eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
908 دنبال‌کننده
5.4هزار عکس
1.5هزار ویدیو
193 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
خاطره روز خاکسپاری سه شهید...
הממשלה הציונית לא תראה את 25 השנים הבאות دولت صهیونیستی 25 سال آینده را نخواهد دید. 🍃🌸🍃🌸 אני עמאד מורנייה צמא הדם من خونخواه عماد مغنیه هستم 🌸🍃🌸🍃 ما کشوری به نام اسرائیل نمی شناسیم איננו מכירים מדינה בשם ישראל 🍃🌸🍃🌸 אני אוהבת להילחם בישראל من(زن) عاشق مبارزه با اسرائیلم 🌸🍃🌸🍃 הנקמה שלנו תוציא את השינה מעיניך. חכה לנו... Our revenge takes sleep from your eyes, wait for us ثأرنا یأخذ النوم عن عیناکم إنتظرونا انتقام ما خواب را از چشمان شما میگیرد راحت نخوابید ‌ومنتظر ما باشید. 🍃🌸🍃🌸 אני אוהב להילחם בישראל من(مرد) عاشق مبارزه با اسرائیلم. 🌸🍃🌸🍃 אנו נקום במוהסן פחריזדה انتقام محسن فخری زاده را خواهیم گرفت 🌸🍃🌸🍃 חכה לנקמה הקשה שלנו منتظر انتقام سخت ما باشید 🌸🍃🌸🍃 ישראל תושמד اسرائیل نابود خواهد شد 🌸🍃🌸🍃 ﷽؛اینجا با هم یاد میگیریم. با هم ریشه می کنیم. با هم ساقه می زنیم و برگ می دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
All we are General Soleimany. We will stand against you. همه‌ی ما ژنرال سلیمانی هستیم. ما در مقابل شما می‌ایستیم. 🍃🌸🍃🌸 روحیه اسلامی مبارز و حماسی و جهادی یک لحظه صیهونیست ها را راحت نخواهد گذاشت. این را بدانند. Revolutionary, epic, jihadi and Islamic spirit will not let you feel comfort even for one single moment! They should know this. لن تترك الروح الكفاحية و الحماسية و الجهادية الصهاينة يرتاحون حتى للحظة واحدة؛ ليعلموا هذا 🍃🌸🍃🌸 من حریف شما هستم، نیروی قدس حریف شماست. بدان در آنجایی که فکر نمی کنی ما در نزدیک شما هستیم. I am your opponent, the Quds Force is your opponent. Know that where you do not think we are near you. أنا خصمك ، فيلق القدس هو خصمك. اعلم أنك لا تعتقد أننا بالقرب منك. 🍃🌸🍃🌸 شما بیست و پنج سال آینده را نخواهید دید. ان شالله به توفیق الهی تا 25 سال دیگه چیزی به نام رژیم صهیونیستی در منطقه وجود نخواهد داشت به فضل الهی. you will not see 25 years from today! By Allah's favor and grace, nothing called the "Zionist regime" will exist by 25 years from now. إنكم لن تروا ما بعد 25 عاماً. إلى حد 25 عاماً إن شاء الله و بتوفيق و فضل من الله لن يبقى شيء اسمه الكيان الصهيوني في المنطقة. 🍃🌸🍃🌸 بیا، ما منتظریم. مرد این میدان ما هستیم برای شما. این جنگ را شما شروع می کنید اما پایانش را ما تعیین می کنیم. Come on, we're waiting. We are the heroes of this battle against you. You start this war, but we determine its end. تعال ، نحن ننتظر. نحن أبطال هذه المعركة ضدكم. تبدأون هذه الحرب ، لكننا نحدد نهايتها. 🌸🍃🌸🍃 ملت ما عاشق مبارزه با صهیونیست هاست. Our people love fighting against the Zionists الشعب يعشق الكفاح ضد الصهاينة 🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 ﷽؛اینجا با هم یاد میگیریم. با هم ریشه می کنیم. با هم ساقه می زنیم و برگ می دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
