پــآرتیازرمان🫠🫶:
نگاهشرابامردانیدادکهتکتکشانلباسچریکی
برتنداشتندوبرایتسلیتهمراهخانوادههایشان
آمدهبودند!
گوشهچادرمشکیاشرادرمشتشگرفتوکنارتابوت
همسرشزانوزد..
پرچمایرانبررویتابوتهمسرشکشیدهبودند!
جنگ...اینجنگهمسرشرا،ازاوگرفتهبود..
بغضراشکست!
دستشرویسرشگذاشتوبلندبلندگریست،
ولعنتبهآلیهود..
دخترکمگرچقدرمیتوانستاینداغبزرگراتحمل
کند؟!
بهیادسردارانشهیدافتاد..آنهانیزرفتهبودندوهمسرش
بهآنهاپیوستهبود..!:)
بـهقـلـم:عـیـن.دال›
- https://eitaa.com/joinchat/1798767846C3cc8e5e4d5 -
برای ادامهی رمان در لینک ِ بالا جوین بدید ❗️❗️
خواندنیترینرمانایتا|❤️🩹✨
بابغضنگاهشرابهاودوختوگفت:
فاطمهزهرا-چرا انقدر خود خواهی که یه ذره به من و عسل فکر نمیکنی؟؟
زانوزدوگوشهچادراورابوسیدوگفت:
امیرحافظ-فراموش نکن که امثال شهیدحاجیزاده رفتند به خاطر من و تو بقیه مردم...فقط دعا کن شهید شم فاطمه!
رویشرا،ازاوبرگرداندوگفت:
فاطمهزهرا-اگه بخوای بری حلالت نمیکنم!
سکوتکرد...!
چهبایدمیگفت؟!
اوسربازسیدعلیبود،چریکبود،پاسداربود،سپاهی
بود!
بایدمیرفت،بایدبرایوطنوناموساشمیرفت...
جهتعضویت:https://eitaa.com/joinchat/1798767846C3cc8e5e4d5🕊✨
‹عشقیبرایوطن..›
روایتِ عشقی در میان جنگی دوازده روزه🙂🤌🏻!
رمانی که شرح حال پاسدار عاشقی که دل در گرو دختری بیبند بار داره❤️🩹..
https://eitaa.com/joinchat/1798767846C3cc8e5e4d5
رمانیعاشقانهمذهبیباقلمیگیرا..
خیریعنیگریهکردنبرحسینِفاطمه ..
بیتوهرجامیرومخیرینمیبینمحسین♥️؛
#امامحسین