eitaa logo
اَمـانــہ .
510 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان - از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
[ ما را به راه راست هدایت کن ]
_❤️‍🩹
ִֶָ ࣪یِڪ‌پَنجـِره‌ِفـولآد،دِلَـم‌تَنـگ‌تـوست‌آقـٰا . . ៹ اےڪـٰاش‌ز ِزُوّارِخرـاسـٰانِ‌تـوبـودم࣫͝ـ . .❤️‍🩹"
🥲❤️‍🩹
شرف ِ شمس به دست ِ هَمگان است ولی شرفِ کُل جهان ، دستِ جناب قمر است؛
بی‌‌پناه‌‌کہ‌شدی؛صدایش‌‌کن ! او‌حسین‌ِ‌وِترالمَوتور‌است . . . می‌داندتک‌وتنها‌شدن‌‌یعنی‌‌چہ‌، درآغوشت‌‌می‌گیرد🫂🫀:))
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part24 -امروز‌که‌کافه‌رفتی‌اونایی‌که‌همراهت‌بودن‌ دوس
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم "مهدی" شامُ خوردیم‌ و از‌مامان‌تشکر‌کردم‌و‌با‌نرگس‌ اومدیم‌‌تو‌اتاق‌ نگاهی بهش کردم و گفتم : -امروز‌که‌تو‌دانشگاه‌تون‌اومدم‌‌به‌ همین‌دوستای‌دیروزت‌خوردم‌و‌جزوه‌ هاشون‌ریخت‌‌‌‌،‌اون‌دختره‌که‌مانتوش‌‌سفید‌ و روسریش‌آبی‌ بود با هم چشم تو چشم شدیم‌ولی‌سریع‌نگاه‌زمین‌کردیم‌ _نمیدونم‌چرا‌ از وقتی که‌دیدمش‌یه‌حسی‌دارم‌ اصن از وقتی دیدمش یه طوری شدم و لحظه به لحظه اون روز هی میاد به یادم . . روی صندلی میزم نشست و گفت : +داداش‌..‌ نکنه عاشق‌شدی؟ سردرگم بودم که اسم این حسُ چی بزارم و گفتم : -نمیدونم‌‌ +حالا‌میخوای‌چیکار‌کنی‌؟ -نمیدونم‌گفتم‌اول‌به‌تو‌بگم‌ دستاشُ بهم دیگه گره کرد و گفت : +ببین‌به‌نظرم‌فعلا‌به‌مامان‌‌و‌بابا‌‌چیزی‌نگو‌ چون‌تو‌خودت‌نمیدونی‌‌‌‌واقعا‌عاشق‌شدی‌یا‌نه‌پس‌یکم‌تحقیق‌میکنیم‌بعد‌حالا‌یه‌کاری‌ میکنیم راست می‌گفت ، وقتی هنوز نمی‌دونستم می‌خوام چیکار کنم و شاید حس زود گذری بود نباید درموردش حرف میزدم ! نرگس‌بلند‌شد‌و‌رفت‌‌سمت‌در‌که‌صداش‌زدم‌: -نرگس‌ +جانم -ممنون که هستی.. لبخندی‌ پر‌رنگ‌ زد و از اتاق بیرون رفت .. ادامه‌دارد... کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ _________🫀_________