אתה יודע מה להגיד למישהו שמתנקש؟ ! ! ! המשטר הישראלי חיסל את כל מדעני הגרעין האיראניים הללו וממשיך לומר כי איראן היא טרוריסטית וסיכנה את האזור! זה נקרא התנקשות - נקמה מגיעה میدانید به کسی که ترور میکند چه میگویند؟ بله! تروریست! جنایتکار! آدمکش! رژیم اسرائیل، همه این دانشمندان هسته ای ایران را ترور کرده و همچنان میگوید ایران تروریست است و منطقه را به خطر انداخته! به این میگویند وقاحت بعد از جنایت. — انتقام در راه است. 🌸🍃🌸🍃 פקיד ציוני נהנה להרוג מאות חפים מפשע. איזו דת ואיזו אידיאולוגיה יכולה לאבד את האנושות בדרך זו? רק ציוני מרוצה מהרג האנושות یک مقام صهیونیست، از کشتار صدها انسان بیگناه لذت میبرد. به راستی، کدام دین و کدام ایدئولوژی، اینچنین میتواند انسانیت یک انسان را بگیرد؟ فقط یک صهیونیست میتونه از کشتار آدمها خوشحال باشه 🌸🍃🌸🍃 ישראל לא מספרת לך על התורה: סוף היהודים בארץ המובטחת: ואז אלוהים אמר למשה "אתה תמות ותצטרף לאבותיכם." אחריך, האנשים האלה יבגדו בי בארץ המובטחת, יעבדו לאלים הזרים וישכחו אותי וישברו את הברית שכרתתי איתם. אז יתחולל כעסי נגדם, ואעזוב אותם, ואפנה מהם, כדי שהם יאבדו. " (תורה ללא עיוות) آنچه اسرائیل از تورات برای شما نمیگوید: عاقبت یهودیان در سرزمین موعود: "آخرین دستورات خداوند به موسی: سپس خداوند به موسی گفت: «تو خواهی مرد و به پدرانت ملحق خواهی شد. بعد از تو، این قوم در سرزمین موعود به من خیانت کرده، به پرستش خدایان بیگانه خواهند پرداخت و مرا از یاد برده، عهدی را که با ایشان بسته ام خواهند شکست. آنگاه خشم من بر ایشان شعله ور شده، ایشان را ترک خواهم کرد و رویم را از ایشان برخواهم گرداند تا نابود شوند» (سفر تثنیه: 31) 🌸🍃🌸🍃 خداوند می گوید: ای خاندان اسرائیل، اینک من امتی را از دور بر شما خواهم آورد، امتی که زور آورند و امتی که قدیمند و امتی که زبان ایشان را نمی‌فهمی و گفتار ایشان را نمی‌دانی. ارمیا، پنج، 15 Allah says: O generation of Israel, Behold, I will bring a nation against you from far away, a nation that is strong and a nation that is old and a nation that you do not understand their language and do not know their speech. يقول الله: يا بني إسرائيل ، الآن سأجلب عليكم أمة من بعيد ، أمة قوية وأمة قدیمة وأمة لا تفهمون لغتها ولا تعرفون كلامها. אלוהים אומר: בני ישראל, עתה אביא נגדכם לאום מרחוק, עם חזק ואומה עתיקה ואומה שאת שפתה אינכם מבינים ואת נאומה אינכם מכירים. 🌸🍃🌸🍃 وَقَضَيْنَا إِلَىٰ بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيرًا ﴿٤﴾ ما در تورات به بنی اسرائیل خبر دادیم که قطعاً دو بار در زمین فساد می کنید و [در برابر طاعت خدا] به سرکشی و طغیان [و نسبت به مردم به برتری جویی و ستمی] بزرگ دچار می شوید. (۴) We revealed to the Children of Israel in the Book: ‘Twice you will cause corruption on the earth, and you will perpetrate great tyranny.’ גילינו לבני ישראל בספר: 'פעמיים תגרום לשחיתות על פני האדמה ותבצע עריצות גדולה'. 