد و پیاده شدیم مهدی با چشمای خواب‌آلود زودتر رسیده بود ما رو که دید سریع اومد جلو قبلش داداش گوشی هممونو تو ماشین گذاشته بود و رفتیم توی ماشین مهدی نشستیم ادامه‌دارد..‌ کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ _______🫀__________
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part116 +جون‌من‌صدات‌درنیاد‌..بخواب‌ +هر‌وقت‌خواستم‌برم
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم داداش نگاهی به هممون کرد و گفت: &قرارنبود‌تو‌باخبر‌بشی‌ولی‌خب‌متاسفانه‌فهمیدی &درمورد‌مهدی‌فکر‌بدی‌نکن‌اگه‌بهت‌نگفتیم‌ برای‌جون‌خودت‌بوده‌چون‌چیز‌خطرناکیه تو اون تایم که داداش حرف میزد هیچکدوممون چیزی نگفتیم و سکوت کردیم و آخر حرفش داداش چند بار تأکید کرد که هیچکس نباید از این ماجرا بویی ببره حتی زهره! وقتی فهمیدم که فکرم غلط بود خیالم راحت شد و داوود که کنارم نشسته بود گفت: +نترس..سرت‌هوُو‌نیاورده نگاهی بهش کردم و گفتم: _داوود‌نصفت‌میکنما خندید و گفت : +خطرناک‌جنگی‌ هم خندم گرفته بود هم بغضم که داوود بین حرفاش فهمید و گفت: +حالا‌لوس‌نکن‌خودتو‌دیگه و دستشو دور گـ. ر‌دنم انداخت و لپمو بوس کرد داداش داوود رو با خودش برد تو ماشین تا منو مهدی کمی صحبت کنیم و بعد برگردیم خونه به محض رفتن داداش اینا مهدی سمتم برگشت و گفت: +به‌جان‌خودت‌که‌برام‌عزیزی‌نمیخواستم‌جونت تو‌خطر‌بیوفته‌البته‌که‌الان‌هم‌فهمیدی سرمو پایین انداخته بودم و به حرفای مهدی گوش میکردم که دستشو آورد سمت چونم و صورتمو بالا گرفت و بهم گفت: +خب‌ناراحتیت‌برای‌چیه؟ نگاش کردم و گفتم: _وقتی‌این‌موضوع‌اینقدر‌خطرناکه‌که‌نباید‌ میدونستم‌خب‌تو‌میخوای‌بری‌بین‌اونا‌برات‌بده خندید و گفت: ادامه‌دارد..‌ کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ _______🫀__________
باور کن آرامشی که قرآن خوندن به آدم می‌ده رو هیییچ جا نمی‌تونی پیدا بکنی!👀 قرآن؛ حرف های خالقمون به من و توئه... آره، خودِ خود من و تو:))) قشنگ نیست که خدا برای بنده‌های ضعیفی مثل ما اینهمه آیه هدیه بده؟!🥲 قدر هدیه خدا رو می‌دونی.‌..؟ | |