eitaa logo
اَمـانــہ .
511 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان . از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
#پروفایل | #عکاسی
🤍🌷
گاهی‌ اوقات‌ باید بدترین‌ دردهارو‌ بکشی‌ تا بهترین‌ تغییرهارو‌ تجربه‌ کنی...💕🌱
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست تا ندانند حریفان که تو منظور ِمنی ..
اَمـانــہ .
همیشه تو هر حالتی یه ذره امید باید ته جیبت باشه🥲🫀
00:00
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part342 <مهدی> لـ**رزشی توی بدنم حس کردم که باعث شد بی
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم زهرا همچنان خواب بود و منم کاری باهاش نداشتم رفتم آشپزخونه اول از همه سماورُ روشن کردم بعد سنگک هارو برش زدم و وسط سفره گذاشتم خامه و پنیر و کره و مربا رو بیرون آوردم و دونه دونه تو ظرف ریختم و روی میز گذاشتم.. همینطور که مشغول بودم صدای در سرویس اومد و متوجه شدم زهرا بیدار شده .. چای ریختم و روی میز گذاشتم که زهرا اومد و با دیدن میز لبخند بزرگی زد و گفت: +دست شما در نکنه مهدی جانم آخ که چقدر مهدی جانم گفتنش به دلم چسبید چشمامو بستم و گفتم: _خواهش میکنم خانوم خانوما روی صندلی نشست و چای رو بین دستاش گرفت کمی دست به دست کرد و گفت : +میگم مهدی .. همون‌طور که لقمه می‌گرفتیم گفتم: _جانم +خیلی وقته اینطوری کنار هم نبودیم .. لبخند محوی زدم و گفتم: _آره.. به چای رو به روم خیره شدم و توی فکر رفتم به رفتارهایی که تو این مدت باعث آز..ار زهرا شده بود و شاید الان داشت غیر مستقیم می‌گفت چند دقیقه بعد با صدا زدنای زهرا به خودم اومدم +چیشد رفتی تو فکر لقمه رو دستم چرخ دادم و گفتم: _زهرا ببخش اگه تو این مدت یهو صدام بالا رفت +وا چیشد؟ _فقط ببخش اگر تو این مدت به خاطر کار یا رفتاری از من ناراحت و دلخور شدی .. ادامه‌دارد..‌ کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ____🫀__________