eitaa logo
اَمـانــہ .
510 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان . از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ان‌شاءاللّٰھ‌ظھورآقامون🌿^.^! . .( :🕊
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صاحب قشنگترین شغل دنیا : 🙂❤️‍🩹
ورود به ماه پر برکت شعبان رو بهتون تبریک میگم😌💚
دنیا مرا لبالب از زخم آکند اما از زخم هایم فقط بال درآمد🌧🌱 |
_چرا ازدواج بایه پسر باایمان مهمه؟ +چون پسری که از خدا بترسه از بازی کردن با قلب یه دخترم میترسه:))
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part382 لبخندی زدم و پتو رو از سرم برداشتم و کنار خونه
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم <زهرا> نور گرمی روی صورتم حس کردم که باعث شد چشمامو باز کنم ، نور خورشید بود که از گوشه پرده روی صورتم افتاده بود . . تکونی خوردم که وضعیتمو دیدم . .! با همون چادر نماز خوابم برده بود فقط روم یه پتو بود که فهمیدم مهدی بعد از نمازم اومده پتو رو کنار زدم و رفتم سمت اتاق . . در اتاق نیمه باز بود که از همون کنار در نگاهش کردم که خیلی مظلومانه خوابیده بود و کاملا مشخص بود چقدر خسته شده . . این روزا کارش بیشتر شده بود و مهدی اگر کسی تو سایت براش کاری پیش میومد همیشه شیفت میموند که بتونه کمکشون کنه ! لبخندی زدم و دیگه وارد اتاق نشدم و چادرمو درآوردم و روی دستهٔ مبل انداختم و نگاهی به ساعت کردم که ده صبح بود ، تصمیم گرفتم بزارم مهدی حداقل تا ظهر استراحت کنه بعد بیدارش کنم که بریم بیرون یه دوری بزنیم و هم بهش بگم تو جریان مأموریتش هستم ! کش موی کنار مبلُ برداشتم و موهامو دم اسبی بستم و سمت آشپزخونه رفتم و برای خودم چای درست کردم و پنیر و مربا و نون رو از یخچال درآوردم و روی میز گذاشتم ! خیلی آروم صبحانه‌مو خوردم و بعد سفره رو جمع کردم چایی دوممو ریختم و کنار میز گذاشتم و بلند شدم که برای ناهار فکری کنم! آروم رفتم توی اتاق و یه روسری برداشتم و اول رفتم حیاط و اونجا رو شستم ، آبی به گل و درختای حیاط دادم و بعد رفتم نزدیک گلای باغچه و بوشون کردم ، چه بوی خوبی میدادن و همیشه حالمو خوب میکردن:) بعد از اینکه خودمو با شستن حیاط و آب دادن به گل‌ها مشغول کرده بودم دیگه باید میرفتم داخل که کم‌کم ناهار درست کنم . . تصمیم گرفتم کتلت درست کنم ، موادشو آماده کردم و شروع کردم به مخلوط کردنشون.. ادامه‌دارد..‌ کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ____🫀__________