دوستدارمزِغمت
سربهبیابانبزنم!
آنبیابانکهمسیرش
ازنجفتاکربلاست:)
صلیاللهعلیکیااباعبدالله
اَمـانــہ .
بسماللهالرحمنالرحیم #رمانعشقدریکنگاه #part12 خوردمبهیهنفروتمامجزوههاریختروزمین این
بسماللهالرحمنالرحیم
#رمانعشقدریکنگاه
#part13
سارا متعجب بهم نگاه کرد و گفت :
+چیشده بگو ببینم
-حالابعدابهتمیگماستاددارهمیاد
+باشهیادتنره
"محمد"
پروندهسختیبودبیشتروقتمونوبایدبراش میذاشتیمحتیخودمن۲روزهخونهنرفتمو
درستنخوابیدم ولیداوودوبقیهرودیشبفرستادمخونهتا یکماستراحتکنن
مشغولخوندنبرگهگزارشبودمکهیکیدرزد
-بفرمایید
داوود سرش ُ از کنار در داخل کرد و گفت :
+سلامداداشخستهنباشی
-بَه سلام آقا داوود
وارد اتاق شد و گفت :
+خوبیداداش
-خودت چطوری
+منمخوبم..میگمکهرسولنیومدههنوز؟
-نهچطور؟
+هیچیباهاشکارداشتم
پرونده رو بستم و گفتم :
-الانامیاددیگهتوهمبروبهکاراتبرس چونبچههاکهبیانآقایاحمدیکارمونداره
میخواست چیزی بگه که گفتم :
_گزارشات آمادس ؟
نگاهی بهم کرد و گفت :
+الان آماده میکنم ..
و سریع از اتاق بیرون رفت ، به کاراش خندم
میگرفت گاهی وقتا حواس پرت میشد !
ادامهدارد...
کپی:ممنوع.راضینیستم
نویسنده:Mobina³¹³
____________🫀___________
اَمـانــہ .
بسماللهالرحمنالرحیم #رمانعشقدریکنگاه #part13 سارا متعجب بهم نگاه کرد و گفت : +چیشده بگو ببین
بسماللهالرحمنالرحیم
#رمانعشقدریکنگاه
#part14
"زهرا"
کلاس تمومشد و با سارا و زهره رفتیم سمت محوطه دانشگاه که صحبت کنیم . .
تا رسیدیم به صندلی ها سارا گفت:
+خبحالابگو
-امروز که داشتیم میومدیم یهوبه یکی خوردیم که جزوهها ریخت پسر بود قد بلند و
هیکلی و چشم قهوهای بود . .
تاحالاندیدهبودمش !
ولی معلوم بود تودانشگاه یهکاری داشت!
سارا بلند خندید و گفت :
+وای مثلفیلماچهقشنگ
اخمی کردم و گفتم :
-مسخرهنکنعه
زهره نگاهی به اطرافش کرد و گفت :
×میگمیهکافهبریم؟
_موافقم
×بلندشینبریمیهجایخوب ..
بلندشدیمکهیهودختریرودیدمکهکسی پیششنبود ،فکرکنمتازهاومدهبود دانشگاهمون چون تو کلاس هم دیدمش
رفتم سمتش!
نزدیکش شدم و سلام کردم و گفتم :
-تازهاومدیاینجا؟
+آره
-کسیهمنمیشناسی؟نه؟
با خجالت گفت :
+نه متاسفانه تنهام ..
-خبعزیزم، بیامامیخواییمبریمکافهبا خواهرمورفیقم،شماهمبیابریمباهمبیشتر آشنابشیم
لبخندی زد و گفت :
+مزاحمتونمیشم
-اینچهحرفیه آشنا میشیم ..
ادامهدارد...
کپی:ممنوع.راضینیستم
نویسنده:Mobina³¹³
__________🫀__________
نیـٰازینیستحَتےگُفتَنِاوضـٰاعِدِلتَنگے . .
بِخواناَزچِشـمهـٰایَمآرِزویِیِكزیارَترا!💔"
#دلتنگی | #امامحسین