eitaa logo
اَمـانــہ .
511 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان . از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part115 بعد از شب بخیر گفتن بهم دیگه رفتم تو گوشی که م
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم +جون‌من‌صدات‌درنیاد‌..بخواب‌ +هر‌وقت‌خواستم‌برم‌میبرمت اخمام تو هم رفت و گفتم: _داوود‌من‌الان‌میخوام‌جریانو‌بدونم +خب‌عزیز‌من‌بخواب‌میبرمت‌پیش‌داداش‌محمد +خودش‌برات‌میگه _نه‌پس‌جریان‌مهمیه‌..من‌ِساده +نههه‌ بی توجه به داوود روی تخت دراز شدم و پتومو روی سرم کشیدم و هیچ حرفی نزدم ولی خب اینکه پای یه دختر دیگه وسطه خوابو ازم گرفته بود و فقط منتظر بودم داوود صدام کنه که بریم بیرون و پیش داداش نیم ساعتی میشد که هنوزم خوابم نبرده بود که داوود آروم با دستش زد بهم و گفت: +آروم‌حاضر‌شو‌بریم‌‌تو‌حیاطم و خودش رفت بیرون بی سر و صدا بعد از بیرون رفتن داوود سمت مانتوم رفتم و پوشیدم روسری مشکی که جلوی دستم بود همون برداشتم و سرم کردم و چادرم و برداشتم و سمت پایین رفتم داداش و داوود مشغول صحبت بودن تا منو دیدن ساکت شدن و تو ماشین نشستن در عقب ماشین رو باز کردم و نشستم و آروم سلامی به داداش کردم..جوابمو داد و بعد رو به داوود کرد و گفت زنگ بزن که مهدی هم بیاد تو راه که بودیم هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد و وقتی که به یه جایی نزدیک اتوبان رسیدیم ماشین وایساد و پیاده شدیم مهدی با چشمای خواب‌آلود زودتر رسیده بود ما رو که دید سریع اومد جلو قبلش داداش گوشی هممونو تو ماشین گذاشته بود و رفتیم توی ماشین مهدی نشستیم ادامه‌دارد..‌ کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ _______🫀__________
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part116 +جون‌من‌صدات‌درنیاد‌..بخواب‌ +هر‌وقت‌خواستم‌برم
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم داداش نگاهی به هممون کرد و گفت: &قرارنبود‌تو‌باخبر‌بشی‌ولی‌خب‌متاسفانه‌فهمیدی &درمورد‌مهدی‌فکر‌بدی‌نکن‌اگه‌بهت‌نگفتیم‌ برای‌جون‌خودت‌بوده‌چون‌چیز‌خطرناکیه تو اون تایم که داداش حرف میزد هیچکدوممون چیزی نگفتیم و سکوت کردیم و آخر حرفش داداش چند بار تأکید کرد که هیچکس نباید از این ماجرا بویی ببره حتی زهره! وقتی فهمیدم که فکرم غلط بود خیالم راحت شد و داوود که کنارم نشسته بود گفت: +نترس..سرت‌هوُو‌نیاورده نگاهی بهش کردم و گفتم: _داوود‌نصفت‌میکنما خندید و گفت : +خطرناک‌جنگی‌ هم خندم گرفته بود هم بغضم که داوود بین حرفاش فهمید و گفت: +حالا‌لوس‌نکن‌خودتو‌دیگه و دستشو دور گـ. ر‌دنم انداخت و لپمو بوس کرد داداش داوود رو با خودش برد تو ماشین تا منو مهدی کمی صحبت کنیم و بعد برگردیم خونه به محض رفتن داداش اینا مهدی سمتم برگشت و گفت: +به‌جان‌خودت‌که‌برام‌عزیزی‌نمیخواستم‌جونت تو‌خطر‌بیوفته‌البته‌که‌الان‌هم‌فهمیدی سرمو پایین انداخته بودم و به حرفای مهدی گوش میکردم که دستشو آورد سمت چونم و صورتمو بالا گرفت و بهم گفت: +خب‌ناراحتیت‌برای‌چیه؟ نگاش کردم و گفتم: _وقتی‌این‌موضوع‌اینقدر‌خطرناکه‌که‌نباید‌ میدونستم‌خب‌تو‌میخوای‌بری‌بین‌اونا‌برات‌بده خندید و گفت: ادامه‌دارد..‌ کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ _______🫀__________
باور کن آرامشی که قرآن خوندن به آدم می‌ده رو هیییچ جا نمی‌تونی پیدا بکنی!👀 قرآن؛ حرف های خالقمون به من و توئه... آره، خودِ خود من و تو:))) قشنگ نیست که خدا برای بنده‌های ضعیفی مثل ما اینهمه آیه هدیه بده؟!🥲 قدر هدیه خدا رو می‌دونی.‌..؟ | |
امام رضا جانم - دعوتم کن که خیلی حرفا دارم🥲❤️‍🩹 |
00:00
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ان‌شاءاللّٰھ‌ظھورآقامون🌿^.^! . .( :🕊
وقتی از خدای بی‌نیاز سخن می‌گویی.. یعنی او از همه چیز و همه جا و همه کار بی‌نیاز است نه فقط خواب و خوراک پوشاک 👀 او از عبادت ِ تو، اطاعت ِتو و ارادت ِتو بی‌نیاز است! اما این تو هستی که به اجابت و عنایت ِتو نیازمندی.. پس بندگی کن بدون هیچ منتی (:📿
گمانم آن است که غریبی را از جدت به ارث بردی..
حقیقاً یکی از مهمترین امتیازات جامعه شیعه بر دیگر جوامع مسلمان، این است که جامعه شیعه، برخوردار از خاطره عاشوراست:) • قدر مجالس عزاداری را بدانید و از این مجالس استفاده کنید و روحاً و قلباً این مجالس را وسیله‌ای برای ایجاد ارتباط و اتّصالِ هرچه محکم‌تر میان خود و حسین‌بن‌علی علیه‌السّلام، خاندان پیغمبر و روح اسلام وقرآن قرار دهید🌱 +امام خامنه ای |