🌸🍃🌸🍃 فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّيَارِ ۚ وَكَانَ وَعْدًا مَفْعُولًا ﴿٥﴾ پس هنگامی که [زمان ظهور] وعده [عذاب و انتقام ما به کیفر] نخستین فسادانگیزی و طغیان شما فرا رسد، بندگان سخت پیکار و نیرومند خود را بر ضد شما برانگیزیم، آنان [برای کشتن، اسیر کردن و ربودن ثروت و اموالتان] لابه لای خانه ها را [به طور کامل و با دقت] جستجو می کنند؛ و یقیناً این وعده ای انجام شدنی است. (۵) So when the first occasion of the two [prophecies] came, we aroused against you Our servants possessing great might, and they ransacked [your] habitations, and the promise was bound to be fulfilled. לכן, כאשר האירוע הראשון מבין שתיים [הנבואות] הגיע, אנחנו עוררנו נגדך המשרתים אצלנו בעל עצמה הרבה, והם בזזו המשכנות [שלך], ואת ההבטחה הייתה חייבת להתגשם. 🌸🍃🌸🍃 ﷽؛اینجا با هم یاد میگیریم. با هم ریشه می کنیم. با هم ساقه می زنیم و برگ می دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
#از_نور_تا_فارور⚔ #قسمت4🎬 سلام نماز را دادیم و رفتیم توی اتوبوس. مقصد بعدی‌مان، حاجی آباد بود؛ در آ
🎬 لنگه به سان بقیه‌ شهرهای بندر، سفیدپوش بود اما نه از نوع سیرجان، با نماهای سفید رومی؛ بلکه با خانه‌های سفید پوش آجری یا سیمان سفید. لنگه سفید پوش بود؛ سفید پوشِ غمگین و دل‌مرده. با نخل‌های بغض کرده و خسته و عرق کرده که سرشان را گرفته‌‌اند بالا، یکی از پیش‌هاشان* را سپرِ چشم‌هاشان کرده‌اند و روزهای خنکِ بعد از خرماپزون جنوب را به انتظار ایستاده‌اند. لنگه سفیدپوش بود و بر روی نقشه ایستاده بود، اما بی‌روح؛ درست مثل مناره‌های بلند و عثمانی مساجد شهر. تک‌‌مناره‌های تنهایی که "علی" را صدا نمی‌زنند و از عشق هیچ نمی‌دانند! مناره‌هایی که سال‌ها زیر گرما، سردرگم، ایستاده‌اند وسط شهر و غمگین، نمی‌دانند چرا دلشان گرفته. دقیقا مثل صاحبان‌شان. رسیدیم به آنجا که می‌بایست. - "منطقه پنجم دریایی امام باقر لنگه، منطقه دریایی نازعات." از ورودی منطقه که عبور کردیم، قلب‌هامان به تپش افتاد. احساس‌ می‌کردم هر آن مثل جوجه‌ی تازه متولد شده آنقدر به سینه‌ام می‌کوبَد که می‌شکافد و بیرون می‌آید. همه چیز شبیه میدان تیر بود؛ اما نه میدانی برای آموزش و نمایش! تا چشم کار می‌کرد، خاک بود و ماشین‌های نظامی نیروی دریایی و سوله‌‌های بعضا نیمه‌کاره که معلوم نبود میزبان کدام مهمات و زرهی جنگی‌اند. در چشم‌، همه خاک بود و خاک بود و خاک و در منتهی الیه دشت، ساحل به انتظارمان، موج میزد. انگار که وطنی ساکن‌ش را به آغوش بخوانَد. انگار که مادری کودکش را. عاشق، معشوقش را و منتظِری، منتظَرش را. با همان اتوبوس تا لب ساحل رفتیم و پیاده شدیم. ساعت شش و نیم یا هفت بود. ساک‌ها را بردیم پایین و گذاشتیم روی اسکله. هر کسی موبایل داشت، تحویل داد. غیر از علیزاده سال دوازدهمی که نوکیای دوکُتو* بدون دوربین داشت. تا چشم کار میکرد پاسدارهای نیروی دریایی ایستاده بودند. دو تا از سربازها هم شربت بین‌مان پخش می‌کردند. پنجاه نفر بودیم. اصرار کردند به شربت خوردن؛ یک لیوان، دو لیوان، ده