eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
908 دنبال‌کننده
5.4هزار عکس
1.5هزار ویدیو
193 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام وقتتون بخیر میخواستم اگه براتون مقدوره امروز بیاید با هم یه حرکت جمعی انجام بدیم فقط کافیه پنج الی ده دقیقه وقت بذاریم با دوره بینهایت که آشنایید؟ یه دوره جذابه که به دغدغه ها و سوالات دهه هشتادیا جواب میده و کلیییی هم جایزه داره و فرد رو وارد یه جمع دهه هشتادی نورانی با کلی برنامه مفید میکنه(مسابقه بینهایت از طرف آستان قدس رضوی برای دهه هشتادیا و متولدین نود و نود و یک هست) برای اکثر افرادی که ازشون پرسیدم تجربه مفید و اثرگذاری بوده ،بیاین نیت کنیم که امام رضا ع امروز ما رو وسیله قرار بدن تا دوره رو برای کسایی که براشون مفید و نور خواهد بود بفرستیم و تو این مسیر قرار بگیرن از خود امام رضا ع بخوایم که این دوره برای کسی که نیازش هست ارسال بشه ✨ این طوری شما هم سفیر این مسیر هستید✨🌿 و از روی تجربه میگم که این تجربه بی‌نظیر ،تکرار نشدنی و پر برکته✨🌷🦋 پس اگه پایه هستید با رمز عملیات یا زهرا سلام الله علیه السلام که ما اول دعوت ها میگیم و دعای فرج پوستر رو برای یک تا پنج نفر دهه هشتادی یا نود و نود و یکی بفرستید✨🤝 (یا هر تعداد که میشناسید و امکانش رو دارید ) این آخرین فرصت برای دعوت به این دوره از بینهایته فرصت امروز رو از دست ندیم🥲 لطفاً اگه انجامش دادید با ذکر یا زهرا س✨ اعلام کنید
شما دعوت شده امام رضا (ع) هستی!✨💌 حیفِ این‌‌همه جایزه نیست، یکیش سهم تو نباشه؟ حیف اون‌همه سوالِ ذهنیِ عمیقت نیست که بی‌جواب بمونه؟ +چجوری میشه که بشه؟ ـ با شرکت در یازدهمین دور از مسابقه‌‌ مجازی و صددرصد رایگانیزه‌ی بی‌نهایتشو🙂‍↔️ فقط کافیه فوری‌فوتی عدد ۵ رو به ۱٠٠٠۸۸۸ پیامک کنی! لینک ثبت‌ناممون به روی همهٔ دهه هشتادیا + [نود و نودویکی‌ها هم]بازه: bn.javanan.org ‼️رفیق حواست باشه موقع ثبت نام کد معرف رو فراموش نکنیا😉👀 🌱کد معرف:1120958 (با زدن کد معرف ۱۰ امتیاز بیشتر هدیه میگیری😎✌️) با همراهیِ جوایز ویژه‌مون: ▫️۵٠ میلیون تومان وجه نقد ▪️سفر به مشهد ▫️کمک‌هزینه‌ی سفر به کربلا ▪️لپ‌تاپ ▫️پی اس ۵ ▪️تبلت و گوشی ▫️گردنبند طلا ▪️اسکوتر برقی ▫️کوله پشتی شگفت‌انگیز ▪️سکه بهار آزادی ▫️کوادکوپتر ➕هزاران جایزه بدون قرعه‌کشی آستان‌قدس‌رضوی ‌ ‌♾ @binahayat_ir
روز جالبی بود! کارمان از صبح، با تحویل گرفتن چهارصد و پنجاه شاخه گل نرگس شروع شد... ظهر بود که کار کارت تبریک و وصل کردنشان به شاخه‌ها تمام شد. آن‌هم درحالی که بوی خوش نرگس‌ها در خشت خشت خانه نفوذ و مستمان کرده بود! ساعتی بعد ائل‌گلی همچون اسم‌اش گل‌گلی شده بود! البته نه که بخواهم بگویم همه‌چیز گل و بلبل بود؛ نه! اتفاقا فحش هم خوردیم! یکی می‌گفت: -«ایشالله این گلارو بذارید رو قبر بچه‌هاتون!!» دیگری می‌گفت: -«چه عیدی؟ عزاداریم!» چندنفری هم تنه زدند و با بی‌اعتنایی رد شدند... اما این حرف‌ها آنقدر هم به چشم نمی‌آمد. ما جان را از زبان رهگذری گرفتیم که گفت: -«ان‌شاءالله تو ظهورش گل پخش کنین» و روحمان را از آقایی گرفتیم که قطعا و حتما نیم‌نگاه‌اش در آن شلوغی به ما بود... بعضی دخترانِ به اصطلاح بدحجاب یا بی‌حجاب، چنان با ذوق گل‌هارا گرفته، بوییده و لبخند می‌زدند که قلب به تپش می‌افتاد... در دل آیه‌الکرسی می‌خوانیدم تا امام زمان (عج) نظری کند و متن روی کارت‌ها را در دلشان جاری کند... صلوات می‌فرستادیم تا کارمان کم و بیش اثرگذار باشد... و در این بین، لبخندِ میهمانان عرب، دل را برای لحظه‌ای برد به مشایه... برد آنجایی که در خاطراتمان ما میهمان بودیم و آنها لبخند به لب‌هایمان می‌آوردند. نمی‌دانم! شاید هم لحظه‌ای صاحبِ کربلا نظری کرد تا به یادش بیفتیم(:
‌ شَفَقْ صوفی ‌: باز صبح شد. باز هم پلک بر هم نگذاشتم تا لحظه‌ی تجربه شده را بار دیگر به چشم ببینم. آن لحظه که تقلا و کوشش شبانه، به حرف های محرمانه‌ی دل و صاحبش ختم می‌شود. گویا کلمات کنار هم چیده میشوند تا رازهای پنهانیِ قلب را، در پیشگاهش برملا کنند. حتی باورِ جمله‌ی هو الذی علیم بذات الصدور، توانایی تحمیل کردنِ سکوتِ اجباری بر دل را ندارد. کلمات، همچون باریکه‌ی خطی با شتابی به سرعتِ نور، از عمق جان بر می‌آیند و تا انتهای نامشخصِ آسمان سفر می‌کنند. او! نزدیکتر از رگ گردنی که صدایم را در آسمان خواهد شنید. بی شک، او خدایی‌ست که ناگفته سخن می‌شنود. لکن او همان اللهی است که عاشقانه اشتیاق شنیدن صدای بنده‌اش را به جان می‌خرد. حتی عاشقانه‌تر از همان دل آشفته‌ای که فریادِ خاموش سر میدهد وقتی هر چند وقت یه بار قلم به دست میگیری...