eitaa logo
اَمـانــہ .
514 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان . از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
ان‌شاءاللّٰھ‌ظھورآقامون🌿^.^! . .( :🕊
خلاصه شعر و ادب فارسی ؛           ‌‌" چو ایران نباشد تن من مباد."🇮🇷
خیر‌یعنی‌گریه‌کردن‌بر‌حسین‌ِفاطمه .. بی‌توهرجا‌می‌روم‌خیری‌نمی‌بینم‌حسین♥️؛
آنچـه در آینده خـواهید خـواند : در میـان دوراهی گیر کرده بود و نمی‌دانست چه کاری درست و چه کاری غلط است .. پاهایش سست بود کمرش خم ! این حجم از غم قلبش را به درد آورده بود .. +امیدواریم سلامتِ بچه به خطر نیوفته +سبحان من چطوری توی صورت زهرا نگاه کنم؟ https://eitaa.com/joinchat/4089447075C2ab0ce2e41
26.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قاتل رهبر رو بزن، ضربه آخرو بزن!🇮🇷 بـا نـوای علیرضا طاهری ماشاءالله ❤️‍🔥
اَمـانــہ .
روز سی و نهم ✓ <چلـهٔ زیارت عاشورا>
روز چهلم ✓ و پایان چلهٔ زیارت عاشورا .. قبول باشه از همگی ان‌شاءالله:)🤍
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part478 فاطمه و زهره بغلم کردن و بهم تبریک گفتن و بعد
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم به خونه رسیده بودیم و لباسامو عوض کردم ، روی مبل نشستم و منتظر شدم مهدی بیرون بیاد ! دستام کمی عرق کرده بود و دلیلشُ نمی‌دونستم بلاخره بعد از چند دقیقه مهدی اومد که نگاهش به من افتاد و گفت : +بیداری هنوز _قرار بود درمورد دستت صحبت کنیم .. تازه یادش افتاده بود که چی بهم گفته و به مِن‌مِـن افتاد ، جلو اومد روی مبل تک نفره روبه‌روی‌ایم نشست ! لبخندی زد و گفت : +الان سالم کنارتم پس وقتی بهت گفتم الکی استرس نگیری ، باشه ؟ مبهم حرف زد و به اجبار گفتم باشه در صورتی که من استرسی شدنم دست خودم نبود ! +تو عملیات قبلی گفتم که چند نفریُ نتونستیم دستگیر کنیم که کلا سه نفر بودن ! +امشب تو راه برگشت به خونه من حواسم بود اما یه ماشین از بغل با سرعت زیاد بهم نزدیک شد و منم تا حدودی تونستم خودمو دور کنم اما بازم برخورد کردیم .. از حرفاش حس خوبی نمی گرفتم و ترس وجودمُ گرفت اما سعی کردم طوری رفتار نکنم که ادامه حرفش رو نگه و بیشتر از این نگران بشم! نگاهی به دستش کرد و گفت : +کلاه سرم بود که سرم ضربه نخورد اما وقتی بلند شدم دو نفر سمتم هجوم آوردن و برای اینکه از خودم دفاع کنم درگیر شدیم .. مکثی کرد و ادامه داد : +اینم جای چـ..اقـ..وعه .. سرم پایین اما با گفتن این حرفش سریع سرمو بالا آوردم و نگاهش کردم ! ادامه‌دارد..‌ کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ____🫀____________