eitaa logo
اَمـانــہ .
520 دنبال‌کننده
6هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان . از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ان‌شاءاللّٰھ‌ظھورآقامون🌿^.^! . .( :🕊
مولانا چه زیبا گفت: اگر ابرها گریه نمیکردند جنگل‌ها نمی‌خندیدند..!🤍 |
363.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حرف‌هاشون تورو ناراحت نکنه چون . .🥲
عشق اتحاد دو نفره ای است عليه جهان...♥️🫂
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام بر آنانی که در راه وطن .. ❤️‍🩹 ؛/
همیشه خودت رو باور داشته باش چون: تردید کردن، موفقیت رو از چنگت درمیاره 🌱 |
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part404 چطور میگفتم ؟ سوال میکردم یا حرف میزدم؟ انگار م
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم <مهدی> خانما سفره رو که انداختن همه رفتیم شام بخوریم من و سبحان و داوود کنارهم نشستیم . . سبحان دقیقا کنار بابای زهرا اینا نشسته بود نگاهی به داوود کردم که مشغول خوردن غذا بود خنده ای کردم و آروم سرمو بردم نزدیکش و گفتم : _میخوای الان به بابات بگم همه چیو ؟ یهو شروع کرد به سرفه کردن که خندم بیشتر شد ، غذا تو گلوش گیر کرد . . همون لحظه که حواسم به همه بود فاطمه خانوم با نگرانی به داوود نگاه کرد ! سریع آب بهش دادم که وقتی سرفه‌ش بند اومد نگاهی بهم کرد چیزی زیرلب گفت و دوباره سرشو پایین انداخت ! آره آقا داوود تا تو باشی منو اذیت نکنی . . شام که خوردیم بین خانوما پچ پچ راه افتاد ! بعد از چند دقیقه نگین خانوم بلند شد و گفت : +راستش ما چند روز پیش رفتیم جنسیت بچه رو فهمیدیم اسمش هم انتخاب کردیم. . همه نگاه‌ها سمتش برگشت که زهرا سریع ازش پرسید زودتر بگه ! مکثی کرد و گفت : +بچه پسره! همگی لبخند زدن و منتظر بودیم اسمش هم بفهمیم ، نگاهی به محمد کرد و گفت: +اسمش هم گذاشتیم آقا احسان:) همه دست زدن و یکی یکی تبریک گفتن .. پیش محمد رفتم و بهش تبریک گفتم ! خوشحال بودم که محمد پدر میشه ولی خدایا کی میشد نوبت منم بشه :)) کمی که صحبت کردیم و از فردا و کارامون گفتیم یهو محمد گفت : +خب خب منم میخواستم چیزی بگم . . ادامه‌دارد..‌ کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ____🫀____________