eitaa logo
اَمـانــہ .
510 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان - از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part178 سبحان نگاه به مهدی کرد و گفت: &راستی‌رسول‌مرخص‌
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم ما دوتا رفتیم یه سمت اونا هم سمت دیگه که انتخابامونو انجام بدیم.. بین کت و شلوار های فراوان دو تا برداشتیم یکی سرمه‌ای یکی قهوه‌ای .. قسمت کفش ها رفتیم و همونجا یکی رو انتخاب کردیم و بعد سمت پرو رفتیم.. منتظر بودم بیاد ببینمش که زهره اینا هم اومدن پرو بغلی و انتخاباشونو کرده بودن مهدی بیرون اومد و اول کت و شلوار قهوه‌ای پوشیده بود نگاهی کردم و دوباره رفت سرمه‌ای رو بپوشه ولی سبحان اینا همون اول قهوه‌ای برداشتن و انتخاب کردن و بعد رفتن کفش انتخاب کنن .. دوباره مهدی اومد بیرون و اما.. کت و شلوار این رنگ چه بهش میومد لبخندی زدم و گفتم : _مهدی‌این‌چه‌خوبه +آره‌خودمم‌خوشم‌اومد _همینو‌بگیر‌پس +باشه..تو‌برو‌پیش‌زهره‌اینا‌تا‌منم‌بیام _چشم پیش زهره رفتم که درگیر انتخاب کفش بودن رفتم و منم نظری دادم و بعد چند تا مدل بلاخره یکی رو انتخاب کردن و برداشتن همون لحظه مهدی اومد و رفتیم سمت صندوق که حساب کنن .. خریدشون کلا نیم ساعت طول کشید ولی الان دیگه نوبت ما بود از اون بوتیک دراومدیم و از پله بالا رفتیم جایی که مخصوص همین ست چادر عقد بود چند تا مغازه رد کردیم که به یه مزون مذهبی رسیدیم ادامه‌دارد..‌ کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ____🫀___________
رفیق بهِت گفته بودَم درخشِش چشمآت قشنگ‌تر از نورِ ماهِ؟ ۰💛✨۰ |
Yes I'm smiling because God is always teaching me to be strong... آره‌ دارم ڵبخند مێ‌زنم! چوݩ خدا هموارهـ داره بهم ێاد می‌ده کهـ قوے باشم(:🌱
00:00
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ان‌شاءاللّٰھ‌ظھورآقامون🌿^.^! . .( :🕊
ای به قربان اسمت🥲