لیوان، تا تمام‌ش خورده شود. سید قریشی نگاهی به لیوات شربتش انداخت: "آب و یخ و شکر و زعفرون و گلاب! به به..." گفتم: "یه مقدار قابل توجهی هم کافور که البته طعمش مشخص نیست و زبونِ بصیرت می‌خواد!" خنده‌ی همه، حتی حاج آقای محتشم و نصرالله منفجر شد و باد صدای خنده را توی دشت چرخاند. داشتیم لیوان‌های شربتمان را میشمردیم که با صدای افتادن یک شی چوبی، نگاهمان رفت سمت دریا. به دریا که نگاه می‌کردی، لنج قدیمی زنگ زده و رنگ و رو رفته‌‌ای آبی‌تر از دریا را میدیدی که پهلو گرفته بود. که جزیره‌ی میمون‌هاش، از همه جایش سالم‌تر بود. و چشم‌هات، جاشویی که رنگ لباس سفیدش با رنگ پوستش در تضاد بود را به نظاره می‌نشست و اولین کسانی که سوار لنج می‌شدند. ما هم از پاسدارها خداحافظی کردیم و سمت انتهای اسکله رفتیم و سوار لنج شدیم. نیم ساعتی طول کشید تا لنج آماده‌ی حرکت شد. توی این نیم ساعت همه جای لنج را گشتم. تمام عرشه را که هر کسی یک گوشه‌اش نشسته بود و لنگه را نگاه می‌کرد، پله‌ها را، موتورخانه را، بارهای پر از مهمات جنگی را، حتی لنگر قدیمی و زنگ زده را که نشان از پیری و فرسودگی صاحبش می‌داد. لنج انگار از کشتی نوح به ارث برده شده بود. زنگ زده، سیاه و متمایل به قرمز و قهوه‌ای. خورشید کم‌کم داشت به چشم‌ها تیغ می‌زد؛ چفیه را روی سرم انداختم و از پله‌‌ها رفتم بالا. حالا تمام لنج زیر پایم بود. لنگه را دیدم؛ از سوی خلیج که نگاهش کنی، کوه‌ها را پشت شهر می‌بینی؛ شهری سفید پوش را، با مناره‌های گچی عثمانی، تنهاتر از تنها. "سیری در سیره‌ی ائمه‌ی اطهار" را برداشتم و شروع کردم به خواندن و بعد از پنجاه، شصت صفحه، چشم‌هام روی هم آمد و دو پلکِ خسته‌ام بر بستر حدقه‌ام همبستر شدند. از خواب پریدم. رفتم پایین؛ من تنها کسی نبودم که خوابش گرفته بود؛ اما جز معدود کسانی بودم که بیدار شده بودند. آقای آیین شیخ محتشم و شیخ مرادی و نصرالله دراز کشیده بودند و خوابشان برده بود. بچه‌های اتحادیه هم متفرق بودند، زرندی‌ها و سیرجانی‌های نوآوینی هم... رفتم و گوشه‌ای کنار شیخ مرادی و با کفش دراز کشیدم، کتاب را زیر سر گذاشتم و چفیه را روی صورتم انداختم. نمی‌دانم چقدر گذشت؛ اما با صدای خواهرزاده‌ی شیخ مرادی بیدار شدم که می‌پرسید: "رسیدیم مگه؟!" *پیش: در اصطلاح مردم برخی مناطق کرمان مانند بم، به برگ‌های نخل، پیش گفته می‌شود. *دو کُتو: در گویش کرمانی به موبایل نوکیای ساده گفته می‌شود. کُت یعنی سوراخ. ✅ 📆 🆔 @ANAR_NEWSS 🎙 🆔 @EZDEHAMEESHGH ✍ ♨️ https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
🆔 https://daigo.ir/secret/11384424761 لینک ناشناس سفرنامه‌ی 👆🍃
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
کلی آدم با این صدا خاطره داره...
نور آدم این سرزمین پرآب رو میبینه می‌گه الحمدلله اگر اینجا مجبور باشیم هفت هشت روزی خیمه بزنیم از هرچی آسیب ببینیم لااقل آب برای خوردن و نجات از عطش هست. الحمدلله. مخصوصا اینکه طفل شش ماهه داشته باشی که تازه آب‌خور‌ شده باشه و با ولع قاشق قاشق آب جوشیده بهش بدی. الحمدلله آب هست.‌ الحمدلله. موقعیت؛ طریق علما، نجف به کربلا. @anarstory