eitaa logo
اَمـانــہ .
520 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان . از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part427 <داوود> خداروشکر به موقع رسیدم به بچه ها وگرنه
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم نگاهی به عقب ون کردم که دیدم چندتا جای خواب برامون درست کرده بودن ، منم از خدا خواسته سریع بلند شدم و رفت عقب .. دراز شدم و پتو رو دور خودم پیچیدم ! مهدی نگاهی بهم کرد خندید و گفت : +خوش میگذره اون عقب ؟ هواش خوبه؟ _ مهدی خوابم‌میاد نمیایی سمتم وگرنه نمیزارم سالم برسی .. +عه‌عه اول سفرُ تهدید ؟ خندیدم و چشمامو بستم و گفتم : +خود دانی .. احتمال داشت تا فردا نرسیم برای همین اینجا هم برامون درست کرده بودن .. <فاطمه> نور آفتاب توی صورتم افتاد ، چشمامو کم‌کم باز کردم و بعد آروم بلند شدم .. رفتم سمت پنجره و پرده رو کنار زدم ! هوای امروز چقدر خوب و صاف بود ، رفتم جلوی آینه که چشمم به گردنبند گردنم افتاد .. اولین کادویی که از داوود گرفته بودم :) یه گردنبند ظریف حالت قلب نگین دار .. پایین رفتم و آبی به دست و صورتم زدم ! مامان توی آشپزخونه میز صبحونه می‌چید اما بابا رو نبود و انگار رفته بود سرکار.. رفتم و بلند گفتم : _سلاممم +به‌به فاطمه خانوم ، صبحت بخیر لبخندی زدم و روی صندلی نشستم و گفتم: _صبح بخیر ، بابا کجاست ؟ +زودتر رفت سرکار.. سری تکون دادم که بعد از اینکه برای دوتامون چایی ریخت اومد و خودش هم نشست ! ادامه‌دارد..‌ کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ____🫀____________
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ان‌شاءاللّٰھ‌ظھورآقامون🌿^.^! . .( :🕊
دعای روز هشتم ماه رمضان 🤍
اَمـانــہ .
-
- به‌ هر دری زدم ، به‌ روی‌م باز نکردند ؛ امـــا کَرَم ِتُــــو بیشتر از آن است ك مرا ، نااُمید برگردانی : )
_در پناه تو همیشه ارامم💚📖🕊>>> | |
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
افطار مورد علاقه تا ابد >>🫀
اَمـانــہ .
روز شانزدهم ✓ <چلـهٔ زیارت عاشورا>
روز هفدهم ✓ <چلـهٔ زیارت عاشورا>
00:00