دلم برای مادری میسوزه که امروز صبح خبر نداشت آخرین باره که بچشُ میبینه ؛ کولهشُ انداخت روی دوششُ راهی مدرسهش کرد . ولی خبر نداشت که ظهر بجای اینکه مثل همیشه بره دخترشُ از مدرسه بیاره خونه ، باید بره زیر آوار دنبال جنازهش بگرده .
دلواپست میشوم ؛
روزهایی که هوا بارانیست .
دلواپست میشوم ؛
شب هایی که پر درد است .
دلواپست میشوم ؛
روزهایی که میدانم خوب نیستیُ نمیتوانم کنارت باشم .
اما حالا به من بگو که خوبی .
مداوم بگو .
من را از خودت بی خبر نگذار .
میدانی چرا ؟
آخر من همیشه دلواپست میشوم .
اگر فکر میکنید در این اوضاع ؛
کسی با پیام شما امیدوار میشود ، دریغ نکنید . شاید کسی در یکی از گوشه های این دنیا ، دلش به شما خوش باشد . مراقب دل یکدیگر باشیم :)