اَمـانــہ .
دلم برای حرمت پر میکشه آقا جون :)❤️🩹 #امامرضا
تو این روزایی که دلم از محاصره غمها
توان نداره..
کاش آغوشتو باز کنی و بگی بیا
کنج گوهرشادم بشین..
بیا اینجا دست هیچ غمی بهت نمیرسه ،
من تنهات نمیزارم . . . :))🥲
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مهم ترین دلیل حضورم در فضای مجازی:)
#حضرتآقا
اَمـانــہ .
اَمـانـه یعنی ..
اطمینان ، آرامش قلب ؛
دختری که وجودش مایه قوت قلبِ :)
ولى رفیق صميمى واقعا پدیدهى نجات دهنده ايه.
مثل امروز که خیلی خوش گذشت با قندم:)🎀
‹ شهیدامیرحسینبراتی ›
تازه داماد دهه هشتادی،
که ماه عسلش را فدای
وطن کرد💔..
فقط چهار ماه از عشق زمینیاش
میگذشت که عاشقانه پر کشید🕊؛
او راهی بهشت شد، برای ماه عسل جاودانه..
#شهیدانه
اَمـانــہ .
بسماللهالرحمنالرحیم #رمانعشقدریکنگاه #part503 آروم خندیدم و بهش گفتم : _حالا بلندشو بریم نون
بسماللهالرحمنالرحیم
#رمانعشقدریکنگاه
#part504
اهل ِمحله با دیدنم تبریک میگفتن و قدم به
قدم جواب تبریکهاشونو میدادم ..
بعد از گرفتن بربری تو راه خونه گوشیم شروع
به لرزش کرد ، از جیبم بیرونش کشیدم که
اسم داداش محمدُ روی صفحه دیدم !
حتما میخواد بپرسه کجا رفتیم ..؟
_جانم داداش
+سلام کجارفتی؟
_با مهدی اومدیم بربری بگیریم ، چطور؟
+زودتر بیاین باید بریم سایت ..
چیزی نگفت و قطع کرد ، احتمالا خبری شده
بود که اینقدر سریع بهم گفت برگردیم..
به خونه که رسیدیم تقریبا همه بیدار شده
بودن و مامان با دیدن بربری ها لبخندی زد !
بیشتر از همه چیز به عشق مامانم رفتم بربری
بگیریم چون از شدت علاقش بهش خبر داشتم..
نگاهی به جمع کردم اما زهرا رو ندیدم ..
دنبال چشمای مهدی هم گرفتم اونم به
دنبال زهرا بود !
<مهدی>
از صبح همش به داوود غر زدم ، یه روز هم
که میخواستم بخوابم این نمیذاشت!
انگاری برای رفتن به عملیات خبری شده بود و
محمد به شدت با گوشیش مشغول بود ..
همه بودن به غیر از زهرا ، همه سر سفره
صبحانه نشستن که به سبحان اشاره کردم
از زهره بپرسه زهرا کجاست ..
آروم چیزی در گوش ِ سبحان گفت که
خودشُ بهم نزدیک کرد :
+ هنوز خوابه اینا هم بیدارش نکردن گفتن
استراحت کنه..
ولی من دلم نمیخواست زهرا رو نبینم و برم
به زور چند لقمه صبحانه خوردم که بعدش
محمد بهمون اشاره کرد بریم دیگه ..
به بهونه کلید ماشین به سمت اتاقا رفتم !
کپی:ممنوع.راضینیستم
نویسنده:Mobina³¹³
____🫀____________