eitaa logo
اَمـانــہ .
507 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان . از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part141 اول از قسمت بابا اینا شروع کردم و بعد برای مام
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم چند دقیقه نشده بود که مهدی رفت دیدم یهو گوشیم زنگ خورد که با دیدن اسم تعجب کردم مهدی بودا.. همین الان رفت چیکار داره یعنی؟سریع جواب دادم و گفتم: _جانم‌عزیزم‌..دلت‌تنگ‌شد؟! +اون‌که‌بله‌ولی‌یادم‌رفت‌یه‌چیزیو‌بگم.. _خب‌بگو‌الان.. مکثی کرد و گفت: +ببین‌گفتی‌از‌سبحان‌بپرسم‌عاشق‌شده‌یا‌نه +پرسیدم‌که‌گفت‌از‌زهره‌خوشش‌اومده خندیدم و گفتم: _میدونستم.. _پس‌رفیق‌عزیزت‌هم‌دلشو‌به‌خواهرمن‌باخته _اگر‌قبول‌کنه‌زندگیتونو‌بردین +بله‌بله‌قطعا‌.. فرشته‌ها‌کمن _پس‌من‌برم‌با‌زهره‌حرف‌بزنم +آره‌بعد‌خبرشو‌بهم‌بده _باشه‌خداحافظت +خداحافظ‌عزیزجان قطع کردم و لبخندی زدم دستامو بهم مالـ..یلدم زهره رو صدا کردم که بیاد تو حیاط و خودمم رفتم روی تخت سنتی نشستم تا بیاد.. وقتی اومد اشاره کردم بیاد کنارم بشینه نشست و گفت: +چیزی‌شده؟! صورتمو بهم ریختم و گفتم : _آره ترسیده نگام کرد و صداش بالا رفت وگفت: +چیشدههه دستمو گذاشتم جلوی دهنش و خندیدم _خاک‌بر‌سرت‌آرومممم..‌ ادامه‌دارد..‌ کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ________🫀____________
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part142 چند دقیقه نشده بود که مهدی رفت دیدم یهو گوشیم
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم +خب‌بگو‌چیشده به طور مسخره دستامو گذاشتم رو صورتم و گفتم : _میخوام‌شوهرت‌بدم +زهرا لحنش جدی شده بود سرمو بالا آوردم که دیدم ابروهاشو بالا انداخته که گفت: +میدونستی‌خیلی‌ومغزت‌مریضه؟ _آره‌گفته‌بودی و زدم زیر قهقهه +حالا‌جریان‌چیه‌واقعا _خواستگار‌اومده‌عزیزممم +کیه..؟میشناسمش؟ _آره زد تو پهلوم و گفت: +بگو‌خببب دستمو گذاشتم رو پهلوم و گفتم: _آخ‌آخ‌بیچاره‌شوهرت +بگو‌دیگه‌عه.. _سبحان..رفیق‌مهدی یهو سکوت کرد خندش مهو شد خودمو جمع کردن نگاهش کردم و گفتم: _چیشد‌خوبی؟! سرشو بالا آورد و خندید _الحق‌ قل‌ خودمی نگام کرد و گفت: +چیزی‌گفته؟ _اون‌که‌آره‌..ولی‌بگو‌خوشت‌ازش‌میاد؟!! +اوممم.. آدم‌خوبیه _همینننن؟! سرشو پایین انداخت ادامه‌دارد..‌ کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ________🫀____________
چۅن‌جَۅاهِرزیرِچـٰادُردۅربـٰاش‌اَزدیدِه‌هـٰا میشَۅَدپـٰامـٰالِ‌مَردُم‌سَنگِ‌اَرزان‌بیشتَر…!
. .ࢪفاقت‌اونجاش‌قشنگ‌ڪہ ♥️🛵⇨ دراوج‌سختےهاتواوج‌غم‌وغصہ‌هات خدارویادت‌نرھ‌مشتۍ✋🏿👀‌" |
-گـُل‌نـَرگـِس‌زِشـَمیم‌سـَحرت‌مـَست‌شـُدم عـَطرجـٰآنبـَخش‌چـٰآدُرَت‌اَزجـٰآن‌مـُعطـَرنـَروَدシ..!
- امید چنان پرنده ایست کھ - در روح آشیان دارد !⚡️ˇ◡ˇ
00:00
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ان‌شاءاللّٰھ‌ظھورآقامون🌿^.^! . .( :🕊
رنگ‌ روح زندگۍ سبزھ💚🌱